نام:

ایميل:

نشانی اينترنتی:

پيام:



 

جایزه ادبی واو قصد دارد تا تمامی نقدهای رمانها و مجموعه داستانهایی که از سال 1382 (یعنی سال آغاز فعالیت این انجمن) به چاپ رسیده اند را در این سایت جمع آوری نماید. در راستای این هدف در صورت تمایل می توانید نقدهای خود را با ذکر مشخصات کامل به آدرس ایمیل این انجمن ارسال نمایید تا در بخش مربوط به خود انتشار یابد.

   

یادداشت مدیران

■ فائزه شاکری
■ حسین فدوی

 

اهانت به ساحت مقدس نويسنده !!

  جايزه واو چهار ساله شد، با همه سختي هايش. آنان كه تجربه اجراي چنين برنامه هايي را دارند مي دانند برگزاري و اجراي آن چه پوستي از آدم مي كند . يافتن كتاب ها و بررسي شان از يك طرف، اجرا و اهدا هم از طرف ديگر. جوان و بي نام ! هم كه باشي - به قول بعضي ها - مي شود بدتر. تصوركنيد بعد از چندين ماه زيرو رو كردن كتابها، خواندن و نقد كردن شان، آنهم بد و خوب شان باهم، ضعيف و قوي اش فرق نمي كند، آنها كه آثار ايراني را دنبال مي كنند ميدانند خواندن و تمام كردن برخي آثار صبر ايوب مي خواهد و حوصله واوي! چه وقت و انرژي اي از آدم مي گيرد بماند. تازه اين پايان كار نيست. مرحله بعد سخت تر است و پر دردسر تر، يعني انتخاب و اجرا. بي پولي وبي اسپانسري اش بماند. يافتن جا و ابزار اجرا هم معضلي است براي خودش. اسم ادبيات كه مي آيد همه خودشان را به كوچه علي چپ مي زنند و عذر آدم را ميخواهند. اين هم بماند. قصه اش دراز است و گفتن اش بي فايده. مي ماند اجرا. در اجرا هم عهد كرده بوديم همانند انتخابمان قالب شكني كنيم و متفاوت باشيم.

  يعني آن بايد و نبايدهاي ظاهر و دست و پاگيري كه كليشه شده است و مناسب قصه و داستان نيست، نداشته باشيم. اسكار و نوبل كه نمي دهيم. چهره ماندگار علمي هم كه انتخاب نمي كنيم. مخاطبانمان داستان نويس اند و داستان خوان. ادا، اطوارها و كلاس گذاشتن هاي صد من يغاز هم بماند براي ديگران. جنس داستان جنس ديگري است. داستان نويسي كه توقع دارد خواننده اش حوصله كند و قصه اش را تا انتها دنبال كند و در سطح اول روايت اش نماند و بازي هاي فرمي اش را بپذيرد و بينديشد و به سادگي در موردش قضاوت نكند... . نياز به شجاعت داشت و گستاخي. درست مانند نوشتن آثار متفاوت. با همه ترس هايمان انجامش داديم. اين ها را براي چه مي گويم؟ براي آنكه فرداي روز مراسم در روزنامه اي خوانديم يكي از شيوخ ادبيات اجراي برنامه مان به مذاق اش خوش نيامده و آن را توهين به ساحت مقدس نويسنده اي دانسته و به اعتراض و ناراحتي ترك مجلس نموده است. البته اين اولين بار نيست كه كس  يا كساني به بهانه توهين به ساحت مقدس! كسي، به كسان ديگري توهين مي كنند و اسباب تخريبشان را فراهم مي سازند. اما اين عمل در حوزه ادبيات و در دفاع از نويسنده! در خور تامل است و تعمق.

به حق چيزهاي نديده و نشنيده! ظاهرا ايشانكه خود دستي بر جوايز ادبي دارند و سابقه دبيري و داوري را در كارنامه درخشان ادبي خود به ثبت رسانده اند در سطح اول اجرا و نمايش مانده اند و دچار تاويل ناصواب شده اند و بي هيچ  تامل و تحملي ترك مجلس كرده اند كه چه؟ به ساحت مقدس ! نويسنده اي توهين! شده است.

البته ديده بوديم و شنيده كه ساحت مقدس بعضي چيزها خاطر جماعت عام را آزرده كند اما نمي دانستيم دراين سرزمين نويسندگان بخت برگشته هم ساحتي داشته باشند و تقدسي و از همه مهمتر كسي را هم داشته باشند كه براي شان تعصب خرج كند!

