نام:

ایميل:

نشانی اينترنتی:

پيام:



 

جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد.

    

یادداشت مدیران

■ فائزه شاکری
■ حسین فدوی

 

 

شمايل های نا موجود

حسین فدوی

"شمايل لرزان قدرت" عنوان سومين مجموعه داستان "هادي نودهي" است كه سال 87 توسط نشر ققنوس به چاپ رسيده است .اثري قابل تامل و در خور توجه كه حتي مي توان آن را اثري متفاوت شمرد چراكه در اين مجموعه نويسنده نه تنها به واقعيت از منظري جديد مي نگرد و آن را همانند يك وهم ،يك خيال متزلزل وبي ثبات نشان می دهد بلكه از روايتي سود مي جويد كه در عين سادگي پيچيده مي نمايد و به صورتي جديد و نو بدل ميگردد.

"شمايل لرزان قدرت" روايت واقعيت هاي ناپايدار است وانسانهايي با هويتي سيال و ناپايدارتر . موجودات گم شده اي كه بدنبال هويت و هستي خويش اند و بودن خود را جستجو مي كنند.دراين مجموعه  كه هفت داستان درون خود دارد  با شخصيت هايي روبرو مي شويم كه همانند انسان مدرن امروزي با دنياي اطرافشان همسويي و يگانگي ندارند .شايد به همين خاطر است كه رابطه قابل فهمي هم از جهان پيرامون شان نمي يابند و نمي دهند و اين مي شود دستمايه داستانهايي كه تقليدي نمي زنند و شكلي غير عادي و انتزاعي پيدا مي كنند. براي همين هم در اين مجموعه نه انسانها آن انسان ارسطويي اند و نه زمان آن مفهوم مطلق خود را دارد. بطور مثال در داستان اول يعني "شمایل ترسناک من " راوي هويت خود را گم كرده ودر پي تشخيص واقعيت ياحتي هستي خويش است.

"...سر انجام كسي هست كه آن را بخواند وبداند كه من اگر م.ك نويسنده بوده ام.زنده ام ودر كنار يك رودخانه متروك كشته نشده ام

...تنها خواهشي كه دارم اين است كه اگر نامه هام واقعيت دارند. اگر اين خطوط سياه روي سفيدي كاغذ وجود دارند ... بي هيچ ابراز عقيده اي.فقط اين كه من هستم يا نه؟ ص20"

در مورد زمان نیز همينطور، زمان هم غالبا مفهومي ذهني يافته وشكلي سيال مييابد ومدام گذشته وحال جابجا شده واسباب پيچيدگي روايت را فراهم مي سازد (داستان كوچك ترين حشره  پستاندار دنيا) و ذهن شخصيت خود را چندپاره مي نمايد (داستان آن ها ). براي همين تصويري كه از واقعيت ساخته مي شود واقعيتي انتزاعي وبه دور از واقعيت  است آن هم با مختصات خود (داستان موزه اجساد).

"شمايل لرزان قدرت" داستان غم انگيز انسان مدرن است انساني كه به شناخت خود از جهان پيرامون اش به ديده ترديد مي نگرد وهمواره در جستجوي آن است كه دامنه و حدود آگاهي اش را مشخص كند. انسان پريشاني كه بدنبال هويت واقعي خويش است و از اين منظر به تفسير هستي اش مشغول مي شود.

به نظر نمي آيد "هادي نودهي" در "شمايل لرزان قدرت" بدنبال بازنمايي صرف واقعيت آن هم به معناي كلاسيك اش باشد. واقعيتي كه همچون آينه اي تمام نما زندگي را نشان مي دهد بلكه او نقبي به درون شخصيت هايش مي زند و بحران و از هم پاشيدگي ذهني آنان را به تصوير مي كشد براي همين داستانهايش، داستانهاي رسيدن به هويت مي شوند اما از نوع مدرنيستي اش  يعني روايت رو به هويت سير مي كند و هرچه مي رود و بدست مي آيد تصاوير بهم ريخته و پراكنده و  نامعلوم و مبهم از هويت است و از اين رو اين حركت به فرجام مشخصي نمي رسند و همچنان هويتي نامشخص باقي مي مانند و داستان ها نیز در پايان با سئوالات و ابهامات  بسياري پايان مي يابند به گونه اي كه شايد به نظر آيد ناقص اند اما اين ناكامل بودن هم جاي را براي تاويل و تعبيرهاي متفاوت و هم باب پرسشهاي معرفت شناختي باز مي گذارد .

"شمايل لرزان قدرت" باآن قدرت روايت و روايت متفاوت اش دقت و تمركز بيشتري از خواننده مي طلبد چرا كه وقتي داده هاي روايت كنارهم قرار مي گيرند بعضا متناقض يكديگرند طوري كه روايت و راوي صورتي لغزان و لرزان گرفته كه غفلت از هر پاره از آن مي تواند شكلي دروغين و بعضا نادرست براي روايت در ذهن ايجاد نمايند. اين لغزندگي كه از بازي هاي نويسنده و دغدغه هاي موضوعي او محسوب مي شود تا آنجا ادامه مي يابد كه حقيقت و قطعيت را از روايت گرفته و شخصيت را به شبح يا موجودي ناموجود بدل مي سازد وبر معما گونگي آنان مي افزايد. "مثل داستان شمايل ترسناك من ،face off ، موزه اجساد . آن ها، كوچك ترين حشره خوار پستاندار دنيا ".

