
|
|
جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد. |

| ■ صفحه نخست |
| ■ درباره واو |
| ■ جایزه |
| ■ نقد رمان |
| ■ نقد مجموعه داستان |
| ■ اخبار واو |
| ■ اخبار جوایز |
| ■ تماس با واو |
| ■ سایت گذشته واو |
| ■نقدواوبلاگ(وبلاگ اختصاصی نقد) |
|
یادداشت مدیران |
| ■ فائزه شاکری |
| ■ حسین فدوی |
جایزه گلشیری؛ سیاست یا صداقت؟
خبر کوتاه بود؛ داوران جایزه گلشیری تصمیم گرفتند از اهدای جایزه به دلیل "افت کیفیت آثار" صرفنظر کنند. هر چند چندی پیش یعنی 5 آذرماه نامزدهای خود را در بخش مجموعه داستان و مجموعه داستان اول اعلام کرده و وعده اهدای جایزه را در پایان آذرماه داده بودند.
شوک اول زمانی وارد شد که این جایزه در بخش رمان هیچ برگزیده ای نداشت. البته داوران با شک و تردید به نام یک رمان رسیده بودند که در صورت برگزیده شدن، معرفی می شد. صد البته عدم اعلام برگزیدگان در بخش رمان آن هم در میان 80 اثر که در سایت این جایزه لیست شده بود و با معیارهای آن کمی دور از ذهن می نمود.
برای ما که خود دستی بر آتش داریم و به عبارتی رمانهای سال 86 را خوانده ایم و با توجه به سوابق جایزه گلشیری و انتخاب های پیشین آنها به گمانه زنی درباره انتخاب امسال آن نشسته بودیم و به شانس حداقل سه انتخاب نهایی رسیده بودیم، خوب جای بسی شگفتی بود که گلشیری توانست تنها به نام یک رمان برسد آن هم نه شش دانگ!
شگفت زده شدیم و انگشت به دندان گرفتیم و از خود پرسیدیم که برخی آثار که امسال خوانده ایم اگر یک سر و گردن از برخی انتخابهای پیشین گلشیری بالاتر نباشند همردیف آنان که هستند پس چگونه است که داوران این جایزه از این آثار چشم پوشیدند؟
·
حالا فکر کن نویسنده ای...همه توش و توان خود را در این بازار آشفته به کار بسته ای و نوشته ای و به چاپ رسانده ای. بعد نام اثرت را در میان لیست 80 تایی این جایزه دیده ای. منتظری ...و ناگهان داوران جایزه حرف از افت کیفیت می زنند...حس نمی کنی به تو توهین شده است؟
·
مگر می شود آثار همه نویسندگان از کیفیتی غیرقابل قبول برخوردار باشد و مگر می شود بهترینی میان آثار چاپ شده در یک سال وجود نداشته باشد؟ مگر مهمترین هدف جوایز تشویق نویسنده به نوشتن و خواننده به خواندن نیست؟ پس چرا برخی جوایز به همین راحتی از خود سلب مسئولیت می کنند و نویسنده را زیر سوال می برند؟ نویسنده ای که شاید در روزهای سخت دو سه سال اخیر صحنه جوایز یکی از معدود صحنه های تبلیعشان باشد؟
زمانی که در حال رایزنی بیهوده و بی حاصل! برای هماهنگی با خانه هنرمندان برای گرفتن سالن جهت اجرای مراسم پایانی "واو" بودیم متوجه شدیم که جایزه گلشیری هم موقعیتی همچون ما دارد و زمانی که پس از یک ماه و نیم، عدم مجوز اجرای مراسم شد بهانه برای رد کردن خواسته ما، متوجه شدیم که گلشیری انصراف داده است.
هم اهالی جوایز و هم اهالی ادبیات شرایط سخت دو سه سال اخیر را به خوبی درک می کنند و آگاهند همه تلاش یک ساله جوایز در معرفی برگزیدگانشان نمود دارد و کیست که نخواهد ثمره تلاش خود و رد شدن از هفت خوان های ایجاد شده را ببیند؟ و نیز اهالی ادبیات می دانند که حیات جایزه گلشیری به دلیل نامی که بر دوش می کشد از حیات دیگر جوایز سخت تر است پس آیا شایسته تر نبود مجریان جایزه گلشیری راه صداقت را در پیش می گرفتند و دلیل اصلی کنسل شدن جایزه را عنوان می کردند که هم به نویسندگان احترام گذاشته باشند و هم سالی کم حاشیه را پشت سر بگذارند؟
و یا قصد داشتند راه جایزه مهرگان را در پیش گیرند و پس از معرفی نامزدهای خود به دلیل افت کیفیت از صحنه کنار بکشند؟ و آیا کنار کشیدن از صحنه و تسلیم شدن در این شرایط به نفع جوایز است؟
آیا باید باور کرد سیاستی پشت پرده است و سیاست عین ادبیات ماست؟!
شاید دیگر هیچ وقت روزنامه ایران نخریدم
روزنامه ایران عزیز سلام
غرض از این نامه درددل بود و بس. راستش نامه عاشقانه هم که نمی نویسم که برای مقدمه اش هی دل دل کنم پس می روم سر اصل مطلب.
