
|
|
جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد. |

| ■ صفحه نخست |
| ■ درباره واو |
| ■ جایزه |
| ■ نقد رمان |
| ■ نقد مجموعه داستان |
| ■ اخبار واو |
| ■ اخبار جوایز |
| ■ تماس با واو |
| ■ سایت گذشته واو |
| ■نقدواوبلاگ(وبلاگ اختصاصی نقد) |
|
یادداشت مدیران |
| ■ فائزه شاکری |
| ■ حسین فدوی |
| ■ نجمه سجادی |
لیست آثار سال 1383
|
ردیف |
نام اثر |
نویسنده |
ناشر |
|
1 |
آبی و صورتی |
ناهید طباطبایی |
علم |
|
2 |
آبی تر از گناه |
محمد حسینی |
ققنوس |
|
3 |
احتمال مرگ یک مولف جوان |
محمد نوری زاد |
دنیای نو |
|
4 |
از چشمهای شما می ترسم |
فرخنده حاجی زاده |
علم |
|
5 |
از رگ هر تاک دشت سایه ها |
خسرو حمزوی |
افق |
|
6 |
استخوان خوک و دست ها ی جذامی |
مصطفی مستور |
چشمه |
|
7 |
افسانه ماه و خاک |
مهری یلفانی |
روشنگران |
|
8 |
او را که دیدم زیبا شدم |
شیوا ارسطویی |
قطره |
|
9 |
اهل غرق |
منیرو روانی پور |
قصه |
|
10 |
با من به جهنم بیا |
ناتاشا امیری |
افق |
|
11 |
باورهای خیس یک مرده |
محمد محمدعلی |
ققنوس |
|
12 |
بن اونی |
حسن خسرایی |
بال |
|
13 |
بی بی شهرزاد |
شیوا ارسطویی |
قطره |
|
14 |
بیسکوییت نیم خورده |
بنفشه حجازی |
مرکز |
|
15 |
پاگرد |
حسن شهسواری |
افق |
|
16 |
پرسه |
ارش رحمانی |
نگاه |
|
17 |
پریسا |
فرشته ساری |
ققنوس |
|
18 |
پیشنهاد بیشرمانه |
مجید امامی |
مولف |
|
19 |
تجربه های آزاد |
شهرنوش پارسی پور |
شیرین |
|
20 |
تمشک های ناظر |
پیام یوسفی |
ققنوس |
|
21 |
جمشید و جمک |
محمد محمدعلی |
کاروان |
|
22 |
جمهوری دیوانگان |
سعید اصغرزاده |
صمدیه |
|
23 |
چرکنویس |
بهمن فرزانه |
ققنوس |
|
24 |
خانه ای در کال سوسن |
خسرو حمزوی |
علم |
|
25 |
خیالات |
مرتضی کربلایی لو |
ققنوس |
|
26 |
در این هوا |
جواد مجابی |
ققنوس |
|
27 |
دلداده ها |
ابراهیم یونسی |
پاییز |
|
28 |
دیانا که بود |
زهرا زواریان |
افق |
|
29 |
دیدار در حلب |
جعفر مدرس صادقی |
مرکز |
|
30 |
رمادی |
آرش جواهری |
چشمه |
|
31 |
رمان سینما |
محمود طیاری |
قطره |
|
32 |
سپیده دم ایرانی |
امیرحسن چهلتن |
|
|
33 |
سوزه سوزه |
انوشه منادی |
سوره مهر |
|
34 |
شالی به درازای جاده ابریشم |
مهستی شاهرخی |
ورجاوند |
|
35 |
شب بخیر سلطان |
هادی تقی زاده |
علم |
|
36 |
شیبه های راه راه و ثانیه های سربی |
لیلی فرهاد پور |
روشنگران |
|
37 |
صداهای سوخته |
سعید عباسپور |
قصه |
|
38 |
غرش دریا |
حسن اصغری |
قطره |
|
39 |
غم آخر |
مرتضی حقیقت |
رز |
|
40 |
فرانکولا |
پیام یزدانجو |
مرکز |
|
41 |
کیمیا خاتون |
سعیده قدس |
مرکز |
|
42 |
گذر از هزارتو |
ناصرقلمکار |
نگاه |
|
43 |
گرنیکا |
فرشته توانگر |
ققنوس |
|
44 |
ماه در حلقه انگشتر |
مسعود کریم خانی |
چشمه |
|
45 |
ماهی ها در شب می خوابند |
سودابه اشرفیان |
مروارید |
|
46 |
مرده ای که حالش خوب است |
