نام:

ایميل:

نشانی اينترنتی:

پيام:



 

جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد.

    

یادداشت مدیران

■ فائزه شاکری
■ حسین فدوی

 

 

در متن گفتگو با دكتر عباس پژمان

اين حرفها مصرف وطني دارد◊

فائزه شاكري

دکتر عباس پژمان متولد 1338 خرمدشت قزوين و فارغ التحصيل رشته پزشکي است. او در کارنامه ادبي خود ترجمه آثاري چون «پنهان» (گراهام گرين)، «والس خداحافظي» (ميلان کوندرا)، «ماري» (ناباکوف)، «آلبوم خاطرات» (هانس داربوسک)، تاريخ محاصره ليسبون (ژوزه ساراماگو) و... را دارد. او همچنين در مقام منتقد ادبي بيش از صد مقاله در نشريات مختلف به چاپ رسانده است.


 به عنوان يک مترجم وضعيت رمان و داستان کوتاه را در ايران چگونه ارزيابي مي کنيد؟

در سال هاي اخير به خصوص يکي دو دهه اخير رشد داستان کوتاه به نسبت رمان بسيار زياد بوده است. عده زيادي از نويسندگان فقط داستان کوتاه نوشتند تا جايي که با نوشتن همين داستان هاي کوتاه نويسنده محسوب مي شوند، بدون اينکه تا به حال رماني نوشته باشند. تعداد مجموعه داستان هاي منتشر شده در سال جاري 20 تا 30 درصد بيشتر از تعداد رمان هاي چاپ شده در همين سال بوده است. در ايران ظاهراً داستان کوتاه چه از نظر کمي و چه از نظر کيفي در جايگاه برتري نسبت به رمان قرار دارد. در حال حاضر مي توان از ميان تمامي داستان هايي که به زبان فارسي نوشته مي شوند داستان هاي خوب، خيلي خوب و حتي شاهکار انتخاب و حتي معرفي کرد ولي در مورد رمان اين گونه نيست و اين درست در مقابل وضعيتي است که در دنيا وجود دارد. در تمام دنيا ژانر ادبي غالب در حوزه ادبيات رمان است. البته داستان کوتاه جايگاه خودش را دارد ولي خوانندگان حوزه ادبيات داستاني عمدتاً رمان مي خوانند و نويسندگان اين حوزه هم عمدتاً رمان مي نويسند. رمان هم به دليل حجم و هم به دليل فرم و قالب مي تواند تمام ژانرهاي ديگر مانند شعر، نمايشنامه ، مقاله و حتي تکنيک هاي سينمايي را در خود جاي دهد. هر چند داستان کوتاه هم اين ظرفيت را دارا است ولي فرصت رمان در اين زمينه خيلي بيشتر است. اکثر نويسندگان دنيا داستان کوتاه را در کنار رمان مي نويسند. بنابراين جايگاه رمان در دنيا و در کشور ما بسيار متفاوت است.

