نام:

ایميل:

نشانی اينترنتی:

پيام:



 

جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد.

    

یادداشت مدیران

■ فائزه شاکری
■ حسین فدوی

 

 

جزم اندیشی های شاعرانه

نقدی بر رمان ترجیع بندی برای شاعران جوان نوشته فتح الله بی نیاز

 حسین فدوی

فتح الله بي نياز براي همه علاقه مندان ادبيات داستاني نامي است آشنا. او كه متولد چهار تيرماه 1327 مسجد سليمان است سالها در حوزه نقد و داستان فعاليت مي كند و رمان ها و مجموعه داستانهاي بسياري نيز در پرونده ادبي خود دارد آن هم در كنار دهها نقد مكتوب و مقاله هاي ادبي.

او با وجود اشراف و آشنايي اش به فرمها و سبكهاي ادبي به مدهاي رايج داستان نويسي امروزين، چندان توجه نداشته و غالبا آثارش به گونه اي است كه از شكل و ساختاري ساده برخوردار است(البته تعدادي را بايد استثنا دانست)شايد او جزو معدود نويسندگان حرفه اي حال حاضر كشورمان باشد كه هنوز به سنت گذشتگان داستان نويس پايبند مانده و به دو عنصر قصه گويي و سرگرم كنندگي همچنان توجه خاص نشان مي دهد.

بي نياز خصوصيات ديگري نيز دارد،از جمله اينكه،آثارش را نه يك ناشر كه به ناشرين مختلف مي سپارد ،اهل بازنويسي بسيار است و غالبا كتابهايش چند سالي پشت نوبت چاپ مي ماند و آخر آن كه براي فريب بررسان ارشاد و فرار از ايراد دوستان، موضوعاتش را غير ايراني جلوه مي دهد و جغرافياي آن را ايراني انتخاب نمي كند (غالبا از بلوك شرق سابق مي نويسد كه خود جاي تامل بيشتر دارد!)

از اين نويسنده، سال 86 سه كتاب به چاپ رسيده است كه رمان ترجيع بندي براي شاعران جوان يكي از آنها است. رماني كه عنوانش همچون ديگر آثار اين نويسنده با هوشمندي و دقت فراوان انتخاب شده و از آن دست عناوینی است كه بي ارتباط با قصه و مضامين آن نيست ."ترجيع بند " در اصطلاح علم بديع آنست كه شاعر چند غزل يا چند بند شعر در بحر موافق و قافيه هاي مختلف بگويد و از هر بند يك بيت مكرر با قافيه جداگانه بياورد و اين بيت را ترجيع يا برگردان مي گويند و اما مراد از اين ترجيع بند آن هم براي شاعران جوان شايد آن باشد كه نويسنده خواسته تحقير و نديده شدن و ناکامی را كه از منظر او عامل جنيني جرم است و بهانه انتقام آدمها، بيتي تكرار شونده نمايد براي شاعران قصه اش يا نویسندگان  كشورش.

شيدلوفسكي گفت :"جنايت از همين بي اعتنايي هاي به ظاهر ناچيز و احساس حقارت و غربت شروع مي شود؛ ولي مردم خيلي كم داستان مي خوانند تا بفهمند بي اعتنايي حالت جنيني جنايت است...ص54"

تحقير شدن هاي مكرر "يوري" شاعر و انتقام او از چهار ناشر بزرگ كشورش دستمايه مي شود كه بي نياز به ظن خود به نقد مافياي فرهنگي بنشيند و پرده از ظاهر متوليان فرهنگي بردارد و چهره فاسد و كاسبكارانه آنان را به خوانندگان خود نشان دهد.

"ترجيع بندي براي شاعران جوان " را پيش از هر گونه ارزشگذاري كيفي، مي توان اثري متفاوت نسبت به ديگر آثار اين نويسنده و حتي بسياري از آثار به چاپ رسيده در سال 1386 دانست. رماني كه با همه متفاوت بودنش از شكل و ساختار نه چندان پيچيده اي برخوردار است؛ چه از باب موضوع كه ددستمايه قرار گرفته است و چه از باب شگرد روايت که صورت و فرمش را به وجود آورده است.

