
|
|
جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد. |

| ■ صفحه نخست |
| ■ درباره واو |
| ■ جایزه |
| ■ نقد رمان |
| ■ نقد مجموعه داستان |
| ■ اخبار واو |
| ■ اخبار جوایز |
| ■ تماس با واو |
| ■ سایت گذشته واو |
| ■نقدواوبلاگ(وبلاگ اختصاصی نقد) |
|
یادداشت مدیران |
| ■ فائزه شاکری |
| ■ حسین فدوی |
گپي مكتوب با حميدرضا شاه آبادي◊
تكرار داستان نويسي دهه پنجاه به تصور نو آوري
اثر شما كانديد دريافت تنديس رمان متفاوت سال شده است. آيا شما هم رمان خودتان را يك اثر متفاوت مي دانيد ؟
بله، احساس ميكنم «ديلماج» رماني متفاوت است و راستش اين احساس از همان آغاز نوشتن مثل باري بر دوشم سنگيني ميكرد. تصور اينكه در حال انجام كاري متفاوت هستي و ممكن است ثمره كارت به ذائقه ديگران ننشيند، تصور آزار دهندهاي است. دامن زدن به اين تصور و تسليم شدن در برابر نگرانيهايي كه برايت ايجاد ميكند ميتواند تو را در ميانه راه فلج كند. در جاي ديگري گفتهام كه اگر پيش از من يكي دو آدم اسم و رسمدار شيوهاي را كه من در ديلماج پيش گرفتهام تجربه كرده بودند، من خيلي راحتتر مينوشتم. اما نبود مورد مشابه و احساس متفاوت بودن كار هميشه باعث هراسم ميشد. از شما چه پنهان يكي دو بار كار نوشتن را به دليل نبود اعتماد به نفس لازم كنار گذاشتم و تا زماني كه كار از چاپ در آمد و اولين نقد روي آن نوشته شد همچنان نسبت به موفقيت آن ترديد داشتم. با خواندن اولين نقد بود كه پي بردم كارم را به عنوان يك رمان پذيرفتهاند و تازه باورم شد كه يك رمان را به پايان رساندهام. رماني كه ميتواند با ديگران ارتباط برقرار كند و گروهي ميتوانند دوستش داشته باشند. البته هنوز هم هستند كساني كه گمان ميكنند من يك كتاب تاريخي نوشتهام و گلايه ميكنند كه من در مورد ميرزايوسف بيانصافي كردهام و آنطور كه در منابع ديگر! ديدهاند ميرزايوسف اينطوري هم نبوده و...
تفاوت در حيطه ادبيات داستاني براي شما معنايي دارد و آيا در تقسيم بندي آثار داستاني اين معيار را مي پذيريد؟
گمان ميكنم تفاوت جوهره هنر است. هنر چيزي جز خرق عادت نيست. هنرمند به ما ميآموزد كه هرآنچه كه بارها ديدهايم جور ديگري ببينيم و لذتي كه از مواجه با آثار هنري ميبريم حاصل كشف همين تفاوت و تازگي است. هنرمندي كه در چنگ عادات روزمره و تكرار مكررات اسير است هيچ وقت موفق به خلق اثر هنري ماندگار و تأثيرگذار نميشود. چون چيز تازهاي براي ارائه به ديگران ندارد. چه نويسنده چه شاعر و چه فيلمساز همه بايد نگاه متفاوت را تجربه كنند. و بر همان مبنا دست به خلق بزنند. دستيابي به زبان متفاوت مرحله ديگر رشد هنرمند است كه تلاشي ديگر ميطلبد.
آيا ادبيات متفاوت مي تواند يك ژانر ادبي باشد ؟ دراين صورت آياخودش را نقض نمي كند؟
با تعريفي كه پيش از اين از تفاوت و هنر متفاوت ارائه كردم گمان نميكنم كه بتوان ادبيات متفاوت را يك ژانر دانست، مهم آن است كه نويسنده در هر ژانر ادبي متفاوت ببينيد و متفاوت بنويسيد.