احمد آرام |
افق |
|
47 |
وقت تقصیر |
محمدرضا کاتب |
نیلوفر |
|
48 |
هشدار آسمانی |
مینا مینویی |
بشیر علم و ادب |
مرحله اول داوری
دیدار در حلب- جعفر مدرس صادقی
مرده ای که حالش خوب است- احمد آرم
رمادی- آرش جواهری
احتمال مرگ یک مولف جوان - محمدحسین نوریزاد
پرسه- آرش رحمانی
شالی به درازای جاده ابریشم- مهستی شاهرخی
وقت تقصیر - محمدرضا کاتب
جمهوری دیوانگان- سعید اصغرزاده
فرانکولا - پیام یزدانجو
از چشمهای شما می ترسم- فرخنده حاجی زاده
مرحله دوم
وقت تقصیر - محمدرضا کاتب
احتمال مرگ یک مولف جوان - محمدحسین نوریزاد
رمادی - آرش جواهری
فرانکولا - پیام یزدانجو
برگزیدگان
تندیس بهترین رمان متفاوت: رمادی- آرش جواهری
لوح تقدیر رمان متفاوت: فرانکولا- پیام یزدانجو
تندیس بهترین ناشر رمان متفاوت: حسن کیائیان( نشر چشمه)
داوران
فائزه شاكري، حسين فدوي، شهرام مرادي، شهلا عليمرادي، اقدس قاسمي نيا، حسين شهرابي، مریم جلالی
در متن دومین جشن اهدای جایزه به بهترین رمان متفاوت سال
دلشورهی شیرین، آلیس و هیولایی با ساختاری متفاوت
فائزه شاکری
دو ماه بود که هی برنامه میریختیم. هی مینوشتیم و هی خط میزدیم و هی دلمان شور میزد. هی مینوشتیم و هی خط میزدیم و هی دلمان شور میزد.
باز هم پوستر و کارت دعوت را فرزاد ادیبی قبول کرد. عضو گروهمان شده بود دیگر. و همین کلی دلگرممان میکرد. وقتی استاد شیخالحکمایی هم ساخت تندیس را به عهده گرفت، دیگر مشکلات اصلی حل شده بود. ریز برنامهی روز مراسم را هم که ریختیم دیگر همه کارها یک جوری افتاد روی غلتک. کمی کارهای خورده ریز مانده بود؛ نوشتن پاکت کارتهای دعوت و برنامه ریزی برای چسباندن پوسترها و هماهنگی با بچهها برای اجرای برنامه و هماهنگی با راضیه بهرامی برای فیلم.
ولی خوب این دلشورهی لعنتی دست از سرمان بر نمیداشت. راستی باید به انعکاس خبری کارمان هم توجه میکردیم. خیلی توجه میکردیم.
***
از صبح پنجشنبه 6 بهمن ماه 1384 همینطور بیدلیل نشسته بودیم دور یک میز در کافیشاپ خانهی هنرمندان و هی سعی میکردیم سر خودمان را گرم کنیم تا یادمان نیافتد که دلمان شور میزند... میگذشت... میگذشت... میگذشت... تا آلیس هم آمد. قرار بود بیاید. خبرنگار بود، خبرنگار یکی از نشریات فرانسوی. آلیس که رفت دیگر نزدیک شده بودیم به ساعت پنج. وسائلمان را برداشتیم و رفتیم چیدیمشان توی یکی از قفسههای سالن بتهوون. همهمان خودمان را آماده میکردیم. آمادهی اجرای برنامه و استقبال از مهمانان. مشغول بودیم که یک سبد گل بزرگ هم رسید از طرف نشر کاروان. کلی بهمان چسبید. مهمانان کم کم میرسیدند، بعضی را میشناختیم و بعضی را نه. محمدعلی سپانلو بود، عبدالعلی دستغیب هم و محمد صنعتی، هوشنگ مرادیکرمانی، بهروز توکلی، اسدالله امرایی، میترا الیاتی، محمدرضا گودرزی، ناهید توسلی، آرش جواهری، پیام یزدانجو، حسن کیائیان، ساعد باقری و… و بعضی دوستانمان و بعضی که جزو دوستانمان شدند.
