نام:

ایميل:

نشانی اينترنتی:

پيام:



 

جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد.

    

 

 نام اثر: بغض سرخ

نویسنده: مرتضی فخری

ناشران: سنبله و آئین تربیت(مشهد)

فائزه شاکری

 بغض سرخ عنوان رمانی است از نویسنده جوان نیشابوری به نام مرتضی فخری که پیش از این سه اثر داستانی دیگر به نامهای «ليلاي پاييز»،«زماني براي آشفتن»، « دشت سوخته» را در کارنامه ادبی خود داشته است.

این اثر که سال 86  به چاپ رسیده است آن گونه که سزاوار بوده دیده نشده و آنطور که ارزش داشته به چشم نیامده است که دلیل آن هرچه باشد! اثری خواندنی را از توجه مخاطب دورنگه داشته است.

بغض سرخ را بی هیچ تردید می توان یکی از بهترین های سال 86 دانست که با وجود دینی بودن و پرداختن به واقعه کربلا همانند آثار هم شکل و همسان خود اسیر ایدئولوژی زدگی نشده و داستان و داستان پردازی را قربانی آن نکرده است به عبارتی توجه به مضمون باعث نشده است نویسنده دچار سطحی نگری و شعار زدگی غیر ادبی شود و اصول داستان نویسی را فدای آن نماید.

مرتضی فخری با وجود ناشناخته بودن اش برای اهالی ادبیات(و شاید پایتخت نشینان) در این اثر نشان داده است بهتر از برخی نویسندگان شناخته شده عناصر داستان را می شناسد و چگونه روایت کردن را بلد است. او در این اثر به روایتی بینامتنی دست زده و با در هم آمیختن روایتی سنتی و نو دو واقعه متفاوت را برهم منطبق کرده و با اتکا بر عنصر آگاهی خواننده خود تصویر دلالت مند از واقعه کربلا ارائه نموده است.

بعض سرخ در سطح نخست روایت اش داستان شخصیتی است به نام حیدر که ارباب زاده ای است در یکی از روستاهای نیشابور. خواب دیده است امام زمان به واسطه فرشی که او خواهد بافت و نذر امام زاده خواهد کرد به دیدنش خواهد آمد. خوابی که برایش دردسرهایی به همراه می آورد و او را وا می دارد تا سه سال عمرش را صرف بافتن آن فرش نماید. فرشی که مورد طمع و بهانه افرادی آشنا و سودجو می شود که آن را از چنگ اش در بیاورند.

تمام ماجرا در یک روز رخ می دهد. صبح عاشورای سال 84، آن هم در روستایی به نام کوهه آباد. حیدر در ارگ اربابی پدرش به همراه خانواده و کربلایی حبیب که از تعزیه گردانها و روضه خوانان محرم است در انتظار امام زمان است اما از آن طرف شخصیت هایی همجون شمری، ضیا و اکبر سعد که در گذشته از نوکران ارباب و در حال حاضر از تعاونی داران روستا به شمار می روند و به گونه ای صاحبان قدرت به بهانه سهم خواهی و طلب مورد حمله قرار گرفته و حوادثی را می آفرینند.

اما این تنها محور حوادث است. چرا که داستان پر از خرده روایت ها و قصه هایی است که ماجرای هرکدام از شخصیت ها و گذشته آنان را می سازد. رویدادهایی که هر کدام نه تنها باعث جذابیت متن شده و تعلیق داستان را به همراه دارد بلکه هرکدام آغاز گر ماجرای دیگری است و این شیوه تا پایان داستان به همین شکل ادامه می یابد.

یکی از خصوصیت های این طرح، نوع خاصی از شخصیت پردازی است که در آن به قول تامس دایر(1713-1641) عدالت شاعرانه به چشم می خورد. یعنی آن که در این اثر شخصیت های نیک سرشت عاقبت به خیر می شوند(با همه بلایایی که بر سرشان آوار می شود) و شخصیت های بدذات و بدسرشت سرانجام به سزای اعمال خود می رسند و کیفر بدی ها و رذالت های خود را می بینند. به زبانی دیگر می توان گفت شخصیت پردازی در این رمان این گونه است که عاملان اصلی رویدادها می بایست به روشنی به شکل شخصیت های با فضیلت و شایسته سعادت و یا به صورت شخصیت های پلید و سزاوار عذاب نمایانده شوند.

یعنی ارباب تصویر و تجسمی از بدیها است که پس از انقلاب قدرت خود را از دست داده و درحال حاضر، دچار نوعی فراموشی و ترس است و روانی بیمار گونه دارد که همچون کودکی نیاز به مراقبت دارد، تا آنجا که غفلت از او اسباب نابودی او را فراهم می سازد. یا شمری، ضیا و اکبر سعد هرکدام نماد زشتی و بدکارگی اند که در پایان نیز به سزای اعمال خود می رسند و توسط ارباب دیوانه کشته می شوند.