 دليل اين پارادوکس چيست؟

به اين تضاد مي توان از دو زاويه نگاه کرد؛ اول اينکه بعضي پديده ها مخصوصاً در عالم هنر و ادبيات خود به خود به وجود مي آيند، رشد مي کنند، تکرار مي شوند و براي خود در يک منطقه يا کشور ماهيت و تشخص خاصي پيدا مي کنند مثل هايکوهاي ژاپني يا مينياتور ايراني. داستان کوتاه ايران هم مي تواند از اين دست پديده ها باشد. با اين نگاه مي توان دنبال علت نگشت. اما نگاه ديگر دنبال علت گشتن است که من با اين نگاه موافقم. چرا نويسندگان ما بيشتر داستان کوتاه نوشتند و مي نويسند؟ يکي از مهم ترين علت ها عدم مداومت در وضعيت چاپ اين گونه آثار، يعني رمان و مجموعه داستان است. در ايران هنوز سياستگذاري هاي فرهنگي به ثبات نرسيده است. گاه به راحتي مجوز چاپ مي دهند و گاه به سختي. اين وضعيت که وضعيت حاکم در سه دهه اخير بوده است سبب شده نويسنده ايراني احساس امنيت حرفه يي نداشته باشد و نتواند براي خود برنامه ريزي کند. در اواخر دهه گذشته و اوايل دهه حاضر که کمي در امر چاپ مداومت ايجاد شده بود، نويسندگان به سمت رمان نويسي روي آوردند اما باز در اين دو سه سال اخير داستان کوتاه غلبه کرد. رمان خردمندانه ترين نوع ادبي است. برنامه ريزي و زمان نقش بسيار مهمي در فرآيند خلق رمان دارد. نويسنده رمان وقت و انرژي بسيار زيادي را صرف فکر کردن و نوشتن و دوباره نوشتن مي کند. خب طبعاً وقتي در امر نشر و چاپ ثباتي نباشد و نويسنده اميد چنداني به چاپ رمانش نداشته باشد، وقتش را صرف نوشتن آن نمي کند. براي داستان کوتاه حداکثر يک ماه وقت مي گذارد، که چاپ هم نشد، نشد. البته امروزه به دليل افزايش رسانه ها و پيشرفت هاي تکنولوژي خيلي راحت مي توان داستان کوتاه را جايي عرضه کرد اما رمان فاقد اين امتياز است. برخي هم اعتقاد دارند نويسنده ايراني کمي تنبل است. نوشتن رمان سخت است و نويسنده هم دوست دارد سريع حاصل کار خود را ببيند، پس داستان کوتاه را ترجيح مي دهد.


 مخاطب در هدايت نويسنده جهت انتخاب گونه ادبي اش نقشي دارد؟


همه جاي دنيا مخاطبان ادبيات داستاني دو دسته اند؛ يک دسته خود نويسندگان، منتقدان و خبرنگاران کتاب و خوانندگان جدي هستند که به ذات و هنر داستان و رمان هم علاقه دارند. دسته دوم مخاطبان عام هستند که در پي ماجرا، شخصيت و احساسات هستند. زيبايي اثر برايشان مهم است بدون اينکه برايشان بحث برانگيز باشد. طبيعي است که هر دو دسته در وضعيت رمان و داستان کوتاه موثرند. در ايران مخاطب دسته اول جدي تر و فعال تر است و قشر نسبتاً زيادي را شامل مي شود که حضور آنها در غلبه داستان کوتاه بر رمان تاثير داشته است. همين که اين دسته مدام براي داستان هاي کوتاه جلسات نقد و کلاس هاي آموزشي تشکيل مي دهند و رمان را به دليل حجمش کنار مي گذارند، در پديد آمدن اين وضع موثر بوده اند. اما غالب خوانندگان از نوع دوم هستند. هدف آنها از خواندن رمان لذت بردن از آن است. در همه جاي دنيا اين دسته از مخاطبان هستند که صنعت نشر را مي چرخانند و رمان را معمولاً به مسيرهاي خاصي هدايت مي کنند. از اوايل قرن بيستم نويسندگان شروع به نوشتن رمان هايي کردند که بسيار پيچيده بود. اين نويسندگان دنبال انديشه هايي عميق و پيچيده بودند و شاهکارهايي هم خلق کردند ولي همين پيچيدگي سبب شد اين نوع رمان زياد دوام نياورد. حقيقت امر اين است که همين شاهکارها هم خيلي خوانده نمي شوند. مثلاً در هر سال چند نفر «جويس» و «پروست» مي خوانند؟ اين رمان ها قطعاً ماندگارند و مورد توجه عده يي خاص، اما مخاطب زيادي ندارند. تعداد اندک مخاطبان اين گونه آثار باعث شد رمان دوباره به سادگي روي آورد حتي اگر بيان کننده انديشه يي پيچيده است. تعداد مخاطبان عام در کشور ما چند صد هزار يا شايد يک ميليون نفر است و اين تعداد با اينکه نسبت به کشورهاي ديگر بسيار کم است اما در تعيين مسير رمان کشورمان بي تاثير نبوده است. از بين 34 ، 35 رماني که در سال 85 چاپ شده است، 60 درصد آنها رمان هايي با مخاطب عام يا متمايل به آن سو است. هرچند نبايد از ياد ببريم که رمان براي عده بسيار زيادي از مردم به وجود آمد تا بتواند صنعت نشر را بچرخاند و اگر پيچيدگي هاي رمان از يک حد بيشتر باشد خيلي از اين دست مخاطبان نمي توانند آن را بخوانند و در نتيجه صنعت نشر آسيب مي بيند.