قبل از همه چیز فیلممان پخش شد و بعد مجری که «حسین شهرابی» بود - مثل سال گذشته- شروع کرد. با تشکر از همه کسانی که تا رسیدن به 6 بهمن یاریمان کرده بودند؛ از بهروز غریبپور، طاهر شیخ الحکمائی، فرزاد ادیبی، بابک گرمچی، شرکت چاپ و طرح ایران، انجمن شاعران ایران، نشر کاروان و....
بعد از آن قرارمان بود «حسین فدوی»، از منتقدین و داوران «واو»مان، مقالهای را که خودش نوشته بود و حرف همه بچهها هم بود، بخواند:
«در طول حيات ادبيات داستاني، همواره شاهد بوده ايم كه عده اي بر خلاف جريان روز و سنت رايج عصر خود، اصول شناخته شده و به كار گرفته شده داستاني را به هم زده و دست به تجربه شكلها و روشهاي جديد زدهاند، شكلهايي كه گاه از نامعمول، معمول ساخته و گاه از ساختارهاي متداول، ساختاري جديد بنا نموده و اين ساختار تازه نيز بعد از مدتي دوباره به دست عدهاي به هم ريخته و صورت و شكلي ديگر يافته است.
بحث ادبيات داستاني متفاوت بحث امروز و ديروز نيست، چرا كه ذات ادبيات داستاني، عدول از هنجارها و عادتهاست؛ عادتهاي ادراكي و احساسي و زباني و ساختاري و اين آشناييگريزيها و آشناييزداييهاست كه موجب بقا و ابقا ادبيات شده است. خواه آن را بپذيريم و خواه انكار نماييم، اصلاً تحول ادبيات و مساله تاريخ ادبيات همين بحث عدولها و تجربههاست. تجربههايي كه منجر به تحول ميشود و تحولاتي كه ماندگار ميگردد.
اما نكته قابل توجه آن است كه نگاه ما به ادبيات متفاوت نگاهي در زماني نيست - هرچند ميتواند باشد - بلكه نگاهي همزماني است، آن هم در جغرافيايي به نام ايران. يعني در بررسي آثار منتشر شده نويسندگانمان شايد آثاري باشد كه تجربههاي ناكردهاي هم نباشد و مشابه آن در جايي ديگر ديده شده باشد اما ملاك و محور ما اينجا و اكنون است.
قياس ما بضاعت ما است و معيار ما آثار نويسندگان خود ماست. چرا كه ما راهي را ميپيماييم كه آنان ساختهاند و مسيري را ميرويم كه آنان رفتهاند، پس نميتوانيم ادعايي داشته باشيم، آن هم ادعاي پيشرو بودن و نو بودن. مسئله بعدي آن است كه به اعتقاد ما، فرمهاي جديد براي انكار و بيارج كردن صورتها و شكلهاي پيشين نيست بلكه براي احياي زيباييها و ايجاد خلاقيتهاست چرا كه همواره بعد از مدتي فرمهاي قديمي براي عدهاي خاصيت زيباشناسانه خود را از دست از دست ميدهند.
ادبيات داستاني متفاوت براي ما الزاماً به معناي ساختشكنيها و شالودهشكنيهاي فرمي نيست، بلكه ميتواند نگاه نو و جديد داشتن به آفرينشهاي داستاني، پرهيز از تكرارها و شبيهسازيهاي ادبي و در نهايت تجربه شكلها و روشها و روايتهاي جديد باشد.
ديگر آنكه نگاه ما به ادبيات داستاني متفاوت نگاه ارزشي نيست، ما قصد نفي آثار داستاني سنتي و كلاسيك را نداريم بلكه هدف ما كشف آثار خلاق و بعضاً جذابي است كه ممكن است نه شناخته شوند و نه مخاطبي يابند.
و اما مسئله آخر اينكه تفاوت براي ما همان معناي ساده ولغوي «تفاوت» را دارد، يعني براي ما تفاوت برتري و بهتري نيست، بلكه فرق و اختلاف است، آن هم اختلاف با آثار ديگر.
