
|
|
جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد. |

| ■ صفحه نخست |
| ■ درباره واو |
| ■ جایزه |
| ■ نقد رمان |
| ■ نقد مجموعه داستان |
| ■ اخبار واو |
| ■ اخبار جوایز |
| ■ تماس با واو |
| ■ سایت گذشته واو |
| ■نقدواوبلاگ(وبلاگ اختصاصی نقد) |
|
یادداشت مدیران |
| ■ فائزه شاکری |
| ■ حسین فدوی |
افسانه سگی!
حسین فدوی
فرزانه ناقل فعالیت ادبی خود را از کارگاههای داستان نویسی آغاز نموده، گارگاههایی که عده ای آن را در شکوفایی استعداد نویسنده بی تاثیر نمی دانند. او نویسنده ای است که علاقه و دغدغه اصلی اش نقاشی است و در حال حاضر هم نقاشی برای او به حرفه ای تبدیل شده اما داستان های پراکنده ای نیز در مجلات و نشریه های ادبی دارد.
"با اولین فریاد متولد شدم! " عنوان اولین کتابی است که از او به چاپ رسیده. کتابی که سال 86 توسط نشر مدیا منتشر شده اما آخر سال 87 وارد بازار کتاب گردیده است، آن هم نه به صورت کامل و قابل دسترس! بلکه به صورت پراکنده و خیلی بد! بد یعنی قربانی شدن اثر!! و تمام زحمات نویسنده!
اما نکته ای که پیرامون آثار به چاپ رسیده و به بوم کشیده فرزانه ناقل به چشم می خورد، توجه بیش از اندازه او به مضمون و مفهوم است! تا جایی که به نظر می آید القا یک معنا و مفهوم تمام چیزی است که ذهن او را به خود مشغول داشته و اسباب غفلتش را نه تنها به عناصر سازنده و اصلی اثر بلکه به عناصری چون لذت بخشی و سرگرم کنندگی فراهم نموده است.
درست است محتوا، ناقل احساسات و عواطف و افکار نویسنده است اما از این نیز نباید غافل شد که توجه تام و خاص به آن می تواند به لحاظ زیبا شناختی به اثر لطمه وارد سازد . از طرفی محتوا و برداشتی که از آن وجود دارد از مسائل غامض و جنجال برانگیز محسوب می شود که دشواری آن می تواند باعث ریزش خواننده و برداشت های نادرست آن شود از جهتی دیگر نمی توان برای محتوا قطعیت و حتمیتی لحاظ کرد و توقع برداشت صحیح و کامل آن را از خواننده داشت، مخصوصا آثاری که با این دغدغه نوشته می شوند نمی توانند مخاطب عام که هیچ، مخاطب کم حوصله خاص را هم داشته باشند. چرا که پیچیده گویی، رمز گشایی و پی بردن به نمادها و نشانه ها و استعاره ها و . . . بعضا خارج از توان و حوصله خواننده امروزی ادبیات داستانی است؛ علی الخصوص آن که اینگونه آثار در سطح نخست خود نیز کنش و ماجرای در خور توجه ای هم برای خواننده نداشته و پیرنگ اصلی نیز به گونه ای نباشد که بتواند او را با خود همراه سازد و کنجکاوی اش را برانگیزاند. بعبارتی این داستانها که متاثر از مضمون و محتوای خود می باشند غالبا فاقد آن شکل کنشگرانه و قصه پردازانه ای هستند که بتوانند سرگرم کنندگی را برای خواننده خود بوجود آورند، بلکه بالعکس تنها اثری می شوند که از محتوای نمادین برخوردار بوده و خواننده باید با دست و پنجه نرم نمودن با آن به جای گره گشایی و دنبال نمودن کنش ها و ماجرها به بازیابی و شناسایی نشانه های قبلی برآید و به فتح قله معنا و محتوا برسد!
بهرحال چون جهان درون و برون انسان پیچیده و پررمز و راز است؛ عده ای اینگونه می پسندند و اینچنین می نویسند، که آنان نیز طبیعتا مخاطب خاص خود را می طلبند. . .
"با اولین فریاد متولد شدم!" داستان بلندی است که در آن به وضعیت و موقعیت انسانی می پردازد که همسر خود ( زن خویش) را از دست داده و دچار تنهایی و بی کسی است که برای فرار از اوضاع فعلی اش دل به موجود سگی می دهد که حضور و وجود تصادفی در زندگی اش یافته است.
ماجرا از این قرار است که راوی اول شخصی که (از قضا نشانه های بیمار اوتیسمی را هم دارد) از پشت پنجره آپارتمان خود کودکانی را می بیند که در حال نابودی و سلاخی سگی هستند:
"سگی را در گودالی گیر انداخته و دارند نوک تیز چوبی را توی چشم سگ بخت برگشته فرو می کنند ص 5"
بعد همان موقع سگ فریاد می کشد و موجود سگی به هیبت آن فریاد از دهانش بیرون می جهد . راوی موجود سگی را پیش خود می برد و از او مراقبت می نماید تا آن که بزرگ شود و اسباب نابودی خود را فراهم آورد و در پایان نیز آن موجود سگی همانند مادر خود به دست کودکان چشمانش دریده شود و موجود سگی دیگر از دهانش به دنیا بیاید.