 داستان کوتاه هم پتانسيل عامه پسند شدن را دارد؟

به دليل وجود رسانه ها و اينترنت، بله. در اينترنت تعداد زيادي داستان کوتاه مبتذل توليد مي شود. امروزه داستان کوتاه در حوزه اينترنت وضعيت خوبي ندارد. در اين مورد داستان کوتاه کشور خودمان را ملاک قرار ندهيد. حجم عمده يي از مطالب سايت هاي خارجي را همين داستان هاي کوتاه مبتذل پر کرده است که رمان به دليل حجم زيادش در اين مورد از امنيت بيشتري برخوردار است.

 با توجه به اينکه رمان مخاطب بيشتري دارد و اکثر نويسنده هاي ما داستان کوتاه مي نويسند مي توان نتيجه گرفت که نويسندگان ما توجهي به مخاطب ندارند؟

هيچ نويسنده يي نيست که بگويد براي دل خودم مي نويسم. اگر هم باشند تعدادشان خيلي خيلي کم است. هر نويسنده يي مي نويسد که تعدادي آن را بخوانند ولي برخي نويسنده ها وقتي خودشان را در سطح بالايي مي بينند فقط براي مخاطباني مي نويسند که ذوق و هنر آنها را درک کنند. اين دست از نويسندگان به مخاطب گزيده شده توجه دارند، مخاطباني که در سطح بالاتري از ذوق و هنر و دانش هستند و براي داستان کوتاه جلسه نقد مي گذارند، درباره آن بحث مي کنند و به آن جايزه مي دهند.
 

 با توجه به گرايش اکثر نويسندگان به نوشتن داستان کوتاه، داستان کوتاه ما از لحاظ فرم و تکنيک چقدر مي تواند با داستان کوتاه دنيا برابري کند؟

بعضي از داستان هايمان واقعاً قابل مقايسه با داستان هاي خوب دنيا است اما در حد شاهکارهاي داستان کوتاه دنيا خب خيلي کم است. مثلاً ما در فارسي داستاني داشته باشيم قابل مقايسه با «مردگان» جويس يا «برف هاي کليمانجارو» همينگوي بعيد است.
 

 با توجه به دغدغه نويسندگان مان در مورد داستان کوتاه چرا به آنجا نرسيده ايم که بتوانيم با داستان کوتاه غرب برابري کنيم؟

آنها چند صد سال است که داستان کوتاه مي نويسند اما ما صد سال است که به شکل امروزي آن مي نويسيم.
 

 برخي مي گويند حکايات قديمي ما هم به نوعي داستان کوتاه بوده است.

اگر هم بوده از دوره يي قطع شده و دوباره از صد سال پيش شروع شده است. اگر بخواهيم به داستان کوتاه به اين شکل نگاه کنيم، غربي ها هم در کتاب مقدس شان از اين دست حکايات و داستان هاي کوتاه دارند. همچنين در بخش عمده اين صد سال همه چيز ما از جمله رمان، شعر، داستان کوتاه و... سياسي بوده است، يعني داستان کوتاه هم مثل شعر و رمان به ذات خود توجهي نداشت و در خدمت مبارزه و سياست بود. هر کسي سياسي نمي نوشت طرد مي شد. واقعاً در اين دو سه دهه اخير است که ما به داستان کوتاه توجه واقعي داشته ايم. بنابراين از لحاظ فرصتي که داشته ايم با آنها قابل مقايسه نيستيم. اين انصاف نيست که داستان کوتاه مان را در اين شرايط نابرابر مقايسه کنيم. تازه ما به نسبت دوره کوتاهي که مشغول نوشتن داستان کوتاه هستيم خيلي خوب رشد کرده ايم. همين طور صنعت نشر ما با صنعت نشر آنها قابل مقايسه نيست. آنجا تيراژ کتاب ها گاه به چند صد هزار و حتي چند ميليون مي رسد اما اينجا به طور معمول زير پنج هزار و حتي سه هزار است. تا تعداد زيادي نويسنده وارد ميدان نشوند و تعداد زيادي داستان ننويسند، تعداد داستان هاي خوب هم خيلي کم خواهد بود. ما هنوز در اين زمينه کار زيادي نکرده ايم و نبايد سرخورده شويم.

