نام:

ای ميل:

نشانی اينترنتی:

پيام:



 

جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد.

   

 

 نام اثر: مجنون تر از ليلي

نویسنده: مینو سامان

ناشر: نگیما

حسین فدوی

در بين آثار داستاني كه هرساله به چاپ مي رسد، آثاري به چشم مي خورد كه چندان با معيارهاي امروزين داستان نویسی مطابقت ندارند. اين آثار به دو دسته تقسيم مي شوند. دسته اول شامل داستانها و رمان هايي مي شود كه نويسنده با علم به بازي هاي زباني و فرمي، اقدام به چنين كاري مي نمايد و اثري متفاوت خلق مي كند . دسته دوم آثاري هستند كه نويسندگان شان غير حرفه اي بوده و بيش از آنكه دغدغه داستان گويي و ادبيات داشته باشند به نظر مي آيد دغدغه بيان يافته ها و دريافت هاي فكري و ذهني شان را  دارند. به همين خاطر آثارشان چيزي شبيه داستان مي شود كه وجه مضمون و پيامشان نسبت به دیگر عناصر شان غالب است، بماند از اينكه اینگونه آثار از زبان ضعیفی نیز برخوردارند.

"مجنون تر از ليلي" رماني كه سال 86 توسط نشر نگیما به چاپ رسيده آن هم در 209 صفحه اثري است كه مي توان گفت بين اين تقسيم بندي ها قرار مي گيرد و روي مرز اين دو حركت مي كند، يعني به سادگي مي توان گفت مضمون زده است و دغدغه بيان يافته ها و انديشه هاي مولف خود را دارد.

اين رمان (البته اگر بشود گفت رمان) داستان تنهايي و سرخوردگي هاي زن معلولي است (البته پير دختری) به نام مينو كه تن به خودكشي مي دهد اما پس از نجات و تحت درمان قرار گرفتن طبق دستور روان پزشك خود اقدام به نوشتن خاطرات و مسائل با اهميت اش مي كند. او معلول است و معلوليت را از كودكي به همراه دارد. دچار سرخوردگي و ياس و بيهودگي شديدي است كه زنده بودن و زندگي كردن را برايش سخت ساخته . او تحت درمان قرار مي گيرد به توصيه پزشك خود شروع به نوشتن مي كند،از هرچيزي كه آزارش مي دهد و موجب آزارش شده است. او گذشته خود را تعريف مي كند. آغاز معلوليت اش، سالهايي كه در آسايشگاه كودكان معلول سپري كرده و از خانواده، مادر و پدر بزرگش. از اوضاغ بد كشور مي گويد، از سياست، از تنهايي و نبودن كسي كه به او عشق بورزد و او نيز دوستش بدارد، از سرخوردگي كه به واسطه همين تنهايي گريبانش را مي گيرد و دعوت به مرگش مي كند اما او دوام مي آورد، مقاومت مي كند تا اينكه به سفر حج مي رود و در آنجا معشوق اصلي و ازلي خود را مي يابد. دچار تحول مي شود و زندگي اش معنا مي يابد، احساس گناه مي كند چرا كه همه عمرش را به نااميدي و شكوه گذشته است. دوباره از بخشش خدا نا امید می شود و احساس گناه مي كند ، اما باز هم مورد توجه قرار مي گيرد و به خود مي آيد كه آغوش خداوند گشوده است براي او. اين جان مايه و موضوع داستان است. داستاني كه فاقد كنش و كشش پرداخت شده ی داستاني است چرا كه هيچ چيز در حين كنش نشان داده نمي شود همه چيز صرفآً تعريف مي شود بي آنكه به نمايش گذاشته شود. زبان داستان زبان غير توصيفي است. توصيفي كه مي توان به واسطه آن به خواننده اطلاعات داده شود از وضعيت شخصيت و شخصيت ها از ويژگي هاي شخصي شان از افكار و اطلاعاتي كه پيرامون كنش به دست می آید و نيز توصيفاتي كه مي توانند به افعالي ختم شوند كه گفتگو را ايجاد مي كنند .

