نام:

ایميل:

نشانی اينترنتی:

پيام:



 

جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد.

   
■ صفحه نخست
درباره واو
■  جایزه
■ نقد رمان
■  نقد مجموعه داستان
■  اخبار واو
اخبار جوایز
■  تماس با واو
سایت گذشته واو
نقدواوبلاگ(وبلاگ اختصاصی نقد)

 

یادداشت مدیران

■ فائزه شاکری
■ حسین فدوی
■ نجمه سجادی

 

 نام اثر: همدمان

نویسنده: جهانگیر اعرابی

ناشر : نیکان کتاب(زنجان)

 فائزه شاکری 

"همدمان" از آن دست رمانهایی است که به گمانم اگر آن را در نمایشگاه کتاب تهیه نمی کردیم دیگر به دست آوردن آن غیر ممکن می نمود که این البته از بداقبالی اکثر آثار غیر تهرانی است که مجال و فرصت توزیع –حتی نمی توان گفت توزیع مناسب- را در تهران نمی یابند و به عبارت دیگر گمنام و مهجور باقی می مانند و تنها شاید به مردم شهر خود معرفی می شوند.

لازم به ذکر است مقدمه بالا به این معنی نیست که اگر این کتاب در تهران قابل دسترس نبوده خواندن یک اثر خوب یا قابل توجه را از دست داده باشید.

 

همدمان داستان دو داستان است که به موازات هم پیش می روند. داستان اول داستان پزشکی است که پس از زلزله سال 69 رودبار برای کمک رسانی راهی این منطقه می شود و در بین مجروحین به دوست قدیمی خود بر می خورد و از او می خواهد تا دلیل حضورش در رودبار را برای او توضیح دهد.

داستان دوم داستان میلاد دوست پزشک است که دلیل حضور خود را در رودبار به دست آوردن سنگ کبود از یکی از روستاهای اطراف رودبار اعلام می کند که از  خواص پزشکی آن در پی خواندن چند کتاب پزشکی مطلع شده است. او در پی یافتن سنگ کبود اسیر کسانی می شود که او را به کره ای دیگر به نام کره ی "امید" می برند تا اطلاعات مغز او را به افراد ساکن آن کره انتقال دهند. زیرا اعتقاد دارند اگر اطلاعات یک زمینی به مغز یکی از افراد آنها انتقال یابد فرد دچار آلزایمری که در آن سیاره حداکثر تا 50 سالگی گریبان همه را می گیرد نمی شود، ولی میلاد با طرح نظریاتی در همین باب برای حاکم کره، نظر او را جلب کرده و سپس با خواهر حاکم ازدواج می کند و در پی آن برای یافتن اطلاعاتی برای موسسه ای که در آن کره بنا کرده بوده به زمین می آید که در جریان زلزله مجروح می شود.

در ابتدا موضوع داستان به نظر موضوعی متفاوت می آید اما پرداخت ضعیف آن، داستان را به شوخی ای باور نکردنی تبدیل کرده است. کره ی "امید" جدای از نام آن فضایی درست شبیه کره زمین دارد و در هیچ کجای داستان میلاد نمی توان فضای کره ای دیگر را متصور شد. حتی نام موسسه ای که میلاد آن را بنیان می نهد و خواهر حاکم نام آن را انتخاب می کند "پژوهش" است. داستان میلاد به ظاهر مولفه های یک داستان تمثیلی را هم ندارد. همه ی دلالت ها مستقیم و همه فضاها و شخصیت ها زمینی است. همچنین داستان او بسیار جزء به جزء روایت شده و بیشتر شبیه روایت نویسنده است تا داستانی که میلاد بخواهد برای دوست خود تعریف کند.

داستان چه زمانی که توسط دکتر و چه زمانی که توسط میلاد روایت می شود من راوی است ولی در بخش هایی از حوزه اول شخص خارج شده و به مخاطب خود اطلاعات دانای کل می دهد: «پس از لحظه ای قهوه چی با لهجه ای خاص خوش آمد گفته و مرا به نشستن روی یکی از نیمکت ها دعوت کرد. چند نفر به احترام ورودم بلند شده جای خود را تعارف کردند. همه با کنجکاوی نگاهم می کردند. سوالات زیادی در ذهنشان جاری بود. ص 16»

همچنین تمام شخصیت هایی که وارد داستان می شوند روایت خود را اول شخص بیان می کنند. شخصیت هایی که ساخته نمی شوند و گاه مانند شخصیتی چون میلاد شخصیتی مطلق هستند که خود را از طریق دیالوگ به خواننده تحمیل می کنند: «دو روئی، خشونت، خیانت و تکبر و  خودخواهی در وجود من نیست. بی ریائی، پاکی، صداقت و هر چه مهر و محبت دارم به پایتان خواهم ریخت.ص 72»

نثر و زبان اثر ساده است و به نثر آثار مردم پسند طعنه می زند. نویسنده همه پیامهای خود را مستقیم می دهد و گاه در بعضی بخش ها شعری گنجانده شده که به نظر می آید اشعار خود نویسنده باشد که مبهم و ضعیف اند:

قفسی ساخته بودند از پر

پر اردک ، پر کبک

هر چه بود از پر بود

پر سخت و پر نرم

بی نوا طوطی خوشرنگ در آن افتاده

دل فرو برده به زنجیر عبث در ادراک

همه ی فصلها نام گذاری شده و نام فصل به نوعی برگرفته از اتفاق محوری همان فصل است.

در انتها می توان گفت انتخاب موضوعی ظاهرا علمی - تخیلی برای نویسنده ای که شصت و پنج سال از عمر او می گذرد قابل تامل است.