نام:

ایميل:

نشانی اينترنتی:

پيام:



 

جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد.

    

یادداشت مدیران

■ فائزه شاکری
■ حسین فدوی

 

 

افعی ها خودکشی نمی کنند

بلقیس سلیمانی

خواندن داستاني با آغازي جذاب و پاياني حيرت انگيز، اين روزها كيميا است. براي داستان خوان هايي كه ذوق آنها با داستان هاي كلاسيك شكل گرفته است، در زمانه رواج رمان هاي مفتوح، چندپاره، بدون طرح و قصه، رمان «افعي ها خودكشي نمي كنند» نوشته فتح الله بي نياز، اثري جذاب است.فتح الله بي نياز يكي از نويسندگان پركار سال 1382 است (شكي نيست اين آثار در سال هاي گذشته نوشته شده اند.) تاكنون از اين نويسنده رمان هاي: ستيزه جوي دلتنگ، ملاقات با مسيح، افعي ها خودكشي نمي كنند و مجموعه داستان تشييع جنازه يك زنده به گور منتشر شده است.دو ويژگي آثار بي نياز را از ديگر آثار داستاني متمايز مي كند: نخست اين كه حوادث برخي آثار او در كشورهايي غير از ايران رخ مي دهد، (به طوري كه خواننده برخي اوقات فكر مي كند يك داستان ترجمه شده مي خواند)، دوم اين كه داستان هاي او به شيوه داستان هاي اهنري پايان بندي هاي غيرمنتظره دارند.نوشتن داستاني كه حوادث آن در سرزميني غير از سرزمين مادري، رخ مي دهد البته استادي مي خواهد. اما به يقين مي دانيم كه تنها نوشته هاي خاصي قابليت جابه جايي «مكاني» دارند. به عبارتي نويسنده وقتي مي تواند شخصيت هايش را در كشور و فرهنگي وارد به كنش بكند كه اصولا آن داستان متكي بر روانشناسي اجتماعي يك ملت و خصلت هاي قومي و ملي نباشد، به عبارتي كنش هاي شخصيت ها خصلت عام انساني داشته باشد و انديشه يا مفهوم مركزي داستان حرفي فلسفي و كلي باشد.عوض كردن مكان داستان در صورتي امكان پذير است كه مكان داستان به قول قدما جزء ذاتيات مقوم ساختار داستان نباشد. به تعبيري مكان قابليت جابه جايي داشته باشد. البته اين جابه جايي نياز به اطلاعات تاريخي، جغرافيايي، فرهنگي و ... از جانب نويسنده دارد. اما اگر مكان خصلت وجودي داستاني داشته باشد، به طوري كه جابه جايي آن مستلزم به هم ريختن كل ساختار داستان باشد، امري محال است. براي مثال در «پاك كن ها»ي آلن رب گري يه، مكان چنان در هم تنيده در اجزا و عناصر متشكله ساختار است كه امكان ندارد داستان رب گري يه را جز در آن مكان حلزوني درك و فهم كرد.به نظرم در داستان هاي بي نياز مكان خصلت داستاني ندارد، حتي آدم ها هم چنان پرورانده نمي شوند كه در يك بافت فرهنگي و رواني خاصي قادر به كنش باشند.به همين دليل آدم ها و مكان هاي او به راحتي قابليت جابه جايي دارند (توجه داشته باشيم برخي آدم ها از آنجايي كه نماينده برخي خصلت هاي ملي هستند قابليت جابه جايي ندارند، براي مثال تقريبا تمام شخصيت هاي داستايوفسكي «روس» خالص هستند.) علت اين امر نيز توجه و تمركز نويسنده بر مفهوم مركزي داستان است. در رمان «افعي ها...» حوادث در كشور تركيه مي گذرد. داستان به شيوه داستان هاي پليسي شروع و حتي گسترش مي يابد: مردي در ميدان شيشي استانبول بر روي گروه