اين اثر از دو منظر قابل توجه است. يكي موضوعي كه به آن پرداخته و ديگري شكل و شيوه روايتي كه در آن موضوع پرورانده  شده است. اين دو منظر نيز با دو روش و دو رويكرد قابل بحث است. يكي آن كه ابتدا جامه اي از جنس يكي از قالب هاي ادبي بسازيم و آن را بر تن متن بپوشانیم و آن گاه فرمول وار جز به جز اجزا را به زور هم که شده بر آن سبك و قالب ادبي و ويژگي هاي آنها بگنجانيم. بطور مثال بگوييم نويسنده از پيش خواسته اثري پست مدرن بيافريند بعد بياييم براي حرفمان دليل بتراشيم، يعني از دل متن شاخصه هاي اثر پست مدرن را بيابيم. مثلا بگوييم راوي به سبك و سياق فراداستان ها كه به نوع خاصي از رمان در ادبيات پست مدرن اطلاق مي شود در متن حضور داشته و شيوه و شگرد داستان نويسي اش را توضيح مي دهد و رابطه متن ،خواننده را بر هم مي زند و به او گوشزد مي كند كه چه مي خواند و چطور بايد بخواند و او يعني نويسنده بر آن چه كه مي آورد آگاه است.

"راوي،همان آقاي شيدلوفسكي وراج،بار ديگر از تصوير مركزي روايت دور شد و گفت :نقطه شروع ماجراي واقعي در رستوراني در مركز شهر مسكو شكل گرفت ... ص 103 " يا "راوي ما همان طور كه ديديد صحبت را از جايي شروع كرد كه ميانه و شايد پايان داستان بود.با قاطعيت نمي شود گفت در چه مرحله ي بود چون اين روزها چهار پهلو حرف زدن شيوه اصلي قصه گويي شده است، راستي از چهار پهلو حرف زدم، با كسب اجازه از شما مي خواهم به چيزي اشاره كنم كه تا حدي عجيب است ... ص 25 " يا "ماجرايي كه خوانديد دوست روسم برايم تعريف كرد.چون بي مقدمه وارد بحث شدم اجازه مي خواهم توضيح بدهم ... شكل داستان به اين خاطرات دادم و نه ثبت يك رمان به اسم خودم ... ص23 "...

يا بگوييم يكي از ويزگيهاي داستانهاي پست مدرن، حضور عناصر ضد و نقيض در كنار هم است. به گونه اي كه تعمدا خواننده را در بلاتكليفي قرار ميدهند تا آنجا كه نتواند دريابد حقيقت چيست، بعد آن را در متن بيابيم. يعني بگوييم در اين اثر به گونه اي راويان رمان ماجرا را پيش برده اند  كه خواننده بلاتكليف مي ماند كه شاعر قصه دست به قتل زده است يا خير .چرا كه داستان با اعتراف گيري از چهار ناشر و قتل آنها توسط "يوري" آغاز ميشود اما بعد در صفحه يكصد و چهل و يك مي خوانيم كه "يوري" از هيچ يك از ناشرها انتقام نگرفته بود يعني در پايان داستان هم معلوم نمي گردد كه آن چهار ناشري كه صفحه يكصد و ده كتاب اشاره مي شود كه "پليس جسدشان را در جاي پرت افتاده اي پيدا كرد" حقيقت وجودی دارند يا خير.

يا در آغاز داستان آمده كه "نادژدا" به واسطه علاقه اش به "يوري" براي تسكين و التيام او با استفاده از زيبايي خود جهت بدام انداختن آن چهار ناشر استفاده كرده و با او هم دست و هم داستان مي شود اما اواخر داستان در مي يابيم كه او "يوري" را مرده اي مي داند كه جسدش از خاك بيرون مانده به همین دلیل عاشق "الكسي" مي شود و با او طرح كشتن "يوري" را مي ريزد؛ يعني "الكسي" را وا مي دارد كه "يوري" را به خودكشي ترغيب نمايد و از اين دست خرده روايت هايي كه نقيض هم اند.

"نادژدا ي محبوب ما بدون اینكه داستان تخيلي اش شكل بگيرد. . . احساس كرده بود كه دركنار مردي مثل الكسي مهربان و خوشبخت تر است تا شاعر ماليخوليايي و تب زده اي كه رفتار و حرف هايش غير قابل پيش بيني داشت. . .ص142"