ادبيات متفاوت مي تواند بومي ومتعلق به جغرافيايي خاص باشد يا هر چه هست گرته برداري از آثار غربي است؟
حتماً شنيدهايد كه در تمام عالم نميتوان دو نفر را پيدا كرد كه اثر انگشت يكسان داشته باشند. من معتقدم كه هيچ وقت نميتوان دو نويسنده را پيدا كرد كه زبان يكسان داشته باشند. البته اگر هر كدام توانسته باشند زبان خود را پيدا كنند. زبان ما بر پايه تجربيات و نگرش ما شكل ميگيرد بر پايه آنچه در طول عمرمان از سر گذراندهايم. تجربههاي خانوادگي، قومي و ملي ما بر زبانمان تأثير ميگذارد؛ همينطور طبيعتي كه در آن رشد كردهايم. بنابراين كشف زبان خودي موجب تفاوت از ديگران ميشود. اين زبان متفاوت در كنار نگاه متفاوت ادبيات متفاوت را خلق ميكند. بر اين مبنا نويسنده متفاوت بومي ديار خود است. و ادبيات متفاوتي كه اين نويسنده خلق ميكند حال و هواي ديار او را دارد. تنها زماني كه كار به تقليد و اَدا در آوردن برسد حس ميكنيم كه نويسنده از آثار برخاسته از ديار ديگر گرتهبرداري كرده است.
نگارش يك رمان متفاوت مي تواند جريان ساز باشد؟
هميشه عدهاي نوآوري ميكنند و عدهاي دنبالهروي ايشان ميشوند. بنابراين خلق هر رمان متفاوت ميتواند جريانساز باشد. ميتواند موجب خلق آثار مشابه شود و يا ميتواند به ديگران جرأت متفاوت بودن ببخشد. من آرزو دارم جزو گروه اول باشم. اگر جرأتش را داشته باشم!
وضعيت و كيفيت ادبيات داستاني متفاوت را در حال حاضرچگونه ارزيابي مي كنيد؟
راستش ادبيات داستاني ما در وجه غالبش گرفتار تكرار است. چه تكرار آنچه كه بر تاريخ ادبيات خود ما گذشته و چه تكرار آنچه كه سالها پيش در آن سوي مرزهايمان رخ داده. گاهي دلم ميگيرد وقتي ميبينم عدهاي هنوز داستاننويسي دهة پنجاه و شصت را تكرار ميكنند و عدهاي به تصور نوآوري دنبالهروي جريانهايي هستند كه پيش از جنگ جهاني دوم در اروپا رواج داشته است. البته نميتوان منكر شد كه عدهاي هم با تمام وجودشان در حال تلاش براي خلق گونه تازهاي از ادبيات هستند كه متعلق به زمان ما باشد. ادبياتي كه دردها و حرفهاي امروز ما را در خود داشته و با زبان امروز سخن بگويد. خوشحالم كه هر چند وقت يكبار در ميان كتابهاي منتشر شده، آثاري از اين دست ميبينم.
آيا در ميان آثار چاپ شده در دو سال گذشته به رمان متفاوت برخورده ايد؟ در صورت امكان اين آثار را نام ببريد. از منظر شما اين آثار داراي چه ويژگي هايي بودند؟
بله ديدهام و گاهي از خواندن آنها لذت بردهام. اما اين نكته را هم نميتوانم ناگفته بگذارم كه تفاوت را بيشتر در قالب فرم ديدهام تا در حرف و نگاه. براي من كه حريصانه در پي شناخت اطراف خويشم تفاوت نوع دوم جذابتر است.
◊كتاب «ديلماج» اين نويسنده در جشن اهداي تنديس بهترين رمان متفاوت سال 1385 شايسته دريافت لوح تقدير شناخته شد.