"یک توله سگ به هیئت فریاد پیش از مرگ از دهانش بیرون می جهد ص72"
"با اولین فریاد متولد شدم!"بیشتر حول احوالات شخصیت (راوی) خود استوار است تا رخدادها و کنشهای بیرونی. یعنی داستان بیشتر در صدد نشان دادن و ابقا کردن جهان ذهنی ودرونی انسانی است تنها و سرگشته که از ترس های ناشناخته در عذاب است . او مدام شبح زنی را در خانه خود احساس می کند که شبیه دوست همسرش می باشد( زنی که پس از مرگ همسرش مرد دیگری را وارد زندگی اش می نماید) . صاحبخانه پیری دارد که اسباب زحمت و مزاحمتش را فراهم می آورد. . .
بینش و نگرش این شخصیت به گونه ای است که او را منزوی ساخته و به تنهایی کشانده است . او به جای دل بستن به موجود انسانی و تعامل با دیگر انسانها دل به موجود سگی می دهد که ذره ذره اسباب نابودی اش را فراهم می سازد و او با علم و تجربه به آن، باز دست از او نمی کشد و او را به دیگران ترجیح می دهد .
"او تنها کسی بود که بدون قید و شرط عشقی را که نسبت به او داشتم می فهمید ص 48 "
او یعنی راوی داستان از همه چیز می ترسد؛ از تنهایی"ص 56" ،از دیده شدن"ص 23" ، از خوار شدن"ص 22" و حتی از سایه خودش!"ترس لعنتی ، وقتی آدم تنهاست به سراغش می آید ، حتی باعث می شود آدم از سایه خودش هم بترسد ص 56 "چیزی که تا پایان داستان ریشه اش معلوم نمی شود و هیچ رخدادی هم به آن دلالت نمی کند، جز آن که در صفحه 22 اینگونه به آن اشاره می شود." وقتی عاشق می شوی ترس هم به سراغت می آید " .اما این علت اصلی و واقعی نیست چرا که راوی اعتقاد دارد بعضی آدمها همیشه با ترس زندگی می کنند ." ص 40 " البته او سهم زنان را از این ترس بیشتر می داند "همان صفحه "
به اعتقاد روان شناسان ترس بر خلاف دلهره ریشه ای بیرونی دارد اما در این داستان اشارتی و پرداختی هر چند کوتاه به آن نمی شود. حتی آنجا که شخصیت داستان به کودکی اش اشاره می کند چیزی جهت گره گشایی نمی آورد جز آنکه در کودکی اش سرکش بوده و همواره کتک می خورده و این مسئله برعکس باعث افزایش تحمل و سختی جانش شده است !
بنظر می آید نویسنده بیشتر دغدغه نشان دادن خود دردها را دارد تا چرایی آنها را و آن موجود سگی که حیات اش به هیبت یک فریاد برخاسته از رنج و درد است، خود تصویر دیگری از تکرار این درد است. شاید کنایه از زندگی سگی! باشد، زندگی ای که آغازش با درد است و مرگ اش نیز هم !! "ص 72" و این دوری است سیزیف وار که مدام در حال تکرار است و انسان ناگزیر از آن "ص 35 و 72"
و اما نکات دیگری که می بایست به آن اشاره نمود، یکی روایتی است که بیان و صورتی کلی دارد و بر پایه نقل جزئیات بنا نشده است یعنی راوی به جای توجه به جزئیات همانند یک داستان کوتاه عمل کرده و به ذکر کلیات وقایع و احوالات شخصیت می پردازد و این شاید توجه خاص و عادت نویسنده به داستان کوتاه باشد و دیگر آن که در این داستان رخدادها نیز از خصوصیتی ذهنی برخوردارند تا عینی بعبارتی دیگر نویسنده سعی داشته از مواد و مصالح عینی برای تجسم بخشیدن به ذهنیت خود استفاده نماید و داستانی از مفاهیم تمثیلی و مصادیق نمادین بسازد اما او باید این مسئله را نیز لحاظ می نمود که داستان با هر شکل و روشی باید به گونه ای باشد که خواننده آن را بپذیرد و باور نماید والا اثر نا موفق خواهد بود و . . .
و اما آخرین مطلب آن که در این داستان عناصری چون عشق، ترس، تنهائی و .... به کررات دستمایه قرار گرفته و نویسنده در جای جای متن پیرامون آنها نظراتی ایراد نموده که به نظر می آید دلمشغولی اصلی و ذهنی نویسنده است که تمام آنها در جهت تصویر نمودن جهان درونی شخصیت به کار گرفته شده. نظراتی که می بایست باورهای راوی لحاظ اش نمود و برای هر کدام نیز می توان نقد و تحلیلی جداگانه آورد. تحلیلی که می تواند تاویلی کاملا شخصی هم به حسابش آورد و پرداختن به آن با توجه به کمی نشانه ها و تاویل پذیری آنها کار چندان درستی نباشد هر چند برای نویسنده مهم بوده و بهانه داستان گویی اش. به همین خاطر از وارد شدن به این بخش از داستان خودداری نموده و تنها به این نکته بسنده می نمایم که معلوم نیست چرا ناقل راوی اش را مرد انتخاب کرده و اگر زن می بود مگر چه اتفاقی می افتاد؟ آن وقت با توجه به جنسیت خود، بهتر می توانست از عهده ساختن شخصیت داستانش برآید. . .
و در پایان اینکه اگر از خواندن داستانهای مضمونی و معنا یابی لذت می برید این کتاب را از دست ندهید.