رويكرد دوم آن است كه دنبال پوشاندن جامه اي خاص براي متن نبوده و امكانات و داشته هاي متن را بر اساس آنچه هست و آنچه آورده بررسي نماييم.در رويكرد نخست همه چيز هميشه بر تن يا بهتر است گفته شود بر متن نمي نشیند. مثلا داستان نويسان پست مدرن بر آن هستند كه مخاطبان خود را دچار دوگانگي و اختلال نمايند. آنان شخصيت هاي داستان خود را در مكان هاي نامشخص و رو در رو با حوادث گنگ و نا معين قرار مي دهند و مضامين به كار رفته را به گونه اي طراحي مي كنند كه خواننده در مي يابد حقيقت چيست و رابطه علت و معلولي ميان حوادث چگونه است.چرا كه اساسا اعتقاد دارند كه حقايق چيزي نيستند مگر دروغ هاي سودمند.ما با مفاهبم عقلاني خود به جهان نظم مي دهيم تا به بقاي خود ادامه دهيم و اين كار چيزي نيست جز تعريف واقعيت . . .  اما در اين اثر اين گونه نيست، نه تنها مسئله گنگي در كليت اثر وجود ندارد (منظور تناقض گويي ها نيست) و رابطه علت و معلولي كاملا رعايت شده بلكه حقيقت نيز توسط راوي يا راويان داستان بر خواننده تحميل مي شود، ولي در رويكرد دوم ديگر اين موضوعات به صورت نقض و نقيض هم ديده نمي شوند و پيش فرض هايمان آن را دچار اشكال نمي كنند. در رويكرد دوم اولين موضوعي كه خود را در ساختار متن نشان مي دهد مسئله راوي و نظرگاه است. اين رمان دو راوي محوري و اصلي دارد كه خرده روايت هاي ديگر با واسطه از طريق اين دو آورده مي شود.يعني شكل هاي روايي و راوي هاي ديگر كه در داستان ديده مي شوند با واسطه و از طريق اين دو راوي در داستان حضور مي يابند و آورده مي شوند ازطريق روايت "ميخائيل نيكلايويچ شيدلوفسكي" يا همان مترجم عادي است ص24 يا حتي روايت اول شخص ناشرين كه پيرامون يكديگر اطلاعات مي دهند باز با واسطه و به واسطه همان دو راوي اصلي داستان يعني مهندس ايراني كه تا پايان نامي از او ديده نمي شود و شيدلوفسكي كه حدودا در انتهاي داستان معلوم مي گردد همان "الكسي" مهربان و فيلسوف است.بنابراين مي توان گفت در همان آغاز به ظاهر روايتي اول شخص دارد اما بلافاصله در پي آن صورتي نمايشي به خود ميگيرد و اين شكل و شيوه در بخش هاي و فصلهاي بعدي نيز تكرار ميشود. اول شخص ها جايشان را بهم مي دهند و گاه سوم شخص مي شوند براي خرده روايتي ديگر و گاه اول شخص مي شوند با راوي ديگر. البته بايد به اين شيوه روايت ،يادداشت ها و دست نوشته هاي "يوري گيورگيويچ ژارف" را كه روايتي است نوشتاري و بر گرفته از دفتر خاطرات او نيز اضافه نمود. روايتي كه لابه لاي روايت سوم شخص "شيدلوفسكي" آورده شده است آن هم با فونتي درشت تر!

اما هنر بي نياز در اين نكته نهفته است كه او كنش داستان را كه در ارتباط با محاكمه ناشرين است با زاويه ديد بيروني پيش مي برد.بعبارتي ديگر وقتي "تحقير شدگي" از حالت "جنيني" خود خارج و به انتقام و جرمي اجتماعي تبديل شده و ماجراي شكنجه و قتل چهار ناشر بزرگ قصه يعني "پاولنكو"، "سوكولف"، "زورين" و "شارانگوويچ" توسط يوري صورت مي گيرد و براي خواننده تعريف مي شود كه بازخوردي است اجتماعي، روايت صورت بيروني دارد و زماني كه اسباب و علت رواني جرم يا كنش ذهني فكري آن در ميان است، زاويه ديد دروني مي شود تا مكنونات ذهني و افسردگي هاي شخصيت داستان يعني "يوري" شاعر به خوبي ساخته شده و براي خواننده ملموس گردد.

"سه روز در محل كارم حاضر نشدم و به تلفن ها هم جواب ندادم، با شكم خالي تمام سيگارها را كشيدم تا چند شب موقع خواب مغزم بيدار بود و موضوع دفتر شعر و ناشرها از ذهنم بيرون نمي رفت. . . و فكر و اندوه و نااميدي بود كه مثل آوار روي سرم مي ريخت . . .ص50" يا " داشتم به جنون مي رسيدم .هر گاه كه نادژدا را مي ديدم بيشتر ديوانه مي شدم. چه داشتم به او بگويم كه ناشر با لگد مرا بيرون انداخت؟"  

"افسردگی عمیقی که با بیزاری از خودم و دنیا همراه بود و  جودم را پر کرد،دلم می خواست گریه کنم.ص19"

