
|
|
جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد. |

| ■ صفحه نخست |
| ■ درباره واو |
| ■ جایزه |
| ■ نقد رمان |
| ■ نقد مجموعه داستان |
| ■ اخبار واو |
| ■ اخبار جوایز |
| ■ تماس با واو |
| ■ سایت گذشته واو |
| ■نقدواوبلاگ(وبلاگ اختصاصی نقد) |
|
یادداشت مدیران |
| ■ فائزه شاکری |
| ■ حسین فدوی |
| ■ نجمه سجادی |
حرف هايي نه چندان تازه
نگاهي به مجموعه داستان حفره يي در آينه
محمدرضا مرزوقي/روزنامه
اعتماد
به نظر مي رسد ادبيات در اين چندساله اخير دارد به سمت و سويي ره مي سپرد - و در اينجا مي خواهم با کمي بدبيني بگويم هدايت مي شود- که هر چه بيشتر به سادگي در روايت و از آن مهم تر شيوه نگارش نزديک شود.بديهي است که مرادم در اين جا از ادبيات همان بخش خاص ادبيات است که تاکنون در ميان خواننده عام از اقبال چنداني برخوردار نبوده است. با نگاهي گذرا به اغلب- و نه تمام- آثاري که در اين چند ساله موفق به دريافت جوايز معدود ادبي شده و از قضا با اقبال نسبتاً اميدوارانه خوانندگان مواجه شده اند مي توان به صحت و سقم اين نظريه، که چون و چرا درباره اش هنوز بسيار است و برخي هم آن را اصلاً قبول ندارند، پي برد. همچنين شايد بتوان مظنه يي هرچند دور و دراز درباره سليقه ادبي امروز و در مرحله يي بعيدتر ذوق و پسند خوانندگان امروز به دست آورد. داستان امروز ديگر هدفش معما ساختن از يک مساله ساده نيست. آنچه که در برخي آثار ادبي دو دهه گذشته مرسوم بود و آثارش هنوز هم در ميان نويسندگان نسل تازه به چشم مي خورد.
اين اتفاق، خوب يا بد، افتاده و همچنان در حال افتادن و قوام يافتن است و بديهي است که با گذر زمان به عنوان گونه يي ادبي در صحنه ادبيات ما از آن نام برده خواهد شد. حال اگر برخي آثار شاخص آن که اتفاقاً از اقبال جوايز و منتقدان ادبي و در کمال مسرت مخاطب عام بهره برده اند، به دليل سادگي در لحن و روايت، از طرف برخي متهم به ساده انگاري و تنبل بارآوردن مخاطب و در مواقعي پيش پا افتاده بودن و کهنگي و... مي شوند، لزوماً دال بر بي ارزش بودن آنها نيست. از آنجا که اين گونه ادبي ادعايي در نوآوري در زبان و لحن و روايت ندارد و اغلب از زبان معيار براي عرض اندام بهره مي برد، بنابراين وظيفه سختي که بر دوش دارد پرداختن به موضوعات تازه، نگاه نو به مسائل و دغدغه هاي انساني (چه تازه و چه قديمي که اغلب دومي خواهد بود) رسيدن به شخصيت هايي تازه با دغدغه هايي هر چند هميشگي اما نگاهي تازه است که از شخصيت پردازي کليشه يي اجتناب کند. مي توان به اين فهرست بسياري ديگر از ويژگي ها افزود اما خيلي زود متوجه مي شويم که لازمه تمام اين ويژگي ها تازگي و بکر بودن مسائلي است که قرار است به آن پرداخته شود. نمي خواهم بگويم که فرم در اين گونه آثار از اهميت چنداني برخوردار نيست اما آن چه مسلم است و با نگاه به غالب اين آثار مي توان به خوبي دريافت که محتوا بر فرم مقدم است. اما مشکل از جايي آغاز مي شود که برخي از اين آثار نه تنها در زبان و روايت بلکه در انتخاب موضوع و درونمايه نيز محافظه کارانه عمل کرده و فرصت تجربه و نوآوري را در هر دو ساحت فرم و محتوا از خود دريغ داشته اند. اتفاقي که در مجموعه داستان حفره يي در آينه نوشته لادن نيکنام رخ داده شايد همين عدم تازگي در محتوا و درونمايه است که به نظر مي رسد داستان هاي اين مجموعه به شدت نيازمند آن بوده اند. به هر حال هر مخاطبي با هر ذوق و پسندي پس از به پايان رساندن يک کتاب از خود خواهد پرسيد چه چيز به او اضافه يا کم شده است و اين که اصلاً آيا اثر تکاني به تفکر و انديشه او داده است. آيا سوالي - هرچند بي جواب - در ذهن او ايجاد کرده است... آنچه مجموعه داستان حفره يي در آينه از آن لطمه ديده است همين عدم وجود تکانه و تلنگر است که در غالب داستان ها به چشم مي خورد. وگرنه مي توان درباره پرداخت دقيق جزئيات صحنه و به اصطلاح سينمايي تر لوکيشن و ميزانسن ها کلي گفت و نوشت و تحسين کرد. ولي در نهايت بعد از پشت سر گذاشتن مرارتي که گاه با خواندن يک داستان با جزئيات فراوان، که البته وجود اين جزئيات هم جاي بحث دارد، به اين جا مي رسي که از خود مي پرسي نويسنده دقيقاً چه حرف تازه يي براي گفتن داشته. مساله اين نيست که حرف نويسنده را نمي فهميم، بحث بر سر تازگي اين دغدغه ها و معضلاتي است که داستان به خاطر بيان و تشريح و توصيف آنها نوشته شده است. و باز هم اضافه کنم نه لزوماً تازگي موضوع مد نظر نيست بلکه نگاه تازه به مسائل و موضوعات داشتن در اينجا ملاک است. هرچند مجبورم اعتراف کنم اين عدم تازگي که خود باعث سردرگمي نويسنده و در نهايت مخاطب شده است معضلي است که نه تنها ادبيات داستاني امروز بلکه سينما و تئاتر ما هم با آن دست به گريبان است. گواينکه همه حرف ها به آخر رسيده و ديگر حرف تازه يي براي گفتن نمانده است. که اين اتفاق البته قابل پيش بيني بود. وقتي افق ديد هنرمند محدود باشد و اجازه نداشته باشد تا کمي جلوتر از محدوده مرزبندي شده را ببيند، طبيعي است که حرف تازه يي براي گفتن نمي ماند و مهم تر از آن نگاهي تازه که بتواند به اعتقادات و دغدغه هاي پيشين بشر نگاهي تازه و نو بيندازد. در اين آشفته بازار جبر و راديکال، نوآوري فقط مي تواند در قالب و فرم اثر اتفاق بيفتد که اين اتفاق پيش از اين افتاده است. محتوا وقتي مي تواند تکاني به خود بدهد که فضا براي پذيرش حرف تازه مهيا باشد. تجربه اين را ثابت کرده است، چه باور داشته باشيم، چه نداشته باشيم.