نام:

ایميل:

نشانی اينترنتی:

پيام:



 

جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد.

    

یادداشت مدیران

■ فائزه شاکری
■ حسین فدوی

 

 

واقعیت عینی یا ذهنیت واقعی

نگاهی به رمان " قربانی باد موافق" نوشته محمد طلوعی

حسین فدوی

در بین رمان هايي كه هر ساله چاپ مي شوند، آثاري به چشم مي خورند كه صورت و فرمي متفاوت دارند، آثاري كه نه تنها خواندنشان دشوار است بلكه غالبا باعث آزار خواننده غير حرفه اي هم مي شوند، چراكه اين آثار، خواندني بيش از يك بار را مي طلبند و خواننده غير حرفه اي نمي تواند با يك بار خواندن انتظار فهميدن آن را داشته باشد. علي الخصوص خواننده بي حوصله اي كه به قالب هاي متداول وشكل هاي كليشه اي عادت دارد. خوب يا بد اين خصوصيت آثار متفاوت است ، چه بپسنديم و چه ايراد بدانيم . درست يا نادرست بودنش هم بحث ديگري برمي تابد. اما نكته اي كه در اينجا مي توان اشاره نمود آن است كه آثار متفاوت بيشتر بر عنصر كشف و آگاهي استوارند و تجربه هاي شخصي، و بر آن هم نيستند تا خواننده خود را بي زحمت و تفكر به نتيجه برسانند. پس طبيعي است كه روايت شان نيز آن گونه نباشد كه مخاطب همه چيز را در همان خوانش اول به دست آورد .اين آثار چون ساختارهاي جديد مي آفرينند و صورتهاي نو ايجاد مي كنند دير ياب تر و سخت خوان ترند براي آن كه با ساختارهاي متداول و قالبي ذهن خواننده خود مطابقت نمي كنند و مي بايست به قالب و ساختاري جديد تبديل شوند. براي همين است كه خواننده در مقابل چنين آثاري بايد دقت و حوصله بسيار به خرج دهد. نمونه اش همين " قرباني باد موافق " كه رماني است با صورت و روايتي متفاوت. رماني كه نام نويسنده جوان و ناآشنايي را درپاي خود دارد.نويسنده اي به نام " محمد طلوعي" كه توانسته در اولين اثر داستاني خود، تجربه اي در خور توجه داشته باشد. اين اثر سال 86 توسط نشر افق به چاپ رسيده (نشري كه ظاهرا علاقه خاصي به داستانهايي از جنس تاريخ نشان مي دهد، نمونه سال گذشته آن ديلماج بود، نوشته حمیدرضا شاه آبادي) .

در اين رمان عوالم و عواطف پيچيده و در هم تنيده ذهني آدمها كه متاثر از رخدادهاي بيروني (رخدادهايي كه محصول تاريخ و مواد تاريخي اند) و خاطرات گذشته آنها بوده به خوبي نشان داده شده است، آن هم نه بدانگونه كه توجه به آنها و تشريح چرايي ها و چگونگي هايشان اثر را پيرنگي و حادثه اي نموده باشد يا به واسطه تصوير كنش ها و واكنش هاي دروني شان رماني صرفا روانشناختي ساخته باشد.بلکه اين اثر با بيان رويدادهاي اجتماعي و تاريخي و نيز توجه به آلام روحي و آشفتگي هاي دروني آدمها رماني چند ساحتي مي سازد و سطوح مختلفي به آن مي بخشد و امكان نفوذ و دستابي به آنها را براي مخاطب خود فراهم مي آورد، يعني دست خواننده را باز مي گذارد تا سوژه ها و موضوعات مختلفي در آن بيابد و دنبال نمايد.

"محمد طلوعي "تاريخ معاصر ايران( البته گوشه اي از آن) و اوضاع سياسي و اجتماعي آن دوران را در كنار حالات و روحیات آدمها و قصه هايشان آورده تا براي پيش بردن هر كدام از ديگري استفاده نمايد،يعني هر كدام دستمايه اي مي شوند براي ديگري ،به طور مثال داستان محتشم يك وضعيت دروني دارد و يك موقعيت بيروني .وضعيت دروني او به واسطه خواستن مينا (نه ميناي دايي مراد) و نرسيدن به او به وجود مي آيد و موقيعت بيروني به واسطه اتفاقات تاريخي و اجتماعي كه پيرامونش رخ مي دهد.