نکته بعدی که در روایت این اثر قابل توجه است استفاده از زمان است. کاربرد زمان در روایت این اثر به نظر می آید بی دلیل نبوده و نویسنده سعی داشته به واسطه آن اهداف خاصی را پی بگیرد. یعنی استفاده از زمان حال برای آن جه شرح وقوع اش در گذشته رخ داده سبب شده است رویدادهایی که برای خواننده تعریف می شوند شکل امروزی به خود بگیرد و مسئله یا وضعیتی به نظر آید که وقوع اش در زمان حال در جریان است و امکان همسانی دارد، لذا با تکیه بر این امر و نیز با توجه به نشانه های درون متن این نکته ثابت می گردد که بی نیاز سعی دارد که بین جهان داستان اش که متعلق به مکان و زمان دیگری است و جهان واقعی امروز پیرامون خود ارتباط شکلی و جوهری برقرار کرده و با روایت جهان مثالی داستان اش تصویرگر واقعیت کنونی دنیای خود باشد، دنیایی که همانند جهان داستان نویسنده است. از همان قراردادها و قوانین غیراخلاقی رنج می برد و آسیب می بیند. او با تکیه بر تجربه های زیستی خواننده خود او را متقاعد می کند که آن چه در داستان رخ داده. می تواند همانی باشد که در جامعه امروز او روی می دهد و امکان وقوع اش همچنان باقی است. این نکته در عنوان اثر که "ترجیع بندی برای شاعران جوان" است نیز اثبات می شود. چرا که دو عنصر زمان و مکان که جدا کننده و هویت دهنده جهان داستان از جهان امروز نویسنده می تواند به شما ر آید دیده نمی شود و داستان را از گذشته وارد حال حاضر می کند و شاعران جوان را مخاطب خود قرار می دهد. این جابه جایی و این همسانی واقعیت مستعار است و وانمودی از "واقعیت" ی که همچنان بر این کشور(سرزمین نویسنده) گسترده است.

 "اجازه می خواهم توضیح بدهم: هفتاد شاعر جوان ایرانی که این یادداشت ها را خوانده اند و می توانم آنها را نماینده صنفی هفتاد ملیون ایرانی بدانم. سخت تحت تاثیرش قرار گرفتند. آنها می توانند شهادت بدهند که به خاطر اصرار زیاد خودشان بوده که شکل داستان به این خاطرات دادم ...هرگز به شما نخواهم گفت که چه عده از این هفتاد دوست جوان و از همه جا رانده من، با خواندن این داستان به گریه افتاده اند یا چه مدت خویشتن خویش را به انزاوای مطلق سپرده اند ...ص23"

پس بی هیچ تردیدی می توان گفت بی نیاز در اثر خود غیر مستقیم نگاهی به مسائل سیاسی، اجتماعی و حتی روانی نویسندگان و شاعران سرزمین خود داشته و به زعم خود مناسبات و واسطه های درونی و بیرونی فرهنگ کشورش را بررسی نموده است. اثری که مثلا در روساخت قصه اش خواسته شاعر جوانی را نشان دهد که برای  چاپ کتاب خود به نزد چهار  ناشر بزرگ کشورش یعنی همان شوروی سابق می رود و هرکدام از ناشرین به گونه ای دست رد بر سینه اش زده و تحقیرش نموده و ندیده اش می انگارند. او نیز سرخورده و مایوس با همدستی نامزدش "نادژدا"، دست به انتقام می زند و نقشه قتل و شکنجه آنان را فراهم می سازد و در پایان آنان را در محکمه شخصی خویش محاکمه و به اعدام محکوم کرده و به قتل می رساند.

شاید این جابه جایی های شخصیتی که در ساختار متن دیده می شود و شاعری را به جانی و آدم کشی بی رحم تبدیل می نماید در عملکرد متن تمثیلی باشد از عاقبت و اوضاع کشوری توتالیته و تمامیت خواه که اجازه بروز عقاید آدمها و سخن گفتن آنها را نمی دهد و این امر آنان را ناخواسته و ناخودآگاه به سمت و سوی جنایت و انتقام سوق می دهد.

با همه این مسائل و با همه توجه ای که بی نیاز به شیوه روایت رمان و موضوع آن داشته اما هیچکدام باعث نشده که از عنصر قصه در اثرش غافل شده و آن را نادیده بگیرد. او داستان اش را تنها به ماجرای قتل آن چهار ناشر و داستان رذالت ها و زندگی آنان معطوف نکرده است (مثل داستانی که سوکولف صفحه 65 به بعد تعریف می نماید.) بلکه برعکس داستان پس از ماجرای محاکمه و قتل ناشرین، صورتی دیگر را جستجو و دنبال کرده و به بهانه آن ماجرای دیگری را وارد داستان می نماید. چیزی که باعث تعلیق ماجرا و اشتیاق خواننده نیز شده و لذت خوانش را به همراه داشته است.