به باور ما ادبيات داستاني متفاوت هيچگاه نبايد به واسطه ارضا تجربه بشري عنصر لذت و لذتبخشي را از خود حذف كند و ناديده انگارد. به همين خاطر در كنار تمامي عدولها و عرفستيزيها و هنجارگريزيها، عنصر لذت و وفاداري به اصل سرگرمكنندگي اثر برايمان ارزش داشته و از اهميت بالايي برخوردار است. هر چند كه ميدانيم اين امر نسبي و تا حدي سليقهاي است اما نه ما داعيه كشف عنصر وحدانيت لذت در خواننده را داريم و نه ادعاي كسي را در اين مورد قابل قبول ميدانيم. جرا كه هر چه هست نسبي است، درست مثل خود «تفاوت». يا شايد بهتر است بگوييم ادبيات داستاني متفاوت»
پس از"حسین فدوی"، دکتر «محمد صنعتی» پشت تریبون قرار گرفت. وی با اشاره به این موضوع که لفظ متفاوت همواره با «از» و یا «به» به کار میرود و برای نشان دادن تفاوت چیزی با چیزی دیگر که آن چیز دیگر ادبیات است به کار میرود پرسشی را مطرح کرد که آن ادبیات کدام است؟ «اگر نخواهیم مته به خشخاش بگذاریم؛ ادبیات مردمپسند، کلیشهای، دولتی، نمایشی، شعر و یا فولکوریک. اما از آنجا که جایزهای در کار است پس منظور مقایسه ادبیات متفاوت با ادبیات داستانی معمول است، ولی آیا میشود این مفهوم را رها از زمان و مکان به کار برد؟ در اوایل قرن نوزدهم ادبیات رمانتیک به عنوان ادبیاتی متفاوت ظهورکرد، همچنین مدرنیسم در قرن بیستم. هرکدام از این جریانها حتی اگر جریان غالب و اصلی نشوند دیگر آشنا خواهند بود و دیگر نمیتوان آنها را متفاوت نامید. پس ادبیات متفاوت تاریخدار است و باید مکان و فرهنگی که در آن خلق میشود هم مشخص باشد.» وی یادآور شد: «مطمئنا ادبیات رایج در آمریکا با ادبیات رایج در چین و ادبیات رایج در ایران کاملا متفاوت است. ادبیات نمیتواند مثل سایر پدیدهها به سمت یک شکل و یکپارچه شدن پیش رود. تا زمانی که تفاوتهای فردی هست، تفاوت در ادبیات هم هست.»
"اسدالله امرایی "سومین سخنران برنامه گفت: «در شرایط جدید مفاهیم جدید نیز از دل ادبیات جوانه میزند و ادبیات متفاوت در عصر ما براساس اصل عدم قطعیت شکل میگیرد و پس از آن نمونههای داستانهای پستمدرن بر مبنای قواعد زمانی و فصلبندیهای غیرمتعارف خلق میشود.»
او افزود: «درعصر ما دیگر نویسنده بر آن نیست که در مقام دانای کل به سادهترین روایت داستانی تن دهد. نویسندهها با بهرهبرداری از عناصر مختلف، داستان را به فضاهای جدیدی میبرند که گاه استادان کلاسهای نقد که به جزوههای خود خو کردهاند درپاسخ به شاگردان خود میمانند.»
او کسانی مثل شهرنوش پارسیپور، غلامحسین ساعدی، بهرام صادقی و هوشنگ گلشیری را از نویسندگان متفاوت نویس ایران دانست. «بعد از معرفی آثار نسل «بیت» و رمان نو فرانسه و ادبیات آمریکای لاتین، در کشورمان با موجی مواجه شدیم که به ادبیات متفاوت معروف شد و آنقدر بر متفاوت بودن خود اصرار ورزید که حتی تفاوتش را با «ط» نوشت! اما هنوز کلاسیسیسم حاکم بر ادبیات ما چندان میانهای با آن ندارد.»