"اوايل فقط روزنامه را مي بردي به دكه ها و مرجوعي ها را پس مي آوردي.توي همان اتاق پل كوبي مي خوابيدي و هر شب در مجمعه شامت راتنها مي خوردي. بعدها گاهي چيزي مي گفتي .حتي قرار شد غائله هجده تير ، هماهنگ كننده ي سرخه بنده و صيفلان باشي . اما ديگر نتوانستي تحمل كني . دختري كه وقتي تو آمدي ديده بودي حالا توي بغل پسر صمصام بود. ص 55"

در مورد طبيب نيز اينگونه است. جهان ذهني و رنجهاي درونی او به موازات اوضاع بيروني و اجتماعي ساخته و پرداخته مي شود. تصويري كه از كودكي اش داده مي شود. قصه اي كه پيرامونش مي گذرد و خلاصه همه انها بر روي ماجراهاي بيروني و اتفاقات تاريخي بار شده است." ص 82"

براي همين وقتي رخدادهاي تاريخي و اجتماعي روي سرگذشت فردي و شخصي آدمها يي كه شبيه هم هستند و شبيه هم زيسته اند بار مي شوند آنهم بصورت تداعي و مرور خاطراتي كه پراكنده وبريده بريده مي آيد، تمركز خواننده را طلبيده و رد شدن از گوشه اي از آن مي تواند كار را براي خواننده دشوار سازد و برداشت ديگري به آن تحميل نمايد و قصه اي ديگر برايش بسازد.

مثلا گمان كند اين رمان تنها داستان منوچهر محتشم است كه " در سالهاي جنگ جهاني دوم و حمله متفقين در رشت زندگي مي كرده . توده اي بوده و بعد از كودتاي سال 32 مجبور به مهاجرت (المان) مي شود . چند سال بعد از او مي خواهند كه به ايران برگردد و او نمي خواهد... پشت جلد " آنهم در چهل سالگي كه او دنبال ثبات است. براي همين به رفيق سوادا كه از اعضاي ارشد حزب است" نه "مي گويد (براي اولين بار) بعد پشيمان مي شود ودر پايان هم جسدي با مشخصات او در درياچه مصنوعي پاركي پيدا مي شود (البته هيچ قطعيتي وجود ندارد كه او خودش بوده و مثل آن بيماري كه مدرك خريد اجباريش را داخل جيب اش گذارده و به آتش كشيده بود، عمل نكرده و واقعا" مرده باشد ).

اما به واقع اينطور نيست وداستان براي شخصيت هاي ديگر نيز قصه دارد كه بايد به آنها توجه شود .  نمونه اش داستان طبيب ،براي همين مي توان گفت حكايت منوچهر محتشم همانقدر اهميت دارد كه قصه طبيب ، بهرام صمصام همانقدرحضور دارد كه مينا و يا سداي ارمني همان اندازه بار داستاني دارد كه تاماراي يهودي . دستمايه وبن مايه هاي رمان تير اينگونه اند . يعني روان و جهان ذهني آدمها همانقدر مورد توجه قرار گرفته كه اتفاقات ورخدادهاي تاريخي، يا اوضاع وسرنوشت اجتماعي همان اندازه در اين رمان با ارزش است كه سر گذشت فردي وشخصي آدمها .(البته داستان روي دو شخصيت طبيب و محتشم وتداعي ها وذهن خواني هاي آنان مكث و پرداخت بيشتري از خود نشان داده است)

و همه اينها خواننده را با جهاني آشنا مي سازد  كه زوايا و ابعاد مختلفي دارد كه هر كدام مي تواند اسباب تامل او را فراهم سازد . نگرش در تاريخ معاصر وبررسي يكي از احزاب سياسي تاثير گذار در آن سالها ، اوضاع و آسيب هاي اجتماعي در سالهاي جنگ جهاني دوم ، بحران هويتي كه ناشي از آرمانگرايي اشخاص است يا سر خوردگي آنان در زندگي ، شي شدگي انسانها در حوزه هاي سياسي وجبر تاريخي  همه و همه تشعشعاتي است كه از دل اين اثر متصاطع مي شود و چشمان مخاطب با حوصله را مي نوازد .

 