یعنی رخدادها و رویدادهای داستان دارای دو نیمه می شود. نیمه اول همان توطئه ای است که توسط "نادژدا" طراحی می شود و آن چهار مافیای نشر را به واسطه زیبایی خود به منزل کشانده و با خوراندن مشروب خواب آور آنها را به دست "یوری" سپرده تا او آنان را محاکمه و به قتل برساند و نیمه دوم داستان ماجرا کشف حقیقت توسط مهندس ایرانی است که با کنجکاوی می خواهد راز و رمز ماجرا را بفهمد و پرده از اسرار آن بردارد و بدینصورت با شخصیت های دیگری چون "کاترینا"ی زیبارو آشنا می شود و این ها به شکل خرده روایت هایی در می آیند که هر کدام بار قصه ای جداگانه ای داشته و گوشه ای از ماجرا را پیش می برند. البته باید حکایت ها کوتاهی را که در ظاهر بی ارتباط با قصه اند اما با جهان داستان مرتبط بوده و بار داستانی قابل توجهی نیز برای خواننده دارند را اضافه نمود. مانند ماجرای افسری که همسرش را در منزل مرد دیگری می بیند (ص 107) یا آن حکایت قدیمی مرد همسایه که در صفحه 55 آمده است.

 

·          و اما پاشنه آشیل این ترجیع بند

بزرگترین ایرادی که بر اثر وارد بوده و او را آسیب پذیر نموده است نه بردن داستان در  جغرافیای شوروی سابق است و نه آوردن اطلاعات و معلومات غیر ضروری در متن که همه اینها قابل توجیه و توضیح است چیزی که قابل دفاع نبوده و برعکس به اثر لطمه زده همان صدای غالبی است که خود را بر خواننده تحمیل کرده و جای هیچ گونه تقابل و قیاسی به او نداده و اساسا تفکر و نتیجه گیری دقیق و حساب شده را از او گرفته و با متنی روبرویش نموده که پر از احکام و نظریات جزم اندیشانه ای است که راوی یا نویسنده آن را به خواننده خود تلقین می نماید و جای هیچ گونه قضاوتی برای او باقی نمی گذارد.

هاکسلی معتقد است "قیاس میان تمامی آراء و نظرات مطرح شده در اثر می تواند به انسان نگاه و نظر دوباره بدهد و این حالت زمانی رخ می دهد که عقاید مطرح شده یک سویه و با قصد و غرض قبلی مطرح نگردیده باشد به عبارت دیگر دیدگاههای گوناگون فرصت مناسب برای دفاع از خود را داشته باشند.

اما ترجیع بند بی نیاز، نه تنها این امکان را به شخصیت های رمان نمیدهد بلکه اساسا حقی برای مخاطب خود قائل نمیشود که او را در جهان داستانش آزادانه شریک نماید تا او به بررسی مکنونات درونی و روانی شخصیت ها بپردازد و به جنبه ها و دلایل روانشناختی آنها پی ببرد یا پیرامون دیدگاهها و عقاید آنها تامل نماید و خود علت های مختلف را برای آنها جستجو نماید و از این طریق با ساحت هستی آنان ارتباط برقرار کرده و جهان های متنوع و متفاوت را در آنها بیابد. میلان کوندرا می گوید " رمان مالک حقیقت نیست، بلکه در جستجوی حقیقت است. جستجو و تلاشی که هرگز پایان نمییابد. زیر متحول شدن حقیقت همواره ادامه دارد " او در رابطه با حقیقت ابدی رمان می گوید "چیزها پیچیده تر از آنند که تو فکر می کنی " و این نکته ای است که بی نیاز در این اثر از آن غافل بوده و بدینوسیله ناخواسته اسباب ضعف رمانش را فراهم ساخته . "بشر برای رسیدن به کمال به خباثت نیاز دارد و این یکی بر سه چیز استوار است: حسادت و تنگ نظری، ریا و فریب، زیاده طلبی در قدرت، ثروت، شهوت و شهرت...ص 90"

"ترجیع بندی برای شاعران جوان " پر است از این فتواها و اظهار نظرهای حکیمانه و فیلسوفانه ای که یا در دهان راوی ها گذاشته شده یا دیگر شخصیت ها ابزار بیان آن شده اند و این همان پاشنه آشیل متن است که او را آسیب پذیر نموده است.

"بهتر است در کردار دیگران دقت  کنیم. خوبی های این یکی را به خاطر بسپاریم تا از آنها تقلید کنیم و بدی دیگران را به یاد بیاوریم تا خودمان را اصلاح کنیم.ص92"