باور كنيد كه باورمان نمي شود كه اين كارها ادا نباشد وادعا. نمايشي از جنس همان سياست بازيهاي سياست مداران! آخر چطور مي شود باور كرد كه اجراي نمايش گونه اي كه دلالت دارد بر معنا و موضوع ديگري و نقدي است و كنايه اي بر عملكرد برخي از جوايز ادبي كه انتخاب شان به صورتي است كه انگار توسط قرعه كشي انجام شده است دل حساس كسي را بلرزاند و كسي را در جايش بجنباند! شايد اين قصه اش فرق مي كند كه اين جا مخاطب چند جوان بي نام و نشان اند و پشت شان هم به جايي و كسي بند نيست. مي شود راحت خراب شان كرد و بساط شان را به هم ريخت . تاعبرت شود براي ديگران كه پا در كفش بزرگان ! نكنند و وسوسه تكرار نداشته باشند.

راستي مجوز ندادن به آثار نويسندگان ، انگ زدن به آنان، توقيف و خمير كردن آثارشان توهين به آنان نيست؟!

آن جا اگر توهين شد و اثر بي گناهي نابود، مجاز است و بي اشكال، كه حريف پشت اش قرص است و دستش گرز! تقيه مي توان كرد و تكان مي توان نخورد كه نويسنده تنها نويسنده است و ساحت اش كشك!

ساحت فقط در اجراي ما شكسته مي شودكه مي خواهيم انحصار جوايز ادبي آقايان را نديده بگيريم و دركنار مافياي ادبي و نفوذ باندهاي محفلي و زد و بندهاي پشت پرده شان آثار همين نويسندگاني را كه در جوايز همين آقايان ناديده گرفته مي شود، به روي ديده بگيريم و بستائيم.

باور كنيد كه باورش سخت است كه باور كرد به خاطر توهين به نويسنده! ترك مجلس كرده اند! آن هم مجلسي كه براي همين نويسنده ها و با همه سختي هايش برگزار شده است. مجلسي كه كم نويسنده و ناشر در خود نداشت. حتي دولت آبادي بزرگ را. آنان حرمت و احترام نداشتند؟ به احترام آنان نمي شد تنها چند دقيقه تحمل كرد و خارج نشد؟ آيا فهم آنان كمتر از آن شيخ ادبي بود يا شهرت شان كمتر از ايشان؟! آيا واقعا نمي شد به احترام زحمات يك ساله چند جوان كه نه ادعاي عصمت دارند و نه ادعاي اعلميت، چند دقيقه اي را تحمل كرد و پايان كار از باب گوشزد ونصيحت، درس شان داد و از اشتباه بر حذرشان داشت.

يادمان نمي رود همين عزيز نويسنده دوست! در مراسم اهداي جايزه ادبي ديگري حضور داشته -آن هم رديف اول و رزرو شده اي كه جاي بزرگان و خواص است- كه سه چهارم زمان آن يا بهتر بگويم همه زمان آن اندر مظلوميت خرس وعقاب گذشته بود. اينكه زنها را خرس نمي دزد و عقاب توان ربودن بچه ها را ندارد يا حشرات موجودات خوب و مفيدي هستند و خلاصه از اين دست تبليغات براي جانوران!  آن جا اين وكيل مدافع نويسنده دوست از اهداي همزمان جايزه به شكاربان و نويسنده خمي بر ابرو نياورد و اندكي بر صندلي جابه جا نشد! شايد جاذبه زمين در صندلي هاي رديف اول و رزرو شده فرهنگسراي هنر بيشتر از صندلي هاي وسط و عمومي آمفي تاتر خانه شهرياران جوان است!! جنس رفتارها مهم است يا جنس متوليان مراسم؟! يك بام و دو هوا كه نمي شود، نويسنده نويسنده است.اين جا و آن جا ندارد.

به هر حال اميدواريم اين عزيز نويسنده دوست در دبيري و داوري هايي كه تاكنون داشته اند دچار چنين شتاب زدگي و سطحي نگري هايي نشده باشند و در آينده نيز چنانچه دچار تصور و توهم خطا از كسي شده اند، خطايي بزرگتر مرتكب نشوند و تيشه به قصدريشه كسي برندارند...