اورژانس اين شهر، كه دست بر قضا به ياري اش شتافته اند، آتش مي گشايد و همه را مي كشد و حتي عابري را كه سعي مي كند مانع عمل او شود نيز كشته و فرار مي كند. طبق معمول اين نوع ژانر، كارآگاه يا يك پليس خبره با معاونش (كه معمولا كمي هم كودن است) مسئول رسيدگي به اين پرونده مي شوند. و در نهايت با بازخواني حافظه مقتولين به كمك دايي راوي (پليس مسئول) معلوم مي شود، اين گروه حامل روح گروهي از مقتولين جنگ جهاني دوم هستند كه به دست فردي به نام شولسته كه يك جنايتكار اس.اس است به قتل مي رسند و طبيعي است كه قاتل بايد حامل روح شولسته جنايتكار باشد. اما بازي روايت همين جا تمام نمي شود، ضربه نهايي وقتي به خواننده وارد مي شود كه بدانيم آن رهگذر نيز برحسب تصادف به دست مرد مسلسل به دست كشته نشده، زيرا او حامل روح يك يهودي خياط است كه بعد از تحمل شكنجه هاي شولتسم به لاپاز سرزمين روياهايش گريخته و در آنجا هم بندي ديگرش گلدكمن را در هيبت سرخ پوستي از اهالي لاپاز مي يابد و شگفت اين كه گلوكمن كه روزگاري موش آزمايشگاهي شولتسه در تمرين و خلق انواع شكنجه ها بوده اكنون پنهاني در خدمت شولتسه است، زيرا شولتسه به او قول داده دفعه ديگر با او مهربانتر باشد. ضربه نهايي درست همين جمله آخري كتاب است. به عبارتي گلوكمن كه در هيبت يك بيمار رواني بر دوستش ظاهر مي شود اينك نوعي بارقه معرفت در او ديده مي شود.داستان «افعي ها...» چگونه داستاني است. آيا يك داستان پليسي است. آيا يك داستان علمي و تخيلي يا يك داستان فلسفي است.به نظر مي رسد داستان افعي ها التقاطي از سه گونه داستان پليسي، علمي و تخيلي و فلسفي است. چنان كه گفته شد داستان افعي ها... روايتي خطي، رمز و رازگونه و اسرارآميز از يك جنايت است. از طرفي در همين روايت ما شاهد به كارگيري تكنولوژي بسيار پيشرفته جهت مطالعه حافظه مقتولين و در نتيجه شناسايي قاتل هستيم. همين جاست كه اثر به يك اثر علمي و تخيلي پهلو مي زند. از طرفي روايت داستان بر گرد وجود يك مفهوم مركزي به نام «تناسخ» شكل مي گيرد. مفهومي كه در دنياي شرق، مفهومي آشنا و ديرينه است. در نتيجه مي توان گفت؛ مفهوم فلسفي «تناسخ» كل ساختار داستان را شكل داده است.برخي دوستان اين اثر را يك اثر پست مدرنيستي مي دانند. به نظرم اين داستان تقريبا هيچكدام از ويژگي هاي يك اثر پست مدرنيستي را ندارد. اين اثر داراي يك ساختار آشنا و سنتي است و اگر وامدار ژانري باشد، ژانر داستان هاي علمي و تخيلي، است كه اين روزها به بركت وجود سينما ژانري ملموس و آشنا براي عموم است. اما به نظرم آنچه كه ويژگي ممتاز اين اثر است و آن را به داستان هاي كوتاه «تشييع جنازه يك زنده به گور» نزديك كرده است، نه جذابيت و كشش داستان، نه حتي طنز طربناك آن (نه طنز تلخ كه به نظرم ويژگي آثار پست مدرنيستي است) و نه بهره وري نويسنده از امكانات ژانر داستان هاي علمي و تخيلي، كه پايان تكان دهنده آن است. آنچه مخاطب را شگفت زده مي كند بصيرت گلوكمن و البته نويسنده است كه كتابش را با داستان گلوكمن پايان مي دهد.

