
|
|
جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد. |

| ■ صفحه نخست |
| ■ درباره واو |
| ■ جایزه |
| ■ نقد رمان |
| ■ نقد مجموعه داستان |
| ■ اخبار واو |
| ■ اخبار جوایز |
| ■ تماس با واو |
| ■ سایت گذشته واو |
| ■نقدواوبلاگ(وبلاگ اختصاصی نقد) |
|
یادداشت مدیران |
| ■ فائزه شاکری |
| ■ حسین فدوی |
پنجره ای رو به کلیشه ها
shafighi.com
رمان خط تیره آیلین را از سه منظر طرح، محتوی و نوع روایت می
توان
مورد بررسی قرار داد. نویسنده با جمله
ی آغازین کتاب، خواننده را در بطن داستان
قرار می
دهد. خواننده با داستانی کاملاً زنانه، و نگاه ظریف یک زن به جزئیات
روبه
رو است.
نویسنده با استفاده از کارکرد ذهنِ شخصیت اصلی رمان
(مهرانگیز)
به روایت قصه
اش می
پردازد. خواننده با دانای
کل محدود به ذهن مهرانگیز روبه
رو است
که کنجکاوی
اش را تحریک می
کند تا داستان را دنبال کند. استفاده از زاویه دید
منِ
راوی ارتباط خواننده را با متن تنگ
تر کرده و در حس جهان پیرامون مهرانگیز شریک
می
کند.
طرح داستان گره
افکنی چشم
گیری ندارد و موضوع هم کلیشه
ای و نخ
نما
شده
است. بنابراین نویسنده برای این
که به جذابیت کارش بیافزاید، سعی می¬کند با
زبانی متفاوت داستان
اش را روایت کند. این تفاوت در نثر و زبانِ
روایت، از این
فراتر نمی
رود. ما با داستانی متفاوت و شخصیت
های متفاوت روبه
رو نیستیم. نویسنده
در بند روایتِ نو اسیر می
شود و خلق داستانی متفاوت را فراموش می
کند. او اسیر
کلیشه
ها در طرح و شخصیت
پردازی می
شود.
ما به کرات شنیده
ایم و خوانده
ایم که
در رمان
های ایرانی شخصیت
های زن تک بعدی و قالب
بندی شده هستند. یا مظلوماً یا رها
شده و خیلی که نویسنده پا فراتر بنهد، یا لکاته
اند یا اثیری. در رمان خط
تیره
آیلین، نقش زن از نقش
های کلیشه
ای زن در
رمان
های ایرانی خارج نمی
شود. شخصیت
ها
همه قراردادی هستند و برای شکستن قالب خود هیچ تلاشی نمی¬کنند.
تنها کُنش جدی
که مهرانگیز در برابر ورود آیلین به حریم خانواده
اش نشان می
دهد، تصمیم او برای
استفاده از سَم است که بی-نتیجه می
ماند. هنگامی که مهرانگیز خواهرش را به آسایشگاه
می
برد، فرانک آن
جا دست به خودکشی می
زند. زنی شیر آب را تعمیر می
کند ولی شیر باز
چکه می
کند. انگار نویسنده تمام راه
ها را برای حرکت، برخلاف قالب را برای زنان
رمانش می
بندد.
تکیه بر واقعیت
های نهفته در ذهن خواننده و زندگی کلیشه
ای
جبرگرای زنان، کار نویسنده را برای شخصیت
پردازی و حتی روایت زندگی
های متعدد در یک
رمان دویست صفحه
ای راحت کرده
است. زندگی مهرانگیز و بهنام، فرانک و حمید ، سهراب ،
فردین ، آیلین و ... . نویسنده با توجه به آگاهی ذهن خواننده به اشاره
ای نسبت به
زندگی
ها بسنده کرده است و ما در رمان با زندگی های متعدد که آشنا هم هستند روبه
رو
هستیم. فرانک همان فرانکی است که خواننده در ذهن دارد. پدرش به او ظلم کرده و تقدیر
هم و نویسنده با نشان دادن زندگی موفق سهراب مُهر تأیید بر ذهنیت خواننده
می
زند.
همه
ی زن
ها در رمان خط تیره آیلین به نوعی به تقدیر تن داده
اند.
در
حالی که شخصیت های واقعی چند بعدی هستند. هر کدام داری نگاه مخصوص به خود و عواطف،
احساسات و بازتاب های مخصوص به خود است. نویسنده برای خلق یک شخصیت واقعی و ماندگار
هیچ تلاش نکرده است.