در قربانی باد موافق خواننده با متني روبرو است كه نويسنده سعي و تلاش خود را بر آن داشته كه او را وا دارد تا پايان داستان بدنبال كشف موضوعات و اتفاقات بياید و تا انتها آن را دنبا ل نمايد چرا كه تكنيك نويسنده اينگونه بوده كه ماجرا و اتفاقات را به اجزا خرد وكوچكترتقسيم وآن را با هم و در هم تركيب نمايد تا خواننده خود را با پيش بردن داستان به لذت كشف برساند.لذتي كه از يافتن موضوعات و اصل ماجراها به دست مي آيد.اين تكنيك هر چند كار را براي خواننده دشوار نموده اما باعث كشش و تعليق خوب اثر شده است. به طور مثال در لا به لاي متن و خلال داستان رابطه بين طبيب و سدا ساخته مي شود و معلوم مي گردد كه او از اتفاقاتي رنج مي برد كه خود باعث ان بوده . او همانند محتشم دختري را دوست داشته كه از آن جدا مانده ، دختر ارمني كه او را می خواسته ، كودكش را سقط كرده و در پاي تاكي دفن نموده(ص36) يا داستان كودكيش كه دوست داشته قزاق شود اما چون فاسق مادرش روس بوده (ص40) وبچه ها اورا تخم روس مي خواندند (ص94) طبيب مي شود (92) اين در مورد سرگذشت و سر نوشت منوچهر محتشم نيز صدق مي كند يعني بايد خرده روايت ها ي پراكنده مربوط به او نيز كنار هم قرار گرفته تا راز و رمز اتفاقاتي را كه برايش رخ داده ساخته شود، درست مثل يك پازل كه قطعات ريز و پراكنده اش وقتي كنار هم مي نشينند تصوير واقعي را مي سازنند. اين شيوه گاه از طريق جابجايي راوي ها و روايت شان نیز صورت مي گيرد مثل بخش ابتدايي و انتهايي كتاب كه در آن محتشم و بهرام صمصام و حتي مينا(در بخش اول) روايت هاي خود را دارند و فاكنر وار داستان را تعریف می کنند وگاه از طريق تغيير مدام نظرگهايي كه معطوف به ذهن است و گاه صورتي هذياني و تب گونه مي يابند كه نمونه بارزش همان بخش دوم يعني هفت گاو نر روياهاي مرا مي چرند است كه روايتي خواب گونه (34) و هذيان وارند كه گاه نظرگاه سوم شخصي معطوف به ذهني است و ذهني به ذهن ديگر و آن قدر اين بازي و جابجايها شدت مي يابد كه صورتي دادائيسمي به خود مي گيرد تا آنجا كه با هيج معياري نمي توان دامنه و روايت اش را سنجيد اما اينها تنها فضايي ذهني و خواب گونه را مي سازنند و هيچكدام باعث آشفتگي متن و روايت نمي شوند و داستان در پي حركت اش از همه آنها رمزگشايي مي كند و به آنها سامان مي دهد. تازه بايد به همه اين بازي ها و راوي ها ،همزاد ها وشباهت ها را نيز افزود. بطور مثال " ددليما" همزاد طبيب است (ص92) و مترس شخصيتي براي محتشم (ص28) آنها هم گاهي درون ذهن شخصيت هايشان مي نشينيد و گاهي مخاطب قرار مي گيرند و متن را دشوار اما جذاب و زيبا مي سازنند آن هم وقتي آدمها و رابطه ها مثل هم مي شوند و درد ها و رنجهايشان شبيه هم. طبيب ازفراق سدا در رنج است و محتشم از دوری مینا. سداي ارمني كودك اش كه شش ماه به آمدنش مانده مي اندازد و تاماراي يهودي کودکی را كه سه ماه از زندگیش گذشته و هردو بدست طبيب.مادر طبيب فاسق دارد و همسر كارتارافده روس نيز در آغوش كسي ديگر مي ميرد. محتشم نظرش تاماراي لهستاني را جلب نموده و طبيب نیز در یک رابطه نزذیک وتنگاتنگ معالجه او را ، سوختگي مينا دختر دايي مراد، طبيب را به ياد سقط تامارا و از آن به ياد سدا مي اندازد و همه اينها از طريق تداعي صورت مي گيرد (ص83)، يعني يكي ديگر از شگردهاي روايت اين رمان  كه بواسطه آنها قصه ها  و ماجرهاي مختلف در كنار هم يا بر روي هم قرار مي گيرند و صحنه هاي مشترك مي سازند آن هم به شکلی كه همانند فيلمي مونتاژ شده صحنه هاي متفاوت در پي هم مي آيتد (ص 114) و گاه اين صحنه ها پرده از اسرار گذشته بر مي دارند و خود اتفاق جديدي خلق مينمايند (ص87) اما چون اطلاعات مربوط به آنها با فاصله آورده مي شود و غالبا هذيان وار و معطوف به ذهن روايت مي شوند آن هم با رخدادهايي نزديك بهم يا بعضا متصل به هم خواننده را دچار توهم و اشتباه مي كنند، مانند اتفاقات مربوط به تامارا. البته بايد گفت نويسنده روي اين شباهت ها و نزدیکی ها تعمد داشته و خواسته آن را همانند حركت يا جبري تاريخي نشان دهد و به گونه اي القا نمايد كه خواننده دریابد آدمها همزادهایی هستند که سرنوشت مشترکی دارند و این چیزی نیست جز تقدیر زندگی ،تقدیری که انسان قربانی محتوم و محکوم آن است

