نام:

ایميل:

نشانی اينترنتی:

پيام:



 

جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد.

    

یادداشت مدیران

■ فائزه شاکری
■ حسین فدوی

 

 

هنر هشتم!

حسین فدوی

بالاخره مرحله اول داوری برای انتخاب بهترین اثر متفاوت سال 1389 به پایان رسید.کار آسانی نبود....کار آسانی نیست به قضاوت نشستن، کار آسانی نیست متفاوت ها را یافتن؛ علی الخصوص که "زمان" هم با ما دشمنی داشته باشد! زمان است خوب؛ غیرمعمول ها را معمول می کند و متفاوت ها را عادی؛ سال به سال کار سخت تر می شود از دست این زمان! حکایتی است برای خودش؛ قبلا هم از او گفته بودیم  برای همین نمی خواهم دوباره بگویم که چطور تجربه های نو را عادی و تکراری می کند، بگذریم...

انگار همین دیروز بود که رمان "نفس نکش، بخند، بگو سلام " حسن بنی عامری بهترین رمان متفاوت سال 1382 اعلام شد. آن سال تجربه اول مان بود و  اولین دوره انتخاب بهترین رمان متفاوت سال ، بیست اسفند 83. همان سال "سلوک". سلوک محمود بزرگ دولت آبادی...

تجربه اول بود و همه داورها، اعضای "واو" بودند، آن روزها انجمنی بود برای خودش این "واو"، برای کشف و معرفی آثار متفاوت ایرانی. سر و سامان داشتیم و جا و مکان برای برگزاری مراسم، یادش بخیر! خانه هنرمندان، سالن بتهوون...

چشم برهم زدنی دوره دوم هم آمد:

" 6بهمن ماه سال 1384، خانه هنرمندان، سالن بتهوون"

تندیس بهترین رمان متفاوت سال 1383 به "آرش جواهری" رسید برای "رمادی" اش. دو بخش دیگر نیز در آن سال به کار و مراسم مان اضافه شد. انتخاب بهترین ناشر رمان متفاوت سال و تقدیر از دومین اثر متفاوت سال. "فرانکولا"ی پیام یزدانجو بود اثر قابل تقدیرمان. آن سال  نشر چشمه و "حسن کیائیان"  اولین تندیس بهترین ناشر رمان متفاوت سال را از آن خود کرده بود و بهترین دلگرمی و تشویق را او، از آن ما، مایی که جوان بودیم برای این کار، بی نام و بی حمایت ...

باز داور و داوری ها همان بچه های واو بودند. همان انجمن مطالعاتی آثار داستانی متفاوت "واو"...

و اما سومین دوره و خاطره انگیزترین دوره برای ما، 5بهمن 1385 سالن ناصری،خانه هنرمندان. آخرین باری بود که می توانستیم و می گذاشتند در خانه هنرمندان به تقدیر و سپاس نویسندگان آثار متفاوت بنشینیم و ...خدا سلامت بدارد "بهروز قریب پور" مدیر آن سالهای خانه هنرمندان را، آن سالها برگزاری مراسم و یافتن جا کار سخت و افسانه ای! نبود، رویا نبود ، یافتن مکان وهم نبود، خیال نبود... بگذریم، آن سال تندیس بهترین رمان متفاوت سال 1384 تقدیم شد به "مهدی یزدانی خرم" برای رمان " به گزارش اداره هواشناسی، فردا این خورشید لعنتی..." اش و تندیس بهترین ناشر رمان متفاوت هم به "امیرحسین زادگان" ناشر رمان برگزیده همان سال اهدا شد، برای ارج نهادن به چاپ آثاری که چندان (شاید البته) توجیه اقتصادی نداشت (و ندارد) و صرفا کاری بود (و است) فرهنگی... کاری است در خور تقدیر... همین جمله بود که یادمان آورد،که یادمان نرود در کنار تقدیر از نویسندگان آثار متفاوت، دست ناشرین این آثار را که دست به چاپ آثار متفاوت و سخت خوان و کم مخاطب (در آن سالها) می زدند و می زنند را بفشاریم و تقدیر و تشکر نمائیم و یادمان بیاید که این محصولات فرهنگی که در این زمانه که کار فرهنگی چندان توجیه اقتصادی ندارد که هیچ بلکه ...(بگذریم!)، کار ستودنی است و قابل ستایش... و این شد که تندیسی دیگر در کنار تندیس بهترین رمان متفاوت سا ل به جایزه ادبی واو اضافه شده بود (در دومین دوره) و...ماند. همین طور یک اثر تقدیری که آن هم از سال دوم به برنامه های واو اضافه شده بود...

و سال سوم اثر تفدیر شده "کتاب اعتیاد" بود که جسارت نوشتن‌اش را شهریار وقفی پور به خرج داده بود و نشر قصه(خدایش بیامرزد_ هم "کتاب اعتیاد" که برای معتاد نشدن!! جوانان دیگر چاپ نشد و هم نشر "قصه" که بساطش جمع شد و "قصه"شد برای مخاطبین ادبیات داستانی، درست مثل "به گزارش اداره هواشناسی...، که آن نیز عمرش به چاپ دوم نرسید) بگذریم! تا یادم نرفته بگویم سومین دوره هم بچه های "واو" یعنی همان اعضای انجمن مطالعاتی آثار داستانی متفاوت"واو" کار داوری را بر عهده داشتند...

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...