کلیشه ها در شخصیت پردازی شامل مردها هم می شود. فردین
می خواهد منجی مهرانگیز باشد. با دید بازتری نسبت به زن وارد رمان می شود. اما این
حضور در روایت کلیشه ای مردان فرنگ رفته خاتمه می یابد.
خانم کهباسی سعی می کند
در روایت رمان اش از نمادها هم استفاده کند. گربه در رمان خط تیره آیلین نماد آیلین
است. زیرا نویسنده به صراحت به ارتباط سَم و گربه اشاره می کند. گربه هایی که از در
و دیوار خانه وارد می شوند و می روند، حضور زنانی چون آیلین را تداعی می کند. اما
اگر اشاره های مستقیم نویسنده به این نشانه ها نبود، گربه می توانست نماد مردانی
چون دکتر بهنام هم باشد. نویسنده با تشبیه کردن چهره ی بهنام به نانسی به این مورد
هم اشاره می کند. و یا می تواند حس کمبود محبت، بواسطه ی نبود بچه را در این خانه
القاء کند. خواننده در پذیرش گربه به عنوان نماد دچار سردرگمی می شود.
خط تیره
آیلین، پنجره ای در برابر چشم خواننده گشوده و چیزهایی را به او یادآور شده که
دیگران هم پیش از این. نویسنده در این رمان می گوید: در جامعه ی امروز زن در میان
دود سیگار و فال قهوه همان زن مظلوم واقع شده است، مرد هم همان و تقدیر هم همان؛
بدون این که بخواهد حرکتی برای اثبات جز این برای شخصیت هایش بسازد.
تفاوتِ رمان
خط تیره آیلین در مقایسه با رمانی که برای خواننده ی عام نوشته شده است، تنها در
نوع روایت است. که آن هم در طول رمان یک دست نیست. در ابتدا ما با تفاوت در روایت
یک داستان روبه رو می شویم که در اواسط داستان به فراموشی سپرده می¬شود و داستان با
روایت خطی ادامه پیدا می کند و در پایان رمان به طرح کم رنگی از این تفاوت در روایت
می رسیم.
.............................................................................................................
«خط تيره آيلين»، آشفتگي و ويراني شخصيتها را به تصوير ميكشد
ibna.ir
رمان «خط تيره آيلين» نوشته ماهمنير كهباسي كه در سال 1385 از سوي انتشارات ققنوس منتشر شد، تاکنون در فهرست نامزدهای جوایزی چون "روزی روزگاری" و "مهرگان" قرار گرفته و توانسته است عنوان رمان برگزیده جایزه "روزی روزگاری" را از آن خود کند .
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «خط تیره آیلین» دومین رمان
ماهمنیر کهباسی است که درسال 1385 در 208 صفحه از سوی انتشارات ققنوس روانه بازار
کتاب شد. در مدت زمانی که از انتشار این کتاب میگذرد، نشستهای متعددی برای نقد و
بررسی این کتاب در کانون ادبیات ایران ، خبرگزاری مهر ، انتشارات ققنوس و رادیو
فرهنگ برگزار شده و نقد هایی متعددی نيز بر این رمان در مطبوعات منتشر شده
است.
این رمان از نخستین روزها با استقبال خوبی روبرو شد و نامش در فهرست
نامزدهای جوایزی چون "روزی روزگاری" و "مهرگان" قرار گرفته است. «خط تيره آيلين»،
همچنين توانست عنوان رمان برگذیده جایزه "روزی روزگاری" را از آن خود کند.
نویسنده اين رمان به خانوادهای متلاشی شده می پردازد. مادري كه زندگی
نباتی دارد، خواهري كه مجنون است و برادري كه مهاجرت کرده و زندگی از هم پاشیدهای
دارد. راوی داستان، دریچهای است رو به شخصيتها که طرز تلقیاش نسبت به مسایل
بیرونی بازگو میشود. همچنين نویسنده سعی کرده است با بعضی میانجیها، ارتباط ميان
رمان و مسایل اجتماعی برقرار کند.
"خط
تیره آيلين"در چارچوب رمانهای
معناگرا قرار می گیرد که نویسنده با استفاده از عناصر داستان، چهار چوب زمان و مکان
را بهم ریخته است و در خلال یک اتفاق کوچک، زمان و مکان را تغيير ميدهد.
خواننده همراه راوی به کنه گذشته شخصیتها و اتفاقاتی که بر آنها گذشته است، فرو
میرود.