روزنامه ایران عزیز
نمی دانم چرا خبرهای فرهنگی ...یا بروم سر اصل تر مطلب خبرهای ادبی رنگ و بوی سیاست گرفته اند. البته این اتفاق جدید نیست ولی تازگی ها انگار خبرهای ادبی تا جایی مهم اند که به سیاست ربط پیدا می کنند و دیگر هویت جداگانه ای ندارند.
راستش میدانی، دلم برای خبرهای ادبی می سوزد. شاید باید کلی تر بگویم و بگویم دلم برای ادبیات می سوزد ولی خوب چون برای تو نامه می نویسم فعلا در مورد دلسوزیم برای خبرهای ادبی حرف می زنم.
روزنامه ایران عزیز
دیگر روزگاری شده که باید جنس خبری را که می خواهی دنبال کنی تشخیص دهی و بعد به دنبال روزنامه ای بگردی که احتمال دارد آن خبر را چاپ کند. و پیش آمده گاهی که جستجویت بی نتیجه بماند. گاهی در کش و قوس این چگونه خبرسازی ها در روزنامه ها و دست چین کردن آنها برخی از آنها که از ادبیات سازان واقعی ما هستند حذف می شوند تا شاید موقعی که بخت یارشان باشد و یکی از آثارشان در یکی از جوایز ادبی دیده شود و داوری شود و برگزیده و آنوقت شاید روزنامه ای برای پر کردن صفحه ادبی اش مصاحبه ای با برنده فلان جایزه داشته باشد و آنوقت بتوانی خبری از او بگیری.
روزنامه ایران عزیز
فکر می کنم دیگر منظورم را فهمیده باشی. قصدم مقدمه چینی نبود که بخواهم به این موضوع برسم این حرفها را باید می زدم. آخر دیروز که می خواندمت خبری دیدم که آه از نهادم بلند کرد. یکی از خبرهای صفحه ی اول روزنامه حاکی از این بود که می توانم خبر برگزیدگان قلم زرین را در صفحه آخر روزنامه بخوانم. پس روزنامه را خریدم. خبر صفحه اول راهنمائیم می کرد که باید صفحه آخر را بگردم و گشتم. و جالب این بود که در خبر مربوط به جایزه قلم زرین فقط خواندم چه کسانی آمده بودند و چه کسانی سخنرانی کردند و چه کسانی چه گفتند و انگار گزارش، گزارش یک جلسه سخنرانی بود نه گزارش اهدای جایزه قلم زرین... راستی واقعا نمی شد دو سه خط آخر خبرت را به برگزیدگان جایزه اختصاص می دادی و نامی از آنها می بردی؟
روزنامه ایران عزیز
خواستم بدانی شاید دیگر هیچ وقت روزنامه ایران نخریدم...

در حاشیه مراسم تشییع پیکر نادر ابراهیم
نویسنده متعلق به اهالی سینما بود
تلاش بیهوده ای است. غیر از یکی دو نویسنده - آن هم نه از آن نویسنده های نویسنده- از اهالی ادبیات کسی را نمی بینی. شاید این بیهوده گشتن ها حتی به این نتیجه برساندت که این نادر ابراهیمی آن نادر ابراهیمی نبوده که به عنوان نویسنده می شناختیش. این نادر ابراهیمی تنها یک فیلمساز بوده که این همه اهالی سینما را این جا جمع کرده؛ از ابراهیم حاتمی کیا و کیومرث پوراحمد و جمشید گرگین گرفته تا حبیب رضایی و بهناز جعفری و... . یعنی فیلمهایی که ساخته، آن هم سالها پیش، تاثیرگذارتراز کتابهایش بوده اند یا شاگردانی که در کارگردانی و فیلمسازی پرورده، آن هم سالها پیش، قدرشناس تر؟
والبته از طرفی شاید هم این اقبال ابراهیمی بوده که سینما گر بودنش این فرصت را به او داده که از مقابل خانه هنرمندان تشییعش کنند. اگر نادر ابراهیمی فقط و فقط یک نویسنده بود باز هم خانه هنرمندان با مدیریت کنونی اش مجالی برای خداحافظی با اهالی هنر آن هم از جنس شعر و داستانش را به او میداد؟
گاه درمیان جستجویت به چهره هایی برمی خوری که مدتها است در چنین جمعهایی ندیدیشان. چهرهایی مثل مدیریت گذشته حوزه هنری که از قضا مریدان بسیاری هم دارد!!
چند شاعر هم در این میان هستند که یا نویسنده دوستند و یا از دوستان نویسنده ی درگذشته. ولی از نویسندگان همچنان خبری نیست.
اصلا مگر نادرابراهیمی قصد ندارد همین امروز برای همیشه از جمع ما برود، پس چرا این جا این قدر خلوت است و تازه نصف همین جمعیت هم عکاسان و فیلمبرداران هستند از شبکه خبر و برنامه در شهر گرفته تا عکاسان خبرگزاریها و روزنامه ها که البته این قشر پای ثابت این گونه مراسمند .
حالا نادر ابراهیمی را روی دست تا آمبولانس بهشت زهرا می برند و وقتی او را روانه می کنند جمعیت همچنان ایستاده...جمعیت همچنان ایستاده...جمعیت پرسه می زند...در میان این جمعیت آشنایان مشغول گپ زدن با یکدیگرهستند و این تو را به فکر می اندازد که آیا کسی نادر ابراهیمی را تا آرامگاه همیشگی اش و آخرین خداحافظی بدرقه خواهد کرد یا خانواده اش آنجا تنها خواهند ماند؟