اين است كه داستان ايستا مي شود و به واسطه آن خواننده را نمي تواند همراه خود كند چرا كه هيچ فراز و فرودي در داستان به چشم نمي خورد و هيچ گره افكني و گره گشايي ديده نمي شود. اساساً اين داستان فاقد يك اتفاق پوياي داستاني است. آخر در اين اثر هيچ چيز روي نمي دهد، همه چيز در حد کلی گویی تعريف مي شود بي آنكه داستان خود حركتي داشته باشد. بعبارتي همه چيز بيرون از متن رخ داده و آن تعليق اش از دست رفته است. به گونه اي كه خواننده بيش و پيش از آن كه قصه اش را بخواند و با آن پيش برود. حرفها و عقايد نويسنده اي را دنبال مي كند كه در دهان راوي گذاشته شده است. حتي آنجا كه خواننده بين عالم واقع و خواب و خيال بازي داده مي شود، چيز در خور توجه اي رخ نمي دهد. در يك كلام نويسنده در اين اثر بيش از آنكه پايبند قوانين داستاني باشد اسير احساسات و عقايد خويش است و اين با فاعل بودن راوي داستان به اوج مي رسد و راوي و نويسنده يكي مي شود و نويسنده جاي راوي مي نشيند و او را ناديده مي گيرد و با توجه به اشراف اش به شعر و آثار غير داستاني (آثاري چون شريعتي ....) داستان تبديل به خطابه و مقاله مي شود. همه اينها در كنار ضعف ديگري قرار مي گيرند. يعني بزرگترين نقص و اشكال داستان كه همان زبان است. زباني كه بيشتر به زبان خاطره نزديك است نه زبان داستان.

نكته ديگر آن است كه چيزي كه در زندگي اتفاق مي افتد با آن چه كه در رمان رخ مي دهد كاملآً متفاوت است. يعني درست است كه رمان و داستان برگرفته از زندگي است. اما نقل ساده و كامل آن به خودي خود ارزش ادبي و داستاني ندارد. اين تمهيدات ادبي، توجهات زيبا شناختي و عدول از زبان معيار است كه روايت يك زندگي را مي تواند جذاب و گيرا نمياد. شخصيت پردازي، گره افكني و گره گشايي ها، ايجاد لحن، فضا و رنگ و ديگر عناصر داستاني هستند كه مي توانند از يك سرگذشت محض، از يك خاطره، يك داستان بسازند و آن را تبديل به يك اثر ادبي نمايند. در اين داستان، شخصي بنام مينو بعد از نجات از خودكشي سرگذشت و گذشته خود را در قالب خاطره و خطابه روايت مي كند، هيچ شخصيت پردازي و گره افكني و گره گشايي كه ايجاد تعليق و كشش نمايد و خواننده را همراه سازد به چشم نمي خورد. البته مي توان براساس خاطرات شخصيت داستان، تعبيرها و تفسيرهاي روان شناختي نمود يا حتي از منظر ديني آن را تحليل نمود اما هيچكدام از اين ها به واسطه شكل و فرم رمان يا داستان گونه اثر نيست بلكه داده هاي متن جدا از داستان است كه بعضاً در برخي قسمت ها يك خطابه و موعظه كامل مي شود يا يك مقاله.

در مورد شكل روايت هم مي توان گفت راوي كسي است كه سرگذشت غم انگيزش را تعريف مي كند و داستان حول همين تقدير و سرگذشت مي گردد.

او داستانش را با مقدمه اي آغاز مي كند و قصه اش را براساس واقعيت مي خواند و برگرفته از خاطرات.

«قصه من قصه اي صرفآً سرگرم كننده نيست، قصه من خاطرات من است، نه قصه اي خيالي نيست، حقيقت است....»

سپس راوي حال خود را در حالت بيهوشي توصيف مي كند و پس از آن شكل روايت در مجموع غير قابل پيش بيني و غير متعارف مي شود به گونه اي كه انگار اين نويسنده است كه در دستان راوی اش اسير است نه راوی در دستان نويسنده! برای همین است که گاه راوی بی واسطه خواننده را مخاطب قرار می دهد و گاه با واسطه با خواننده در ارتباط است. گاه دست نوشته می شود و خاطره گونه و گاه خطابه می شود و مقاله. اما به هر حال اين اثر با همه ضعف هايش مي تواند براي برخي از خوانندگان به واسطه سخنان نغز گونه و موضوعات ديني و مباحث روان شناختي فردی و اجتماعي اش جالب و درخور توجه باشد.