 

 يعني ما نمي توانيم انتظار داشته باشيم تيراژمان حتي به نصف تيراژ آنها برسد و اين به دليل ظرفيت زبان فارسي است که نهايتاً افغانستان و تاجيکستان را پوشش مي دهد. اما زبان آنها بين المللي است و در تيراژ هاي بسيار بالا هم مي تواند مخاطب داشته باشد و چون ما به اين تيراژ نخواهيم رسيد نبايد اميد داشته باشيم که در نويسنده ها انگيزه يي براي رشد کيفي ايجاد شود.

انگيزه فرق مي کند. اگر همين تيراژ دو، سه هزار تايي مداومت داشته باشد و مشکلات حاشيه يي هم پيش نيايد، انگيزه ايجاد مي شود. در حال حاضر هم تعداد مخاطب مان خيلي بد نيست. بسياري از کتاب ها که ارزش خوانده شدن دارند تيراژشان بيشتر از دو، سه هزارتاست.
 

 کيفيت آثار ما به حدي هست که اگر ترجمه شود مخاطب پيدا کند؟

پيدا شدن مخاطب براي يک اثر فقط به ارزش اثر بستگي ندارد. گاهي يک ناشر کتابي را چاپ مي کند و نمي تواند آن را درست توزيع کند و بالطبع خوب فروش نمي رود، اما ناشر ديگري آن را چاپ و خوب توزيع مي کند و کتاب هم خوب فروش مي رود و جا مي افتد. بنابراين فاکتورهاي ديگري علاوه بر ارزش کتاب در مخاطب يابي آن موثر است و اين بدان معني است که اگر کتاب هايمان ترجمه هم شوند باز ممکن است مشکلات حل نشوند. در همه دنيا وضع کتاب شرايط خاصي دارد. در نظر بگيريد سالانه هفتاد تا صد هزار اثر ادبي در دنيا منتشر مي شود و از اين ميان بالاخره چند هزار اثر خوب و قابل توجه وجود دارد، اما آيا تصور مي کنيد همه اين آثار خوب مخاطب پيدا مي کند؟ حتي بسياري از کتاب هاي مشهوري که ما در فارسي مي شناسيم نهايتاً فروش زيادي در دنيا نداشته اند.

فکر مي کنيد از صد کتابي که تا به حال برنده جايزه گنکور شده اند چند کتاب به زبان هاي ديگر ترجمه شده اند؟ شايد پنجاه يا شصت درصد آنها ترجمه نشده اند. حتي از کتاب هايي که در ده، پانزده سال اخير برنده اين جايزه شده اند فکر نمي کنم بيشتر از سه، چهار تاي آنها به زبان انگليسي ترجمه شده باشند و اين در حالي است که «گنکور» مهم ترين جايزه ادبي فرانسه و از مهم ترين جوايز ادبي در سطح جهاني است. نمي توان انتظار داشت هرچه مي نويسيم ترجمه شود و مخاطب پيدا کند. در خود کشورهاي غربي هم اکثر نويسندگان مخاطب زيادي پيدا نمي کنند. ما تعدادي از کتاب هاي خيلي مشهور آنها را مي بينيم که به زبان هاي ديگر ترجمه مي شوند و مخاطب مي يابند و تصورمان بر اين است که همه آثار آنها همين وضعيت را دارد. تصورات ما منطبق بر واقعيت نيست و ما براساس همين تصورات قضاوت مي کنيم و براي خودمان سرخوردگي ايجاد مي کنيم.
 