آغاز دوره چهارم و آغاز مشکلات پیش رو. از اعضای هیات موسس جایزه "واو" و انجمن تنها دو تن ماندند. دبیر جایزه و من! و دو سه تن از دوستان "واو" .گفته بودند کار گروهی در ایران جواب نمی دهد. گفته بودند این جایزه کارش به دو سه سال نمی کشد. گفته بودند، بودن و ماندن جوایز در ایران کار ساده ای نیست... و خیلی چیرهای دیگر که گفته بودند! اما دو تن ماندیم با این تفکر که افراد و اشخاص برگزار کننده جایزه و جوایز، کارگزارانی بیش نیستند برای یک هدف! مهم جایزه است و هدفی که به خاطرش این جایزه و این جوایز شکل می گیرند. پس کار را دوباره از سر گرفتیم با ایده هایی جدید و شیوهای اجرایی جدیدتر...

اعضای رفته جایشان با داوران جدید پر شد...اما مشکل دیگر و جدی تری دست به گریبانمان شد. مشکلی که تنها مشکل ما نبود. جوایز دیگر نیز دچارش شده بودند و آن نداشتن و نیافتن مکانی بود برای برگزاری مراسم! خانه هنرمندان که خانه امیدمان بود برای برگزاری مراسم، دیگر غریب پور را نداشت و مدیریت وقت آن سال هم حوصله ما را!  آن قدر دست به سرمان کردند که فهمیدیم می بایست برای برگزاری مراسم فکر دیگری نمائیم. بگذریم قصه اش دراز است…

به ناچار دوره چهارم را در خانه شهریاران جوان! به بهایی و پولی برگزار نمودیم با هزار و یک بدبختی و فلاکت!

4 اسفندماه 1386، آن سال، سال حسین مرتضائیان آبکنار بود(همان آبکنار عطر فرانسوی) و "عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک یا از این قطار خون می چکد قربان" تندیس و جایزه بهترین رمان متفاوت سال 1385 را از آن خود کرد و خود نیز به خاطره ها پیوست! از اولش هم معلوم بود از عاقبت این کتاب خون می چکد! تندیس بهترین ناشر رمان متفاوت مان نیز به "جعفر همایی" یعنی نشر نی و ناشر رمان "عقرب................................................................................................"(قطاری است برای خودش این نام!)…اهدا شد. "دیلماج " هم که رمان متفاوت و قابل تقدیر و قابل دفاعی بود رمان تقدیر شده مان شد . نوشته حمیدرضا شاه آبادی .

و اما دوره پنجم و ششم هم همان مشکل مکان برای برگزاری مراسم پابرجا بود، آنقدر استوار که به ناچار مراسم به طور خصوصی در اتاق گفتگو انتشارات ققنوس برگزار گردید مظلومانه و غم انگیز! بگذریم.

پنجمین تندیس و جایزه واو سال 1386 اهدا شد به نویسنده جوان شیرازی به نام "قاسم شکری" برای رمان "بوی خوش تاریکی" و تندیس بهترین ناشر رمان متفاوت سال نیز تقدیم شد به "علیرضا فراهانی" مدیریت نشر مرکز. رمان تقدیری آن سال هم "قربانی باد موافق" نوشته محمد طلوعی بود. داورهای آن سال هم در مرحله نهایی سپرده شد به دست اهل گیلان...

ششمین دوره جایزه ادبی واو هم که دیگر انجمن اش افتاده بود و تنها تندیس و جایزه اش مانده بود، بهترین رمان متفاوت خود را برای کتاب "دره پنهان"به محمد قره چه داغی تقدیم نمود و نشر چشمه و حسن کیائیان را برای دومین بار برنده تندیس بهترین ناشر رمان متفاوت سال نمود (تنها ناشری که دو تندیس از دو سال را از آن خود نموده بود) و "مونالیزای منتشر" نوشته شاهرخ گیوا را که از آثار خوب و متفاوت سال 1387 به حساب می آمد را مورد تقدیر قرار داد و به عنوان اثر تقدیری آن سال خود معرفی کرد. آن سال در مرحله دوم داوری این دوره، اساتیدی چون پروفسور کوروش صفوی، دکتر فرزان سجودی و دکتر امیرعلی نجومیان داوری و داوران مان را همراهی و یاری نمودند و زحمت داوری را برایمان کشیدند...

و اما هفتمین دوره؛

 گفتن ندارد که آن سال ( یعنی پارسال) سیاست حرف روز بود و دغدغه روزانه همگان!

گفتن از ادبیات بی سلیقگی است و شاید...! بگذریم! آن سال جوایز یا دوسالانه!شده بودند یا ...حاضر به برگزاری نبودند...سالی بود برای خودش. هر کس دنبال بهانه ای می گشت برای بی خیال شدن. ارزش ریسک و خطر را نداشت...نه گلشیری برگزار شد و نه مهرگان ادب ،منتقدان مطبوعات هم به آوردن نام اکتفا کرد و روزی روزگاری هم با برگزاری‌اش  حال باید گفت "روزی روزگاری، روز و روزگاری بود! ... مانده بودیم چه کنیم...جایی نیافتیم، حتی اتاقی! حتی خصوصی هم نتوانستیم برگزار کنیم. به ناچار تندیس و جایزه را به دفتر ناشر برگزیده یعنی نشر روزنه ، ناشر "کتاب بی نام اعترافات" داوود غفارزادگان که بهترین رمان متفاوت سالمان شده بود بردیم آنجا تقدیم ناشر و نویسنده نمودیم یعنی غفارزادگان و علیرضا بهشتی .لوح تقدیر  محمد حسن شهسواری را که کتابش "شب ممکن" رمان در خور تقدیرمان بود را نیز در دفتر نشر یعنی چشمه اهدا شد... بگذریم!

امسال هم نمی دانیم چه می شود، یعنی می شود؟! یعنی می شود مراسم برگزار کرد...بگذریم! 

 راستی ماندن و نگاه داشتن جوایز این روزها هنر نیست؟!