نویسنده، آشفتگی و ویرانی شخصیتیهایی را به تصویر میکشد که
خودشان نمیتوانند برای زندگی خود تصمیم بگیرند. از این رو متوسل به فال قهوه و کف
بینی می شوند، تا شاید از این طریق نقطهاي نورانی در آینده خود بیابند و به امید
آن، لحظات خوش آینده را انتظار بکشند. هر چند که این لحظات هرگز فرا نمیرسد و
شخصیت های رمان هر لحظه در موقیعت پیشین خود فرو تر می روند و راه به جایی نمی برند
.
نویسنده با استفاده از عناصر داستان ،فضايی بسیار سرد و خنثی ساخته است
که اگر شادی هم وجود داشته باشد، ساختگی و بی رمق است و همچون تیر در تاریکی به
فراموشی سپرده می شود
.
کهباسی با خلق شخصیتی چون مادر که روی تخت خواب
دراز كشيده و حرف نمی زند و زندگی گیاهی دارد، در واقع شخصیت مهرانگیز _راوی _ را
در آینه زمان به ما نشان می دهد؛ زنی که همه چیز از فیلتر ذهن او می گذرد و ما
با او آشنا می شویم. زنی که برای نجات زندگی اش نميتواند کاری بکند و به مرور برای
حفظ زندگی به باد رفتهاش، به آیلین و آیلینها متوسل می شود
.
در این رمان
شیر هرز حمام ،صدای قطره های آب و کهنه های خیس مادر که بویشان در سراسر رمان به
مشام می رسد، نمادی از آشفتگی زندگی راوی است که کارکرد بسیار درخشانی در رمان پیدا
میکنند
.
«خط
تیره آیلین» از زاویه دید اول شخص، و گاهی سوم شخص روایت
میشود . با اینکه اين رمان، به گفته نویسنده تا 8 نوبت پیش از سپردن به ناشر
ویرایش شده، اما یکی از عمدهترین مشکلات آن مربوط به مسائل ویرایشي است. همین
موضوع موجب کند شدن جریان داستان و ضرب آهنگ زبان ميشود. از سوی دیگر نویسنده به
هیچ وجه دو نوع زبان گفتار و نوشتار را از همدیگر متمایز نکرده است.
داستان
«خط
تیره آیلین» زوایای تاریک بسیار دارد و هر یک از شخصیتها تا حدودی این زوایا
را برای ما روشن میکنند، مثلا از خلال زندگی فرانک و دلباختگی او به سهراب، شخصیت
پدر راوی ساخته می شود. شخصیتی که نماد استبداد پدر سالاری در رمان است که حتی پس
از مرگش نيز شاهد حضور منفی و مقتدرانه او هستیم
.
به قول راوی، بهنام تنها
جملات کتابهای روانشناسی را پشت سرهم غرغره می کند و بیش از آن کاری از دست او بر
نمی آید . بهنام همواره روزنامه میخواند و شب، وقتی روی تخت دراز کشیده «صد سال
تنهایی» را ورق می زند، اما از کتاب چیزی نمیفهمد و هربار کتاب را زیر تخت پرت می
کند. حتی یکبار هم رو به فرانک می کند و می گوید "چرا نویسنده اینقدر اسم های سختی
برای شخصیت ها انتخاب كرده"
.
پایان بندی این رمان به گفته برخی از منتقدان
پایانبندی خوبی است. اما به زعم نگارنده، نویسنده در پایان داستان نیز خط کلی
داستان را دنبال کرده است. در خلال روایت با این که مهر انگیز هر از گاهی گوشه چشمی
به پنجره روبرو دارد، که مردی از پشت حصیر به خانه او خیره شده است، اما در نهایت
دلیلی در رمان وجود ندارد که پیش بینی کنیم مهر انگیز به همراه مرد در سرازیری کوچه
راه می افتد و داستان در جای دیگری ادامه پيدا میكند
به اعتباری، «خط
تیره آیلین» رمان خسته كنندهاي است که اتفاق يا شوك خاصي در طول آن پيش نميآيد و
ضرب آهنگ کندی دارد که بی دلیل کش پیدا کرده است. البته اتفاقها در طول رمان،
اتفاقهای بزرگی هستند که نویسنده به سادگی از کنار آن گذشته است.
.......................................................................................................