................................................................................ 

پرسش‌های‌هستی‌شناسانه

طلا نژاد حسن


«افعی ها خودکشی نمی کنند» نوشته فتح الله بی نیاز طرح پرسش های هستی شناسانه ای است که در طول تاریخ حیات بشر ذهن انسان را به خود مشغول داشته. پرسش هایی که هر قدر زمان به پیش می رود و انسان به فردیت و تنهایی خود نزدیک تر می شود، یافتن پاسخ آن پیچیده تر می شود:
آیا شر و پلیدی، میل به جنایت و آدم کشی، خودکامگی و گرایش به سلطه جویی و در نهایت تخریب علایق بشری در نهاد انسان نهفته است و جزیی از جوهره و سرشت اوست یا
کسبی و نتیجه شرایط محیطی بوده و حاصل ساختار سیاسی – اجتماعی است. نویسنده این اثر با پردازش یک فضای علمی – تخیلی در قالب داستان روایی با تکینکی خاص و تا حدودی بکر و منحصر به فرد توانسته مضمامین فرامتنی از این دست را مطرح کند و به پرسش های زیرساختی آن نزدیک شود. کلید روایت یک اتفاق بسیار معمولی و خاص جوامع امروزی است که به شکلی خونسردانه در یک ظرف مکانی آشنا یعنی کشور ترکیه و در شهر استانبول زده می شود. حدوث یک کشتارجمعی در حضور عده ای شاهد عینی.
در همان آغاز، داستان به شکلی ساده اما غافلگیرانه قاتل را وارد صحنه جنایت می کند. آمبولانس اورژانس با عبوری اتفاقی از آن حوالی در جریان قرار گرفته، تلاشی برای به هوش آوردن مصدوم شروع می شود. اما مرد به هوش نمی آید. لحظه ای که اطرافیان از او ناامید شده اند با شوک نهایی بر می گردد. در شرایطی که همه از جمله پلیس به خاطر به هوش آمدنش شکرگزاری می کنند، در نهایت ناباوری به سرعت اسلحه پلیس را از او می گیرد و به سوی اطرافیان از جمله ماموران اورژانس شلیک می کند. در یک چشم به هم زدن عده زیادی در خون خود می غلتند. در این حال قاتل از بهت و شگفتی حاضران استفاده کرده، فرار می کند. راوی پلیس است و مسئوول پیگیری پرونده این کشتار؛ به هر دری میزند، اثری از قاتل به دست نمی آورد. نویسنده برای پرداخت نگاه های هستی شناسانه به پدیده قتل و جنایت و نگرشی درونی به آن موضوع کشتار چند نفر بی گناه را بهانه داستان قرار داده و با ساختن یک رخداد تخیلی وارد مفاهمی خاصی از این دست می شود، مفاهیمی که یک نگاه معتاد و معمولی نمی تواند از پس زمینه پیچیده آن سر درآورد. پلیسی که در دستیابی به قاتل درماده با فرضیه هایی از سوی دانشمندان مواجه شده که مایه امیدواری اش در ردیابی قاتل است
دایی راوی با چند تن از دانشمندان مطالعات و تحقیقاتی روی مغز انسان انجام داده اند. در نتیجه این پژوهش ها با تحریک مغز آدم های مرده و انجام یکسری فعل و انفعالات فیزیکی و شیمیایی بر روی آن می توان بر بخش هایی از حافظه  مرده ها احاطه پیدا کرد و آن را در یک رایانه به تصویر درآورد و سپس ثبت و بایگانی کرد. با دستیابی به حافظه مرده های این جنایت قاتل را شناسایی و علل حادثه را کشف کند. نویسنده با این تکنیک به ژرف ساحت ذهن آدم های مرده نفوذ کرده و زندگی گذشته آنها را مورد کاوش قرار می دهد و با لایه های تخیلی قصه به تجسم یکی از آرمان های بشر نزدیک می شود. این آرزوی انسانی است که با آدم های درگذشته ارتباط برقرارکند و رازهای نهفته آنها را دریابد.
به این ترتیب با استفاده از زاویه دید اول شخص با زبانی ساده و روایی مراحل فعال کردن مغز کشته های حادثه را پی می گیرد. تیم دانشمندان با شیوه خاص خود حافظه آنها را روی صفحه مانیتور منعکس کرده و با دستگاه اسکنر تصاویر را ضبط و بایگانی می نمایند.
با این شیوه نویسنده به کمک رخدادهای داستانی با تکنیک خاص پلی به فراسوی خودآگاه انسان ها زده تا به رغم خواسته آنها محفوظات مغزشان را عریان کند.