 گاهي فکر مي کنم برخي ناشران ما هم شم ادبي ندارند. برخي از همين «کيچ »ها را که فروش زيادي داشته اند ترجمه مي کنند و برداشت دنيا از ادبيات ايران به همين «کيچ»ها محدود مي شود.

ناشران ما که کمي کم لطف هستند ولي اگر بخواهيم جهاني شويم بايد منظور دقيق مان را از جهاني شدن بدانيم. مفهوم دقيق جهاني شدن اين نيست که کتاب هاي ما ترجمه شوند و چاپ هاي متعدد بخورند بلکه به اين معني است که آثاري نوشته شود که از لحاظ ارزش هنري و اهميت در حد شاهکارهاي دنيا باشد. اگر توانستيم چنين آثاري خلق کنيم، اگر ترجمه هم نشدند ايرادي ندارد. اگر خارجي ها آنها را نخوانند خودشان ضرر خواهند کرد. اگر تولستوي به زبان فارسي ترجمه نمي شد، ما ضرر مي کرديم يا تولستوي يا زبان ما يا ادبيات روس؟
 

 فرصت نويسنده براي نوآوري در رمان بيشتر است يا در داستان کوتاه؟

فرقي نمي کند، فقط به عقيده من در رمان سخت تر است. در رمان همه کارها سخت تر است. به دليل حجم رمان نويسنده بايد آنقدر قدرت و خلاقيت داشته باشد که مثلاً در 400 صفحه تصنعي ايجاد نکند، در صورتي که در هفت صفحه راحت تر مي توان اين کار را کرد.
 

 بعضي اعتقادشان عکس شماست؛ مي گويند داستان کوتاه به دليل داشتن فرصت کمتر فني تر و پيچيده تر است.

در دنيا کدام داستان کوتاه را سراغ داريد که از لحاظ پيچيدگي به پاي «اوليس» جويس برسد؟ ما ملت تنبلي هستيم، به همين دليل مدام داستان کوتاه مي نويسيم و مدام جلسه مي گذاريم و مدام در اين جلسات مي گوييم داستان کوتاه مهم تر از رمان است. اين حرف ها مصرف وطني دارد، و صرفاً براي توجيه اتفاقي است که مي افتد. «بورخس» گفت هيچ وقت رمان نمي نويسم چون کار بسيار سختي است. همه ما مي توانيم کمي وقت بگذاريم و داستان مان را به يک داستان خوب تبديل کنيم اما نوشتن رمان خوب به اين راحتي نيست.
 

 يعني رمان مي تواند معيار سنجش توانايي نويسنده باشد؟

البته. اگر داستايوفسکي، برادران کارامازوف، جنايت و مکافات و جن زدگان را نمي نوشت با داستان هاي کوتاه خود اصلاً مطرح نمي شد.
 

 اين پاسخ مي تواند مورد اعتراض بسياري از نويسندگان قرار گيرد، اکثر نويسندگان ما داستان کوتاه نويسند و اصلاً سراغ رمان نوشتن نرفته اند.

خب اگر واقعاً اعتقاد دارند داستان کوتاه پيچيده تر و فني تر است يک رمان هم بنويسند. اگر توانستند آن را به خوبي داستان هاي کوتاه شان بنويسند حق با آنهاست، شما براي نوشتن رمان بايد حرف داشته باشيد، قصه داشته باشيد. يعني ذهن بايد آنقدر فعال باشد که تصويرسازي کند، حادثه سازي کند، فضاسازي کند، تکنيک را بسازد، زبان را يکدست دربياورد، آن هم در چند صد صفحه، نه در شش، هفت صفحه.
 