سپس من یعنی«فائزه شاکری» به عنوان دبیر انجمن مطالعاتی آثار داستانی متفاوت با تاکید بر این مطلب که تفاوت برای داوران این انجمن ارزش نیست و صرفا وجه تمایز آثار از یکدیگر است دربارهی برنامههای «واو» در گذشته و آینده توضیح داد«م» و همچنین بر بیادعایی و جوان بودن «واو» تاکید کرد«م». همچنین از تکتک بچههای «واو» تشکر کرد«م»؛ از شهرام مرادی، حسین فدوی، حسین شهرابی، علیرضا سلطانی، اقدس قاسمینیا، شهلا علیمرادی، نجمه سجادی و مریم جلالی.
دوباره فیلم مان پخش شد. دیگر نوبت، نوبت جایزه بود.
امسال سه جایزه داشتیم، یا شاید بهتر باشد بگویم سه تندیس.
اول از محمد علی سپانلو و عبدالعلی دستغیت خواستیم که برای اهدای جوایز روی سن بیایند و بعد اقدس قاسمینیا بیانیه ی هیات داوران را برای انتخاب بهترین رمان خواند:
هیات داوران پس از سه مرحله خوانش و بررسی آثار داستانی سال 1383 رای و نظر نهایی خود را به شرح ذیل اعلام میدارد:
«با توجه به معیارهای از پیش اعلام شدهی داوران انجمن مطالعاتی واو، به اتفاق آرا هیچکدام از چهار اثر راه یافته به مرحلهی نهایی، یعنی رمانهای وقت تقصیر اثر محمدرضا کاتب، احتمال مرگ یک مولف جوان نوشتهی محمدحسین نوریزاد و رمادی اثر آرش جواهری و نیز فرانکولا نوشتهی پیام یزدانجو در خور حذف نبوده و شایستگی برگزیده شدن را داشتهاند.اما نظر به محدودیت موجود و انتخاب تنها یک اثر، هیات داوران با اکثریت آرا و با احترام به سه رمان دیگر، رمادی را که اثری است شجاعانه با فرمی متفاوت و روایتی نو و نگاهی جدید و زبانی در خورتوجه برندهی تندیس بهترین رمان متفاوت سال 1383 اعلام مینماید. همچنین هیات داوران با تاکید بر ارزشهای ادبی دو اثر «وقت تقصیر» و «احتمال مرگ یک مولف جوان» و تمجید از نویسندگان آن، پیام یزدانجو را به خاطر خلق موجودی به نام «فرانکولا» که هیولایی است با ساختاری متفاوت، ولی جذاب و خواندنی که میتواند پتانسیل جذب خوانندهی نه چندان حرفهای ادبیات داستانی را نیز داشته باشد شایسته دریافت لوح تقدیر میداند.»
آرش جواهری و پیام یزدانجو تندیس و لوح تقدیر خود را از محمد علی سپانلو و عبدالعلی دستغیب گرفتند.
پس از آن شهلا علیمرادی بیانیهی هیات داوران را برای انتخاب بهترین ناشر متفاوت سال قرائت کرد:
هیات داوران انجمن مطالعاتی واو، در بخش دوم مسابقه ادبی خود، یعنی انتخاب بهترین ناشر آثار داستانی متفاوت، نظر خود را به شرح ذیل اعلام می دارد:
«با توجه به اینکه چاپ آثار داستانی متفاوت در اکثر اوقات توجیه اقتصادی و مالی برای ناشران نداشته و آنان صرفا به دلایل معنوی و ارزشی دست به چاپ چنین آثاری میزنند، کارشان در خور ستایش و تشویق میباشد. به همین خاطر هیات داوران با تقدیر از نشر «مرکز» و «دنیای نو»، ناشران رمانهای «فرانکولا» و «احتمال مرگ یک مولف جوان» و نیز انتشارات «نیلوفر« به خاطر چاپ رمانهای «وقت تقصیر» و «نفس نکش، بخند، بگو سلام» اثر برگزیده سال 1382 ، تندیس بهترین ناشر متفاوت خود را به «حسن کیائیان»، مدیریت نشر چشمه برای چاپ آثار «سلوک» و «رمادی» اهدا مینماید.»
کیائیان این جایزه را بهترین و به یاد ماندنی ترین جایزه ای خواند که تا به حال دریافت کرده است.
و پس از آن تشکر از مهمانان بود و چای و شیرینی و گپ و گفت و ...خداحافظی...
»