اما با همه این خوبی ها و بدی ها و زشتی ها و زیبایی هایی که بار شخصیت ها شده است رمان تصویری از زندگی و رفتارهای واقعی است که آن نیز تصویر روزگاری است که رمان در آن نوشته شده است. وقایع رمان در مسیر واقعی حوادث انسانی آن هم در چهارچوب اوضاع اجتماعی جدید گنجانده و پی گرفته شده. برای همین در این اثر شخصیت ها تابع حوادث اند و حوادث گسسته و ناپیوسته، پیرنگ و شخصیت را در هم می آمیزد،  و هر واقعه معلول علت های قبلی و علت معلولهای بعدی نمایانده می شود.

طرح رمان بر مبنای حادثه ای واحد بنا شده، اما حوادث دیگر که ریشه در گذشته آدمی دارد به گونه ای مرتبط با یکدیگر به آن وصل شده و به صورتی زیبا و زنده بیان شده است. به طور مثال ماجرای سکه هایی که ارباب در زیرزمین ارگ مخفی نموده و بعدها بهانه ای می شود برای هجوم شمری، ضیا، و اکبر سعد به ارگ. ماجرایی دارد که باز برمی گردد به گذشته ارباب و همین سه شخصیت. ماجرای خونبهایی که این چهار نفر می گیرند و ارباب همه آن را تصاحب می کند.

طرح این رمان دارای سه ویژگی ست. یکی آن که وقایع داستان تماما آغاز وفرجامی مشخص دارند.

دیگر آن که پیشرفت وقایع به نحوی از ضرورت ناشی می شود، تا آنجا که هر واقعه باید از وقایع قبلی سرچشمه گرفته و به وقایع بعدی منجر گردد.

و آخر آنکه وقایع رمان می بایست همگی به گونه ای با یکدیگر مرتبط باشند به این مفهوم که تمام آن رخدادها به دنیایی واحد یا برداشتی واحد از واقعیت مربوط می شوند.

اما از ویژگی های دیگر این رمان باید گفت که اگر چه قصه در خدمت ایدئولوژی و مذهب نویسنده قرار گرفته اما همانطور که گفته شد پا را از حیطه و چهارچوب داستانی فراتر نگذاشته و حتی حضورش در داستان به چشم نمی آید و تنها کنش ها و نشانه ها هستند که شخصیت ها را می سازند و این یکی از نکات بسیار مثبت روایت است. بطور مثال یکی از صحنه های انتهایی کتاب آن است که خانواده زهرا، همسر باردار حیدر در اتاقی، از قالی امام زمان محافظت می کند. اهالی روستا به تحریک شمری به سمت اتاق هجوم می آورند و برای بردن آن وارد اتاق می شوند و در این گیرو دار زهرا همسر باردار حیدر بین در و دیوار می ماند و بی حال می شود.

از این ها که بگذریم بغض سرخ قصه ای است که در غالبی کلاسیک و با نظرگاه دانای کل و در 574 صفحه روایت شده است آن هم بر محور حوادث. حوادثی که داستان را پیش می برند اما بصورت خطی پیش نمی روند و مدام از حال به گذشته می روند و از گذشته به حال بر می گردند.

و اما زمان که یکی از عناصر با اهمیت رمان است می تواند صورتی نمادین داشته باشد و دلالت به عنصری دیگر نیز بنماید. چرا که به نظر می آید نویسنده واقعه عاشورا را در روز چهارشنبه عاشورای سال 84 به شکلی روستایی و امروزی و در پوشش رخدادی دیگر بازسازی کرده و به خوبی از عهده آن برآمده است.

طول زمان اولیه قصه صبح تا غروب روز عاشورا است. اما در همین زمان راوی دانای کل داستان هر دفعه به یک نشانه و اشاره به ذهن یکی از شخصیت ها محدود و معطوف می شود و داستان و ماجرایش را باز می گوید آن هم به گونه ای که هربار این اطلاعات به شکلی است . گاه انتهای واقعه ای است که شخصیتی دیگر ابتدای آن را روایت می کند و گاه بالعکس، در نهایت مخاطب نیز می تواند تک تک روایت ها را در ذهن مرتب کرده و آنها را که در یک روز مرور می شود مرتب نماید و شکل دهد.

در انتها جا دارد به دو نکته دیگر اشاره نمود. ابتدا آنکه زبان داستان بسیار پخته و روان و گاه شاعرانه است ( با توجه به فضای داستان) و حتی گاه نزدیک به زبان دولت آبادی! و دیگر آنکه با توجه به طولانی بودن رمان (574 صفحه) هیچکدام از ماجراها از دست نویسنده آن در نرفته و رها نشده است و این باعث شده است مخاطب پاسخ تمامی سئوالاتش را در متن بیابد و نکته ای ناگفته برایش باقی نماند.