قصه در روند خود تا حدودی رنگ و بوی خانوادگی و عاطفی پیدا می کند. دایی راوی، فریحه همسرش، آژدا، همچنین خلدون همسر لاابالی و لمپن آژدا و ... در شکل گیری قصه با دقت انتخاب شده اند. این آدم ها تا آنجا که به محور اصلی خدشه وارد نکنند و آن را کمرنگ ننمایند، با کنش و واکنش های خود در روابط ساده و معمولی تراش می خورند و فضای عاطفی قصه را می سازند. در عین حال برای تسری جریان فکری و اندیشه درون متنی ابزار دقیق و حساب شده ای هستند. در حقیقت ملاط ساختمان داستان اند. اما نویسنده با هوشمندی، فرصت تکاپو و جولان آنها را محدود کرده است و اقتدار قصه را در اختیار محور اصلی یعنی همان بن مایه علمی – تخیلی قرار داده. این یکی از تمهیداتی است که با حفظ کانون داستان تر و تازگی فضای آن قوام پیدا کرده و جذابیت قصه بر ملال مضامین علمی و تخیلی فائق می آید.
یکی از مضامین قابل طرح و در نوع خود بی نظیری که نویسنده در این داستان دنبال کرده است، تمرکز روی فرضیه تناسخ است که با پرداختی بسیار ساده و جذاب بخش عمده ای از فضای قصه را با آن می سازد.
در فعال کردن مغز مرده ها و دستیابی به خاطرات دورشان اطلاعاتی به دست می آید که با زندگی آنها در هنگام حیاتشان هیچ گونه ارتباط و همسویی ندارد. تصویرهایی از دیکتاتورها، جلادان جنگ دوم جهانی، پل های در حال انفجار، سربازان مرده، زندان ها، کوره های آدم سوزی، جوخه های اعدام، فرماندهان اس اس از جمله «هاوتپمن شولتسه» افسر خشن و جلاد ارتش هیتلری که وجودش چون یک کابوس برای اسیران جنگی بوده است

................................................................................

سفر به عمق تخيل

khorshid.ir

فتح الله بي نياز يكي از نويسندگان ايراني است. آثار داستاني او تا كنون در سايه نقدهايش قرار گرفته است.بر خلاف تصور بايد گفت كه بي نياز قبل از منتقد بودن يك نويسنده است،نويسنده اي كه با ابزارداستان نويسي آشناست.