در مورد اين مجموعه داستان حرفهاي بسياري مي توان زد. از جمله آن كه غالب داستانها آغازي ساده دارند اما هرچه داستان پيش مي رود مبهم و پيچيده مي شود. اين پيچيدگي گاهي به خاطر خاص يا غير قابل اعتماد بودن راوي است و گاه به خاطر قرار گرفتن شخصيت در يك موقعيت پيچيده . موقعيت هايي كه در پي مخدوش ساختن واقعيت اند كه رفته رفته رنگ مي بازند و به سئوالي فلسفي تبديل مي گردند. داستانها غالبا روي شخصيت مرد بنا شده اند و از هفت داستان تنها دو داستان اول شخص روايت مي شوند كه اين خود بيانگر نگاه بيروني به موضوعات و شخصيت ها است. يعني نویسنده بيش از آن كه نگاه و دغدغه روانشناختي داشته باشد نگاه هستي شناسانه و فلسفی  دارد آن هم در کنار رویکردهای اجتماعی به برخی موضوعات. نگاهي كه بيشتر درپي نقد بيرون آدمها است  تا درون آنها. شايد به اين خاطر است كه دست به طنز مي برد و طنز تمهيدي در زبان روايت اش مي شود. طنزي كه گاه به تمسخر و استهزاء مي زند و با كنايه و طعنه پرده از عيب ها و زشتي ها ، نادرستي ها و ناراستي هاي جامعه برمیدارد. طنزي كه هدفش نه خنداندن بلكه بيان معايب و آگاه كردن مخاطب به عمق حماقت ها و اشتباه هات است. مثلا صحنه اي كه در صفحه 14به تصوير مي كشد و موقعيت آن پسر و دختر را نشان مي دهد؛ هرچند شكلي اغراق آميز دارد اما او با برجسته كردن چنين صحنه هايي كه در طول داستان كم هم نيستند مخصوصا در داستان آخر "يعني كوچكترين حشره خوارپستاندار دنيا" مي خواهد خواننده خود را به فكر وادارد يا اهميت موضوع را برايش بر جسته سازد براي همين در اين داستانها هر جا ضعف هاي اخلاقي، فساد اجتماعي . اشتباهات انساني ديده مي شود رگه هاي طنز هم درآن بيشتر مي شود و اين از محاسن زبان اين مجموعه داستان به شمار مي آيد .

شايد بد نباشد عناصري چون قصه گويي، تعليق، فضا و سادگي نثر را جزء امتيازات و ارزشهاي اين اثر بياوريم . مثلا نويسنده با گره هايي كه در داستانهايش مي افكند در آنها همچون داستانهاي پليسي كشش و تعليقي ايجاد مي كند كه مي تواند خواننده خود را تا پايان نگاه داشته و آن را به خواندن وادارد تازه همه اين عناصر را بايد در كنار زبان و لحني كه خواننده را مجاب به پذيرش آن  شكل از نگرش به موقعيت ها و آدمها مي كند قرارداده و بنگريم. همين طور اشاره اي هم بايد داشته باشيم به طرح خوب جلد اين اثر كه كار" مهدي روشنايي" است كه حتي به لحاظ ظاهري هم اين اثر را به يك كار حرفه اي تبديل ساخته است.

بازهم مي توان از "شمايل لرزان قدرت" گفت، از اروتيكش، از زنان غالبا كمرنگ و بي وفايش و از زن كشي كه تبديل به عناصر تكرار شونده شده اند، از عنصر مرگ، از مرده هايي كه انگار در تمامي داستانها حضور دارند، از موضوعات سياسي كه بعضا هم كهنه اند و هم نه ،هم تکراری شده اند و هم باز در حال تکرارند،از قدرت كه دستمايه چند داستان شده است، قدرتي كه اسباب امنيت و آرامش نیست بلكه خود عين ناراحتي و ترس است مثل همان داستان آخر .از جنايت ،از نگاه و لحن انتقادي به جامعه كه سطحي است تا سببي و بعضي نكات ديگر كه مي تواند اشكال نیز محسوب شوند مثل شباهت همه راوی ها وکاراکترها به هم ، زبان مشترك كه گويي همه يك داستانند... مثل داستان تيغ كه از ضعف بهتر بود در اين مجموعه قرار نمی گرفت، یا جملاتی که برای پشت جلد انتخاب شده که اصلا معلوم نیست چه کسی کم سلیقگی به خرج داده و گمان کرده کلید فهم عنوان اثر است ... و این که بهتر است ادامه ندهیم و بگذاریم محاسن اثر غالب بماند در این نقد...