 همه مشکلات به صنعت نشر برمي گردد؟ چرا آثار عامه پسند مي تواند نويسنده و ناشرش را پولدار کند ولي ادبيات جدي نمي تواند؟

دست نويسنده ما باز نيست ولي در حد شرايط کشور خودمان بايد بتوانيم از اين کارها انجام دهيم. ما انتظار نداريم نويسنده ما کتابي بنويسد که در همان سال اول شانزده ميليون فروش رود ولي مي توان توقع داشت کتابي بنويسد که ارزش ادبي آن از هري پاتر کمتر نباشد و صدهزار تايي فروش رود. ادبيات جدي هم در هر حال خوانندگان خيلي کمتري از ادبيات غيرجدي دارد و طبيعي است که درآمد آن کمتر است.
 

 گاه آثار برخي نويسندگان که جزء نويسندگان آثار عامه هم به حساب نمي آيند به چندين چاپ مي رسد ولي آثار برخي ديگر که بهتر از آنها مي نويسند در چاپ اول خود مي مانند.

مساله شهرت بسيار پيچيده است. اينکه نويسنده يي مثل «رولينگ» پديده مي شود اما نويسنده يي ديگر نمي شود دليل بر اين نيست که نويسنده ديگر از رولينگ پايين تر است. شهرت را نبايد با چيزهاي ديگر اشتباه گرفت. گاهي اين شهرت براي بعضي به راحتي اتفاق مي افتد و براي بعضي هيچ گاه اتفاق نمي افتد. شهرت برخي نويسندگان و گمنام ماندن برخي ديگر برايم بسيار پيچيده است. وقتي «جويس» مرد، چند نفر در دنيا او را مي شناختند؟ بايد شهرت را کالبدشکافي کرد. آيا ارزش هنري اثر حرف اول را مي زند يا عواملي ديگر در کار است؟ شکي نيست که در حق بعضي نويسندگان ظلم شده است ولي چه کسي در حق آنان ظلم کرده است، وظيفه شماست بررسي کنيد.

متاسفانه همان قدر که خود متن اثر مي تواند در شهرت نويسنده آن موثر باشد، مسائل حاشيه يي و روابط مختلف هم در اين امر موثر است. به همين دليل است که برخي نويسندگان و مترجمان علاقه خاص و شديدي به افراد خاصي دارند، آنقدر که بعضي از اينها در برابر بعضي از افراد خم و راست مي شوند، بعيد مي دانم که در برابر پدران بزرگوارشان اين کار را بکنند.

برخي آثار هم هستند که با وجود اينکه نويسنده شناخته شده تري نسبت به برخي آثار ديگر دارند ولي نسبت به همين آثار فروش کمتري دارند.

در عالم ادبيات، سياست، هنر، سينما و... اگر نويسنده، سياستمدار، هنرمند و... بتواند مخاطب خود را تحت تاثير قرار دهد موفق مي شود. اين مولفه مي تواند عامل موفقيت نويسندگاني باشد که به اندازه برخي نويسندگان ديگر شناخته نشده اند.

«گراهام گرين» و «جرج اورول» مشهور ترين نويسندگان قرن بيستم انگليس هستند و تا به حال کمتر نويسنده يي به شهرت آنها رسيده است. اين نويسندگان توانستند به بهترين شکل مخاطبان خود را تحت تاثير قرار دهند. اکثر خوانندگان رمان دنبال تکنيک نيستند. مي خواهند از آن لذت ببرند، چند روزي تحت تاثير کتاب باشند، سرنوشت شخصيت ها برايشان مهم باشد و با آنها همذات پنداري کنند. اکثر رمان هايي که شما مي گوييد مخاطب را تحت تاثير قرار نمي دهند.
 

 وقتي يک مجموعه داستان چاپ مي شود مي تواند با قيمت هشتصد، نهصد تومان فروش رود اما يک رمان سه تا چهار هزار تومان قيمت دارد. اين قيمت مي تواند براي مخاطب مشکل ساز باشد. پس ناشر ريسک نمي کند و نويسنده را به نوشتن داستان کوتاه تشويق مي کند. اين هم مي تواند دليلي باشد بر غلبه داستان کوتاه بر رمان؟

در سال هاي اخير پديده جديدي در صنعت نشر ما پيش آمد و آن اعطاي رانت هايي به ناشران بود؛ کاغذهاي سوبسيددار که باعث شد هر کس هر کتابي نوشت چاپ شود، کسي نمي تواند نويسنده را مجبور کند داستان کوتاه بنويسد. اين خود نويسنده ها هستند که به دليل عدم توانايي، نداشتن حوصله يا علاقه يا هر علت ديگري رمان نمي نويسند. اتفاقاً چون اکثر خوانندگان، رمان مي خوانند ناشران دوست دارند رمان چاپ کنند.
 

