
|
|
جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد. |

|
یادداشت مدیران |
| ■ فائزه شاکری |
| ■ حسین فدوی |
| ■ نجمه سجادی |
| ■ صفحه نخست |
| ■ درباره واو |
| ■ جایزه |
| ■ نقد رمان |
| ■ نقد مجموعه داستان |
| ■ اخبار واو |
| ■ اخبار جوایز |
| ■ تماس با واو |
| ■ سایت گذشته واو |
| ■نقدواوبلاگ(وبلاگ اختصاصی نقد) |
نام اثر: خیلی نگرانیم، شما لیلا را ندیدید؟
نویسنده: رسول یونان
ناشر: افکار
حسین فدوی
«خیلی نگرانیم، شما لیلا را ندیدید؟» با طرح روي جلدش در نگاه اول اينطور به نظر مي آيد كه نبايد كار پيش پا افتاده اي باشد. مخصوصاً وقتي با يك نگاه تکه روايت هاي انتهاي كتاب خودنمايي مي كند. اما در خوانش بخش اول اثر نگاه و نظر خواننده تغيير مي يابد و به بخش دوم كه مي رسد افسوس مي خورد كه چرا بخش اول كتاب آنقدر ساده و پيش پا افتاده روایت شده است. تعجب آور است نويسنده اي كه آنقدر خلاقيت داشته كه دست به آن بازي بزند و فرمي آنگونه ايجاد نمايد و قصه اي را به تكثر نگاه راويانش، عدم قطعيت ببخشد و آن را دوباره در ذهن خواننده اش بازسازي نمايد در بخش اول كتاب آن گونه ساده و ضعيف عمل نموده كه گويي اثري است مردم پسند و تكراري که حرفي براي گفتن ندارد.
«خیلی نگرانیم، شما لیلا را ندیدید؟» را مي توان به دو بخش تقسيم نمود. بخش اول شامل قصه اي است كه در آن دختري 16 ساله به نام ليلا از اهالي روستاي مرجان با وجود زيبايي و خواستگاران زياد با راننده كاميوني به نام ابراهيم مي گريزد تا به سرزمين روياهايش برسد اما اين خوشبختي دوام نمي آورد و شوهر خويش را از دست مي دهد يعني ابراهيم در يكي از سفرهايش ناپديد مي شود، گويي به جرم حمل مواد مخدر در كشوري ديگر دستگير مي شود . بعد مردي به نام مراد كه خود را دوست ابراهيم معرفي مي نمايد و صاحب كاباره بعد از يكسري اتفاقات كليشه اي مثل تصادف ليلا و از دست دادن حافظه و مشكلات مالي و از اين دست قضايا او را به كاباره خود مي كشاند و از او چهره اي شناخته شده مي سازد.
در پايان هم عده اي از اهالي روستاي مرجان و تعدادي از خواستگاران پيشين ليلا به خاطر خفتي كه دچارش شده اند به شهر مي آيند تا او را برگردانند اما نه تنها موفق نمي شوند، بلكه متوجه مي شوند كه ليلا همان ليلاي معروف نيست و او پيش از اينها خود را در كاباره به آتش كشيده است.
اما بخش دوم كه هيچ شباهتي به بخش اول كتاب ندارد و به لحاظ ساخت و شكل متفاوت است. شخصيت هاي داستان پيرامون قصه و ماجرا نظر مي دهند و بعضاً صحت و سقم ماجرا را زير سوال مي برند و انكار مي كنند و در پايان اين نقطه نظرات با سخن نويسنده به پايان مي رسد.
يادداشت نويسنده ص 216: «اين داستان خيالي است و هرگونه تشابه اسمي بين شخصيتهاي داستان با اشخاص واقعي تصادفي است، البته اضافه كنم كه بعضي وقتها احساس مي كنم كه اين داستان اتفاق افتاده است، نظر شما چيست؟»
اين يادداشت از آنجا بيشتر معنا و مفهوم مي يابد كه پانزده روايت از شخصيت هاي قصه پيش از نويسنده، ماجراي ناپديد شدن ليلا را واقعي يا غير واقعي مي خوانند و قرائت خود را از ماجرا بيان مي كنند. شخصيتهايي چون: « مادربزرگ، پدر و مادر ليلا، اهل دهكده، خواستگاري لال كه به واسطه ناكامي اش در عشق ليلا خود را به درياچه انداخته است، كدخداي ده، ياشار پسر محمد شكارچي و بايرام پسر ائلباي نجار دو خواستگار ديگر ليلا» و حتي روايت هاي ديگري كه نويسنده تحت عنوان «گفته هاي زني كه نخواست اسمش فاش شود ص 214» آورده است.
اما ايكاش اين شيوه روايت در بخش اول هم ديده مي شد تا از آن قصه كليشه اي، تكرار زدايي مي شد تا خواندن آن توجيه مي گرديد. گذشته از اينها، داستان از ضعف هايي هم چون زبان ضعيف، سست بودن طرح، كم مايه بودن درون مايه و فقدان تمهيداتي كه نويسندگان جهت انتقال اطلاعات به خواننده اتخاذ مي نمايند برخوردار است.
ولي اين را نيز نبايد ناديده گرفت كه «خیلی نگرانیم، شما لیلا را ندیدید؟» از آن آثاري است كه طبيعتاً مخاطب خاص خودش را خواهد داشت. مخاطباني كه چندان به بازي هاي زباني و فرمي علاقه نداشته و موضوعات جديد هم برايشان چندان اهميت ندارد.
در پايان جا دارد به اين نكته اشاره كرد كه نويسنده از پس جابجايي واقعيت و رويا در متن و روايت خويش خوب برآمده و اين نوسان مدام ذهنيت به عينيت و بازي خيال و واقعيت را در قسمت هايي از متن خوب نشان داده است. چيزي كه در كنار بخش دوم قصه و روايت هاي پاياني كتاب اين سوال را در ذهن خواننده و مخاطب خود بوجود مي آورد این است كه چرا نويسنده از توانايي اش در كل اثر بهره نبرده و تمام داستان را اينگونه روايت نكرده است.