اما قرباني باد موافق ، با همه بهره اش از اتفاقات تاريخي و تاكيدش بر حوادث بيروني ، رماني است كه بیشتر بر جهان ذهني آدمها و دنياي دروني آنها استوار است . شايد حجم داده ها و اشاره هاي تاريخي اين تصور را براي خواننده ايجاد نمايد كه او با اثري با ماهييتي تاريخي روبرو است و نويسنده با مطالعات تاريخي خود قصد ساختن رمان تاريخي داشته آنهم بيطرفانه ! در صورتيكه اينطور نيست و ساختار رمان به گونه اي است كه حوادث تاريخي در آن كاملا" قابل تغييراست" يعني مي توانند شكل و صورتي ديگر داشته باشند يا حتي  اتفاقات ديگري جدا از آن رخدادهاي تاريخي جايگزين  شان نمود . آن حوادث همانند نخي عمل مي كنند كه كنش ها و كنش گران را بر روي خود نگه داشته است و اين نخ مي تواند جنس وشكل ديگري داشته باشد . مي تواند اصلا" تاريخي نباشد بي آنكه به داستان لطمه اي بخورد . چون كانون روايت و مركز موضوعي اثر چيز ديگري است ونويسنده با روايت تاريخ تنها بين زمان دروني و بیروني رابطه و واسطه ايجاد نموده و واقعيتي  كه بيشتر ماهيتي ذهني داشته و همانند يك جريان پيوسته ذهني عمل نموده كه شامل خاطرات گذشته وموقعييت هاي حال مي شود را ساخته . بعبارتي آن اندازه كه داستان متاثر از زمان دروني ورواني بوده و كنش وانديشه هاي ذهني را نمايانده وداستان را بواسطه آن به تصوير كشانده و قصه را پيش برده ،زمان كرونولوژيك يا بيروني تاثير نداشته وعامل نبوده است .بطور مثال داستان طبيب يا محتشم مي تواند بيرون از ظرف تاريخ تقويمي ورخدادهاي آن صورت بگيرد حتي به لحاظ جغرافيايي نيز مي تواند خارج از ايران روي داده ومكاني ديگر داشته باشد بي آنكه حتي خدشه اي به جهان ذهني ودروني انها وقصه هايشان وارد شود چرا كه خواننده بيشتر با جريانات ذهني طبيب ومحتشم درگير است تا جريانات بيروني . او مدام  با حوادثي كه درون ذهن آنها مرور ميشود روبروست تا آنچه بيرون در حال وقوع است

"طبيب به طرف پنجره رفت ومسابقه را تماشا كرد .(مسابقه بين سربازان روس واسراي لهستاني ) تا ما را  دامنش را دراورد و روي تخت دراز كشيد. ددليما دستش را توي كيسه كرد و بيرون آورد،انگشتانش را يكي يكي باز كرد و دستش را پرداد.قزاق دنباله حركت دست ددليما را در آسمان گرفت و دنبال ردش گشت.

"هيچ چي نبود "

"پسچي رو پر دادي ؟"

هيچ چي "

قزاق دنبال رد هيچ رودرآسمان گشت و فكر مي كرد چطور بايد باشد... شايد اگر ديده بود طبيب نمي شد يا در تب گويي هاي همزادش خودش را طور ديگري مي ديد، آن وقت ددليما هنوز زنده بود و مي توانستند چيزهاي نديده را بشمارند . . ص 92"

نكته بعدي وپاياني گزينش رويدادها در روايت تاريخي است. در اين گونه روايت ها راويان بر حسب داشته ها و انديشه هاي خود ،ايدوئولوژي و جهان بيني هايشان مي توانند روايتي متفاوت از تاريخ داشته باشند و اساسا در اين گونه روايت ها( و حتي هيچ روايتي) بي طرفانه و خنثي بودن وجودنداشته و معنا ندارد.چراكه همواره گزينش ها و زاويه نگرشها برماده تاريخي و روايت تاريخي تاثير گذاشته و ميتواند منجر به نتيجه اي شود كه راوي آن روايت، مد نظرش بوده .يعني     اساسا روايت خنثي و بي طرفانه نداريم آن هم در روايتهاي تاريخي .اين تاويلها وتعبيرها هستند كه ما را وا مي دارند تاگوشه اي از تاريخ را انتخاب واز آن به نفع خود واثبات آن چه در پي آن هستيم بر گزينيم .در اينجا نيز اينگونه است.اينكه محتشم يا محتشم ها در اين رمان قرباني  باد موافق مي شوند و جبر حزبي (ص 120)، تنها مي تواند نگاه ايدئولوژيك نويسنده را تاييد نمايد همان چيزي كه وي پيش از ايجاد متن در ذهن اش بوده .بنابراين نه اين اثر و نه هيچ اثر تاريخي ديگر نمي تواند ادعاي خنثي بودن و بي طرف ماندن را در رخدادهاي تاريخي داشته باشد.