خط تیره، آیلین: یکنواختیِ زنانه در میانسالگی
baharvin.blogfa
آخرین سطرهای این یکنواختیِ تنبل و لَختِ زنانه در میانسالگی را زنگ تیز تلفنی تکان میدهد که بوی ناشناختهگی و دلهره میدهد، بوی شوم حادثه ای ناگوار بلند میشود درست همان وقتیکه زن پای در سراشیب خیابان میگذارد.
«خط تیره، آیلین» کتاب مهمی است نه بهخاطر موضوع نخنما شدهاش و نه به خاطر داستان یکنواخت و کشداری که گره داستانیِ قابل قبولی ندارد. به نظرم این کتاب مهم است بهخاطر نثر سراپا زنانهاش و شیوه روایت کمنظیرِِ بازهم زنانهاش.
نثر این کتاب یکی از نمونههای کمیاب و منحصربهفردِ نثر زنانه در ایران است به آن معنایی که ولف از نثر و تجربه زنانهی جهان در کتاب «اتاقی از آن خود» ارائه میدهد. جهانی پارهپاره، مملو از جزئیات بیاهمیت، دارای زمانی آشکارا غیرخطی و دوری و دارای توقفها و بازگشتهای غیرمنطقی. روایتی که خوانندهاش را نه در درک جهان، بلکه در احساس آن شریک میکند.
به نظرم جهان کوچک و دوریِ روزمرهگیِ زنانه (بهخصوص در میانسالگی) دقیقا در یکنواختیِ لَخت و کسالتآور داستان جلوهگر میشود. اهمیت «خط تیره، آیلین» نه در ساختارشکنی زمان و مکان و روایت که امروزه مشق شب هر نویسندهی نوپای ادبی در ایران است، بلکه در روایت شکسته و موجدار و کجوکولهای است که از جهان پیرامون ارائه میدهد، درست همانگونه که برای یک زن خانهدار در میانسالگی تجربه میشود.
اندکی دقت و تمرکز بر نوع روایت و نثر ماهمنیر کرباسی کافی است تا به ما نشان دهد که او از جهان و رخدادهایش، تنها به بیان جزئیاتی بهظاهر بیربط (ارتباطش را تنها احساسِ مهرانگیز ممکن میکند نه منطق) و سراسر تکراری اکتفا میکند. او زمان و مکان و روایت را بر مبنای احساس زنانهی شخصیتِ زن داستانش میشکند و هیچ ابایی هم از یکنواختی و تکرار و کسالتِ این نوع روایت و تجربه جهان ندارد چون دقیقا بسیار واقعی و ملموس است. زمان برای زنان خانهدار نمیگذرد، همهچیز در دایرهای از کسالت و روزمرهگی و جزئیات ناخوشایند تکرار میشود و کرباسی موفق شده است بدون آنکه شیپور داعیههای رادیکال فمنیستی را دست بگیرد، توصیفی ملموس، دقیق، هوشمندانه و کاملا ادبی از این نوع تجربه خاص جهان ارائه دهد.
به نظرم «خط تیره، آیلین» یکی از معدود مصداقهای ادبیات و تجربه زنانه از جهان، به واقعیترین و دقیقترین معنای کلمه را بدست میدهد و خوراک خوبی برای تحلیلهای جامعهشناختی از تجربه جهان فراهم میکند، آنگونه که بر یک زن ایرانی در میانسالگی میگذرد. به خصوص که دیگر شخصیتهای داستان هم هرکدام وجهی سراسر نمادین از وجوه مختلف این جهان زنانه را نمایندگی میکنند که جای پرداخت و رمزگشایی بسیار دارد.
پینوشت: جایی دیدم "و دیگران" محبوبه میرقدیری را نمونه ای از ادبیات زنانه دانسته اند، درحالیکه به نظرم آن کتاب تنها تصویری کاریکاتوری از تجربهی زنانه جهان است و وجهه عاجزانه آنرا تا مرز تهوع پررنگ میکند درحالیکه «خط تیره، آیلین» این ناتوانی و عجز در برابر جهان را آنقدر ماهرانه در تاروپود تجربه زنانهی شخصیت زنِ داستانش تنیده است که زمین تا آسمان با آن گلدرشتی و بیریختیِ «و دیگران» میرقدیری تفاوت دارد. اینرا گفتم که فکر نکنید وقتی از ادبیات و تجربه زنانهی جهان حرف میزنیم، میتوانیم هر چیز عاجزانه و همراه با آهوناله و سانتیمانتالیسم مبتذل را هم قاطیاش جای دهیم.