 مي توان پاي جنسيت را وسط کشيد؟ خانم ها بيشتر به نوشتن رمان مي پردازند. بعضي هم اعتقاد دارند جوايزي که زنان مي گيرند بيشتر به دليل پرداختن به مسائل زنانه است.

اين موضوع بيشتر به آسيب شناسي جوايز مربوط است و جايزه ها هم که به دليل ماهيت خود سرتاپا آسيب اند. در هر حال من خودم به اين مسائل علاقه مند نيستم؛ موضوعاتي مثل مسائل زنانه و مردانه و فمينيسم و غيره. هر چند قبول دارم گاهي منطقي و از بعد هنري هم قابل تامل اند و همچنين با چند نمونه نمي توان راي قطعي صادر کرد.
 

 چرا جوايز را سرتاپا آسيب مي دانيد؟

جوايز قصد دارند کاري کنند که تا حدي غيرممکن است. آنها مي خواهند بهترين اثر را انتخاب کنند. گاهي اين بهترين اثر وجود ندارد ولي جوايز انتخاب شان را مي کنند.
 

 هميشه همه جوايز، برگزيده يي را معرفي نمي کنند. همچنين تصور مي کنم هميشه در بين آثاري که در يک سال چاپ مي شوند بهتريني هست هر چند با معيارهاي بهترين ها برابري نکند.

ماهيت جايزه آسيب هايي در خود دارد. جوايز بايد در هر شرايطي به مسائلي از قبيل اعتبار خود توجه داشته باشند. همچنين مي دانم تصميم گيري در فينال برخي جوايز واقعاً سخت است.
 

 در مصاحبه يي از شما خواندم که گفته بوديد ما هيچ مترجم خوبي نداريم.


چنين چيزي را که قطعاً نگفته ام، اما گفته ام بعضي از مترجمان مشهوري که بسياري تصور مي کنند آنها مترجمان خوبي هستند در واقع مترجم خوبي نيستند. اين جمله را مي توانيد از قول من تيتر هم بکنيد. به جرات مي توان گفت تعداد آثاري که واقعاً ترجمه هاي خوبي در فارسي دارند خيلي کم است. البته صحبت من درباره شاهکارهاي ادبي دنيا و آثار بزرگي است که به فارسي ترجمه شده اند. اين دست آثار در نمونه اصلي خود معمولاً زبان پيچيده يي دارند حتي اگر ظاهر ساده يي داشته باشند. زبان آنها پر از ظرايفي است که واقعاً کار هر کس نيست که همه آنها را بفهمد و اگر هم فهميد به فارسي منتقل شان کند. من به ترجمه يي ترجمه خوب مي گويم که مترجمش متن اصلي آن را فهميده باشد و ظرايف و زيبايي هاي آن را در حد امکانات زبان فارسي در ترجمه اش منتقل کرده باشد اما چنين اتفاقي بسيار کم و نادر در ترجمه هاي فارسي آثار ادبي بزرگ افتاده است. حقيقت اين است که حتي فارسي بعضي از ترجمه هاي مشهور پر از ضعف و اشکال است. حتي جمله ها و عبارت هاي بسياري در آنها هست که معناي درستي از آنها فهميده نمي شود. جمله ها و عبارت هاي بسياري در آنها هست که زيبا نيست و حتي جمله هايي در آنها هست که خنده دار است. بسياري از اظهارنظرهايي که در مورد ترجمه ها مي شود في الواقع ارزش علمي ندارد.

 

اين مصاحبه در تاريخ 11/28 /87 روز دوشنبه و 12/01 /87 روز پنجشنبه در دوبخش در روزنامه اعتماد چاپ شده است.