يكي از رمان هاي بي نياز اثري به نام «افعي ها خود كشي نمي كنند»است كه به لحاظ نگاه داستاني و پرداخت با ديگر آثارش متفاوت است.
«افعي ها خود كشي نمي كنند»كاري شبه پليسي است كه رگه هايي از عنصر وحشت را هم با خود يدك مي كشد،تصوير ها و گفت و گو هاي عمدتا در خدمت فضاي كلي اين كاربي نياز است.
گرچه اين اثر در مواردي به شكلي ملموس خواننده را به ياد كارهاي «ميخائيل بولگاكف»مي اندازد، اما اين روند موازي هرگز به تقليدي آشكار مبدل نمي شود و نويسنده توانسته استقلال اثر خويش را حفظ كند.
يكي از موفقيت هاي اين كار آغازي با ضرباهنگ تند است،آغازي كه مجال ادامه ندادن ماجرا را از مخاطب مي گيرد و او را درگير فضايي مي سازد كه با ماجرايي پليسي آغاز شده است.
مرد به ظاهر مرده اي در ابتداي داستان همه توجه مخاطب را به سوي خود جلب و حتي حس همدردي او را تحريك مي كند، اما او در كمال ناباوري زنده مي شود و با استفاده از غفلت يك پليس اسلحه اش را به دست مي آورد و صحنه اي خونين پديد مي آورد.
اين ماجرا كه در يكي از شهرهاي معروف كشور تركيه رخ مي دهد با روايت پليس مسوول پرونده اين كشتار ادامه مي يابد وخواننده كم كم به ابعاد روانشناختي اين اقدام پي مي برد.
بي نياز بر خلاف ذهنيت موجود در برخورد با اين موضوع هرگز از شخصيت قاتل غافل نمي ماند و او را به عنوان يك مجرم بدون ارزش دفاع معرفي نمي كند، بلكه به اعماق وجودي او سرك مي كشد و به مخاطبش مي فهماند كه با يك محكوم به محيط سرو كار دارد،محكومي كه حاصل يك گذشته تاريخي بسيار ناهنجار است.
نكته قابل توجهي كه بي نيازاز پس آن بر آمده دلهره بعد از فرار قاتل است،قاتلي كه گويي در همين نزديكي هاست و خواننده هم درست مانند پليس هاي بهت زده دوست دارد سر از كار او در آورد.
بي نياز براي پيگيري مساله قتل بر خلاف ديگر نويسندگان تمام تمركز خود را بر تحقيقات پليسي قرار نمي دهد بلكه با شگردي كاملا داستاني و خلق محيطي تلاش مي كند با ساخت و ساز يك تيم پزشكي از طريق ورود به عمق ذهن قربانيان حادثه ابعاد اين اتفاق را بيشتر بكاود كه البته موفق هم شده است.
همان گونه كه گفته شد بي نياز براي ساختن محيطي كه قرار است در آن بزرگ ترين اتفاقات پزشكي يعني تحقيق روي مغز انسان ها انجام شود بي تاثير از فضاي كلي رمان«دل سگ»نيست و اي كاش براي برون رفت از چنين مخمصه اي چاره اي ديگر مي انديشيد،چاره اي كه شائبه تقليد را بسيار كم رنگ تر كند.
در رمان«افعي هاخود كشي نمي كنند»به شكل هنرمندانه اي با رويكرد معكوس طرفيم يعني اين كه بي نياز بر خلاف مرسوم در كارهاي شبه پليسي به كنكاش در زندگي قاتل نمي پردازد ،بلكه اين كار را از زاويه قربانيان ماجرا پي مي گيرد.
نويسنده سعي كرده كه همه عناصر را در اين كار در كمال فشردگي ارائه دهد اما صحنه هاي كشداري هم در اين اثر وجود دارند كه خواندن آن ها نه چيزي به دانش مخاطب اضافه مي كنند و نه جايگاهي قابل قبول در روند داستان دارند.
يكي از نكات بارز اين كار شخصيت پردازي هاست كه نويسنده با همه شلوغي فضا از پس ساخت و ساز آن ها بر آمده،لايه هاي پنهان كار بي نياز شايد بيشتر از لايه هاي پيدا در اين كار قابل بحث باشند زيرا در اين اثر چند روايت موازي با هم پيش مي روند كه در دل خود مسائلي چون عشق،عاطفه،خشونت،بي بند و باري و...رادارند ونويسنده لحظه اي از آن ها غافل نشده است.
رجوع به ذهنيت افراد و ايجاد رگه اي از تناسخ نشان مي دهد كه نويسنده قصد داشته مخاطب را به نا خودآگاه خويش نزديك كند،در روند رمان با گذشته هايي طرفيم كه هيچ ارتباطي با دنياي اكنون افراد ندارند به گونه اي كه همگي آن ها از شناخت اوليه خود هم عاجزند.
به نظر مي رسد كه بي نياز در اين كار كمي عنان اختيار را از دست داده وتلاش كرده است كه با
رويكردي همه جانبه تمام آرزوهاي خود را در قالب چندين موضوع متفرقه به خواننده القا كند كه اي كاش اين گونه نمي شد و او نگرش خود در شكار موضوعاتي بكر را يك جا به كار نمي گرفت زيرا هر يك از اين موضوعات به تنهايي مي توانند بستر ساخت يك اثر جداگانه باشند.
در هم آميختن شيوه هايي چون گونه علمي تخيلي و پليسي همراه فضاهايي نسبتا رمانتيك و مهار اصولي همه آن ها از موارد دشواراست كه از عهده هر نويسنده اي بر نمي آيد  اما تمركز او بر شخصيتي چون دايي راوي به عنوان يكي از پژو هشگران در مغز انسان ها و معرفي او از همه زواياي علمي ،خانوادگي،عاطفي و....ناديده گرفتن بسياري ديگر از شخصيت ها وگذر سريع از آن ها نكته اي است كه از  بي نياز انتظار نمي رود.
يكي ديگر از نكات قابل توجه در اين اثر تصوير هاي جاندار از وقايع و شخصيت هاي جهان است،تصويراشخاصي چون ديكتاتورها، جلادان، ماجراي جنگ هاي جهاني ،سربازان مرده،زندان ها،جوخه هاي اعدام آلمان نازي و.....كه در پس ذهن همه افراد مرده جا خوش كرده اند را مي توان به عنوان درخشان ترين فصل هاي اين كتاب معرفي كرد.
رمان«افعي ها خود كشي نمي كنند»در تيراژ
2000نسخه و قيمت 3500تومان توسط انتشارات مرواريد عرضه شده است.